شناسه حدیث :  ۳۱۰۵۴۰

  |  

نشانی :  التوحيد  ,  جلد۱  ,  صفحه۳۴۰  

عنوان باب :   55 باب المشيئة و الإرادة

معصوم :   پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ، حديث قدسی

حَدَّثَنَا أَبُو اَلْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ اَلْأَصْبَهَانِيُّ اَلْأَسْوَارِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مَكِّيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ سَعْدَوَيْهِ اَلْبَرْذَعِيُّ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو مَنْصُورٍ مُحَمَّدُ بْنُ اَلْقَاسِمِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ اَلْعَتَكِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَشْرَسَ قَالَ حَدَّثَنَا بِشْرُ بْنُ اَلْحَكَمِ وَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ نَصْرٍ اَلسُّورِيَانِيُّ قَالاَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَلْمَلِكِ بْنُ هَارُونَ بْنِ عَنْتَرَةَ قَالَ حَدَّثَنَا غِيَاثُ بْنُ اَلْمُجِيبِ عَنِ اَلْحَسَنِ اَلْبَصْرِيِّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عُمَرَ عَنِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ: سَبَقَ اَلْعِلْمُ وَ جَفَّ اَلْقَلَمُ وَ تَمَّ اَلْقَضَاءُ بِتَحْقِيقِ اَلْكِتَابِ وَ تَصْدِيقِ اَلرِّسَالَةِ وَ اَلسَّعَادَةِ مِنَ اَللَّهِ وَ اَلشَّقَاوَةِ مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ عُمَرَ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كَانَ يَرْوِي حَدِيثَهُ عَنِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَا اِبْنَ آدَمَ بِمَشِيَّتِي كُنْتَ أَنْتَ اَلَّذِي تَشَاءُ لِنَفْسِكَ مَا تَشَاءُ وَ بِإِرَادَتِي كُنْتَ أَنْتَ اَلَّذِي تُرِيدُ لِنَفْسِكَ مَا تُرِيدُ وَ بِفَضْلِ نِعْمَتِي عَلَيْكَ قَوِيتَ عَلَى مَعْصِيَتِي وَ بِعِصْمَتِي وَ عَفْوِي وَ عَافِيَتِي أَدَّيْتَ إِلَيَّ فَرَائِضِي فَأَنَا أَوْلَى بِإِحْسَانِكَ مِنْكَ وَ أَنْتَ أَوْلَى بِذَنْبِكَ مِنِّي فَالْخَيْرُ مِنِّي إِلَيْكَ بِمَا أَولَيْتُ بَدَاءً وَ اَلشَّرُّ مِنِّي إِلَيْكَ بِمَا جَنَيْتَ جَزَاءً وَ بِسُوءِ ظَنِّكَ بِي قَنَطْتَ مِنْ رَحْمَتِي فَلِيَ اَلْحَمْدُ وَ اَلْحُجَّةُ عَلَيْكَ بِالْبَيَانِ وَ لِيَ اَلسَّبِيلُ عَلَيْكَ بِالْعِصْيَانِ وَ لَكَ اَلْجَزَاءُ وَ اَلْحُسْنَى عِنْدِي بِالْإِحْسَانِ لَمْ أَدَعْ تَحْذِيرَكَ وَ لَمْ آخُذْكَ عِنْدَ عِزَّتِكَ وَ لَمْ أُكَلِّفْكَ فَوْقَ طَاقَتِكَ وَ لَمْ أُحَمِّلْكَ مِنَ اَلْأَمَانَةِ إِلاَّ مَا قَدَرْتَ عَلَيْهِ رَضِيتُ مِنْكَ لِنَفْسِي مَا رَضِيتَ بِهِ لِنَفْسِكَ مِنِّي قَالَ عَبْدُ اَلْمَلِكِ لَنْ أُعَذِّبَكَ إِلاَّ بِمَا عَمِلْتَ.
زبان ترجمه:

توحید صدوق / ترجمه جعفری ;  ج ۱  ص ۴۹۱

10-عبد اللّه بن عمر گويد:پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود:«علم،سبقت و پيشى گرفت،قلم خشك شد و قضاء به تحقيق كتاب و تصديق رسالت و اين‌كه سعادت و شقاوت از خدا است،تمام شد.»
عبد اللّه پسر عمر گفت:رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله حديث و سخنش را از خداوند روايت مى‌كرد كه خداوند فرمود:«اى پسر آدم!تو به خواست من چنان شده‌اى كه آنچه را مى‌خواهى براى خود مى‌خواهى و به ارادۀ من چنان شده‌اى كه آنچه را اراده مى‌كنى براى خود اراده مى‌كنى و به فضل نعمت من بر تو،بر نافرمانى من توانا شدى و به نگاه‌دارى،عفو و عافيت من،واجباتم را به من رساندى،پس من به خوبيهاى تو،از تو سزاوارترم و تو به گناهت از من سزاوارترى؛پس خير و خوبى از جانب من به سوى تو،به آنچه عطا كرده‌ام بداء و آغازگونه(و بدون استحقاق تو)است و شرّ و بدى از من به سوى تو به سبب جنايتى كه كرده‌اى،كيفر است و به بدگمانيت به من،از رحمت من نااميد شدى.پس براى من نسبت به تو حمد و حجّت با بيان است و مرا به واسطۀ نافرمانى بر تو راه و تسلّط‍‌ است و براى تو در نزد من به نيكى كردن، جزاء و خصلت نيكوتر است.من ترسانيدن تو را وانگذاشتم و تو را در فريفتگى و غفلت نگرفتم و به تو فوق طاقت و توانائيت تكليف نكرده‌ام و به تو از امانت حمل نكرده‌ام جز آنچه را كه توانايى دارى.من از تو براى خويش راضى شدم آنچه را كه تو به آن براى خود،از من راضى شدى.» عبد الملك(يكى از راويان اين حديث)گفت:«(در ادامه فرمود:)هرگز تو را مگر به آنچه كرده‌اى،عذاب نكنم.»

divider

اسرار توحيد ;  ج ۱  ص ۳۸۳

حديث كرد ما را أبو الحسن على بن احمد اصبهانى اسوارى گفت كه حديث كرد ما را مكى بن احمد بن سعدويه بردعى گفت كه خبر داد ما را ابو منصور محمد بن قاسم بن عبد الرحمن عتكى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن اشرس گفت كه حديث كردند ما را بشر بن حكم و ابراهيم بن نصر سوريانى گفتند كه حديث كرد ما را عبد الملك بن هرون بن عنتره گفت كه حديث كرد ما را غياث بن مجيب از حسن بصرى از عبد اللّٰه بن عمر از پيغمبر(صلّى الله عليه و آله)كه فرمود علم سبقت گرفت و قلم خشك شد و قضاء تمام شد بتحقيق كتاب و تصديق رسالت و باينكه سعادت از خدا و شقاوت از خداى عز و جل است و عبد اللّٰه پسر عمر گفت كه رسول خدا(صلّى الله عليه و آله)حديثش را از خداى عز و جل روايت ميكرد و فرمود كه خداى عز و جل فرمود كه اى پسر آدم بخواست من چنان‌شدۀ كه ميخواهى از براى خود آنچه را كه ميخواهى و بارادۀ من چنان‌شدۀ كه اراده ميكنى از براى خود آنچه را كه اراده ميكنى و بفضل نعمت من بر تو بر نافرمانى كه من توانا شدى و بنگاه دارى و عفو و عافيت من و اجابت مرا بمن رسانيدى پس من بخوبيهاى تو از تو سزاوارترم و تو بگناهت از من سزاوارترى پس خوبى از من بسوى تو بآنچه عطاء كرده‌ام بطور آغاز است و بدى از من بسوى تو بآنچه جنايت كردۀ جزا است و به بدگمانيت بمن از رحمت من نوميد شدى پس مرا است حمد و حجت بر تو بيان و مرا بواسطۀ نافرمانى بر تو راه و تسلط‍‌ است و تو را در نزد من بنيكى كردن جزاء و خصلت نيكوتر است و من ترسانيدن تو را وانگذاشتم و تو را در نزد فريفتگى و غفلت نگرفتم و تو را تكليف نكردم بچيزى كه بالاتر از طاقت و توانائى تو باشد و بر تو بار نكردم از امانت مگر آنچه را كه بر آن قدرت داشته باشى و از تو رضا شدم از براى خويش آنچه را كه تو بآن از براى خويش از من رضا شدى و هرگز تو را عذاب نكنم مگر بآنچه كردۀ و در بعضى از نسخ چنين است كه عبد الملك گفت كه هرگز تو را عذاب نكنم مگر بآنچه كردۀ

divider

توحید صدوق / ترجمه میرزایی ;  ج ۱  ص ۵۳۳

10-عبد اللّه بن عمر از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نقل كرده است كه آن حضرت سخن خود را از خداوند روايت مى‌كند كه فرموده است:اى فرزند آدم!به خواست من،تو موجودى هستى كه آن‌چه براى خود مى‌خواهى را انجام مى‌دهى و به خاطر اراده‌ى من هرچه را مى‌خواهى،اراده كرده‌اى و به بركت نعمتى كه به تو داده‌ام،به نافرمانى من قدرت يافته‌اى و به خاطر حفظ‍‌ كردن،گذشت و سلامتى من(كه به تو داده‌ام)واجبات مرا به جاآورده‌اى.
پس من به كارهاى خوب تو،سزاوارتر از تو هستم و تو نسبت به كارهاى بدى كه انجام مى‌دهى،به خودت سزاوارتر هستى.پس به دليل نيكويى من،خير من در ابتدا به تو رسيد و به خاطر بدى‌ها و جنايت‌هاى تو،كيفر من به تو رسيد و با بدگمانى خود از رحمت من نااميد شدى. پس ستايش مخصوص من است و دليل و حجّت من بر تو،با بيان است(هرچه از تو مى‌خواهم را بيان كرده‌ام و اگر بيان نكرده باشم،تو مى‌توانى انجام دهى.)و به خاطر گناهى كه انجام مى‌دهى،راهى براى من وجود دارد(اگر تو را كيفر مى‌دهم به خاطر كارهاى بد تو مى‌باشد.)و كيفر و پاداشى كه براى تو وجود دارد،نزد من با احسان(و عدالت)است.پس(به خاطر گناهانت)تو را رها نكردم و به خاطر بزرگ‌نمايى خود،تو را مورد مؤاخذه قرار ندادم و بيشتر از توانت،بر تو تكليف نكردم و امانت(واجبات و ترك محرّمات)را به اندازه‌ى قدرتى كه دارى،بر دوش تو گذاشتم.من از تو براى خودم،به مقدارى راضى شدم كه تو از من براى خودت راضى شدى. (همان اندازه كه تو از من راضى هستى و اميد دارى،من هم به همان اندازه از تو راضى هستم.)
عبد الملك(بن هارون)مى‌گويد:منظور اين است كه هرگز تو را به‌جز به خاطر اعمال(بدى)كه انجام مى‌دهى،عذاب نمى‌كنم.

divider