شناسه حدیث :  ۳۱۰۴۴۸

  |  

نشانی :  التوحيد  ,  جلد۱  ,  صفحه۲۷۷  

عنوان باب :   38 باب ذكر عظمة الله جل جلاله

معصوم :   امیرالمؤمنین (علیه السلام)

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا قَالَ حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ عَنْ تَمِيمِ بْنِ بُهْلُولٍ عَنْ نَصْرِ بْنِ مُزَاحِمٍ اَلْمِنْقَرِيِّ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعْدٍ عَنْ أَبِي مِخْنَفٍ لُوطِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ زَيْدِ بْنِ وَهْبٍ قَالَ: سُئِلَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنْ قُدْرَةِ اَللَّهِ تَعَالَى جَلَّتْ عَظَمَتُهُ فَقَامَ خَطِيباً فَحَمِدَ اَللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ إِنَّ لِلَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مَلاَئِكَةً لَوْ أَنَّ مَلَكاً مِنْهُمْ هَبَطَ إِلَى اَلْأَرْضِ مَا وَسِعَتْهُ لِعِظَمِ خَلْقِهِ وَ كَثْرَةِ أَجْنِحَتِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَوْ كُلِّفَتِ اَلْجِنُّ وَ اَلْإِنْسُ أَنْ يَصِفُوهُ مَا وَصَفُوهُ لِبُعْدِ مَا بَيْنَ مَفَاصِلِهِ وَ حُسْنِ تَرْكِيبِ صُورَتِهِ وَ كَيْفَ يُوصَفُ مِنْ مَلاَئِكَتِهِ مَنْ سَبْعُمِائَةِ عَامٍ مَا بَيْنَ مَنْكِبَيْهِ وَ شَحْمَةِ أُذُنَيْهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسُدُّ اَلْأُفُقَ بِجَنَاحٍ مِنْ أَجْنِحَتِهِ دُونَ عِظَمِ بَدَنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنِ اَلسَّمَاوَاتُ إِلَى حُجْزَتِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ قَدَمُهُ عَلَى غَيْرِ قَرَارٍ فِي جَوِّ اَلْهَوَاءِ اَلْأَسْفَلِ وَ اَلْأَرَضُونَ إِلَى رُكْبَتَيْهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَوْ أُلْقِيَ فِي نُقْرَةِ إِبْهَامِهِ جَمِيعُ اَلْمِيَاهِ لَوَسِعَتْهَا وَ مِنْهُمْ مَنْ لَوْ أُلْقِيَتِ اَلسُّفُنُ فِي دُمُوعِ عَيْنَيْهِ لَجَرَتْ دَهْرَ اَلدَّاهِرِينَ - فَتَبٰارَكَ اَللّٰهُ أَحْسَنُ اَلْخٰالِقِينَ وَ سُئِلَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنِ اَلْحُجُبِ فَقَالَ أَوَّلُ اَلْحُجُبِ سَبْعَةٌ غِلَظُ كُلِّ حِجَابٍ مَسِيرَةُ خَمْسِمِائَةِ عَامٍ بَيْنَ كُلِّ حِجَابَيْنِ مِنْهَا مَسِيرَةُ خَمْسِمِائَةِ عَامٍ وَ اَلْحِجَابُ اَلثَّالِثُ سَبْعُونَ حِجَاباً بَيْنَ كُلِّ حِجَابَيْنِ مِنْهَا مَسِيرَةُ خَمْسِمِائَةِ عَامٍ وَ طُولُهُ خَمْسُمِائَةِ عَامٍ حَجَبَةُ كُلِّ حِجَابٍ مِنْهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ قُوَّةُ كُلِّ مَلَكٍ مِنْهُمْ قُوَّةُ اَلثَّقَلَيْنِ مِنْهَا ظُلْمَةٌ وَ مِنْهَا نُورٌ وَ مِنْهَا نَارٌ وَ مِنْهَا دُخَانٌ وَ مِنْهَا سَحَابٌ وَ مِنْهَا بَرْقٌ وَ مِنْهَا مَطَرٌ وَ مِنْهَا رَعْدٌ وَ مِنْهَا ضَوْءٌ وَ مِنْهَا رَمْلٌ وَ مِنْهَا جَبَلٌ وَ مِنْهَا عَجَاجٌ وَ مِنْهَا مَاءٌ وَ مِنْهَا أَنْهَارٌ وَ هِيَ حُجُبٌ مُخْتَلِفَةٌ غِلَظُ كُلِّ حِجَابٍ مَسِيرَةُ سَبْعِينَ أَلْفَ عَامٍ ثُمَّ سُرَادِقَاتُ اَلْجَلاَلِ وَ هِيَ سَبْعُونَ سُرَادِقاً فِي كُلِّ سُرَادِقٍ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ بَيْنَ كُلِّ سُرَادِقٍ وَ سُرَادِقٍ مَسِيرَةُ خَمْسِمِائَةِ عَامٍ ثُمَّ سُرَادِقُ اَلْعِزِّ ثُمَّ سُرَادِقُ اَلْكِبْرِيَاءِ ثُمَّ سُرَادِقُ اَلْعَظَمَةِ ثُمَّ سُرَادِقُ اَلْقُدْسِ ثُمَّ سُرَادِقُ اَلْجَبَرُوتِ ثُمَّ سُرَادِقُ اَلْفَخْرِ - ثُمَّ اَلنُّورُ اَلْأَبْيَضُ ثُمَّ سُرَادِقُ اَلْوَحْدَانِيَّةِ وَ هُوَ مَسِيرَةُ سَبْعِينَ أَلْفَ عَامٍ فِي سَبْعِينَ أَلْفَ عَامٍ ثُمَّ اَلْحِجَابُ اَلْأَعْلَى وَ اِنْقَضَى كَلاَمُهُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ سَكَتَ فَقَالَ لَهُ عُمَرُ لاَ بَقِيتُ لِيَوْمٍ لاَ أَرَاكَ فِيهِ يَا أَبَا اَلْحَسَنِ .
زبان ترجمه:

اسرار توحيد ;  ج ۱  ص ۳۱۷

حديث كرد ما را احمد بن حسن قطان گفت كه حديث كرد ما را احمد بن يحيى بن زكرياء گفت كه حديث كرد ما را بكر بن عبد اللّٰه بن حبيب از تميم بن بهلول از نضر بن مزاحم منقرى از عمر بن سعيد از ابو محنف لوط‍‌ بن يحيى از ابو منصور از زيد بن وهب كه گفت امير المؤمنين على بن ابى طالب(عليه السّلام)از قدرت خدا جلت عظمته سؤال شد پس آن حضرت برخاست و خطبه خواند و خدا را ستود و بر او ثناء نمود بعد از آن فرمود كه خداى تبارك و تعالى را فرشتگانى هستند كه اگر يك فرشتۀ از ايشان بسوى زمين فرود آيد زمين وسعت و گنجايش او نداشته باشد بجهت بزرگى خلقت و بسيارى بالهايش و از جملۀ ايشان كسى است كه اگر جن و انس تكليف شوند كه او را وصف كنند او را وصف نتوانند كرد بجهت دورى ما بين مفاصل و بندها و خوبى تركيب صورتش و چگونه وصف شود از فرشتگانش كسى كه ما بين دوشها و نرمۀ گوشهايش هفتصد ساله را هست و از جملۀ ايشان كسى است كه افق آسمان را ببالى از بالهايش مى‌بندد و پر ميكند قطع نظر از بزرگى بدنش و از جملۀ ايشان كسى است كه آسمانها تابندگاه و كمر او است و از جملۀ ايشان كسى است كه پايش بر چيزى قرار و آرام ندارد بلكه در هواى پائين‌تر ايستاده و زمينها تا زانوهاى او است و از جملۀ ايشان كسى است كه اگر همۀ آبها در گودى انگشت ابهامش افكنده و ريخته شود وسعت و گنجايش آنها داشته باشد و از جملۀ ايشان كسى است كه اگر كشتيها در اشگهاى چشمهايش انداخته شود رودهاى بسيار روان گردد« فَتَبٰارَكَ‌ اَللّٰهُ‌ رَبُّ‌ اَلْعٰالَمِينَ‌ »و آن حضرت(عليه السّلام)از حجابها سؤال شد فرمود كه اول حجابها هفت حجاب است كه گندگى هر حجابى پانصد ساله راه باشد و ميان هر دو حجاب از آنها كه از حجابى تا حجابى پانصد ساله راهست و حجاب سيم هفتاد حجاب است و ميان هر دو حجاب بقدر پانصد ساله راه و طولش پانصد ساله را هست و حاجيان هر حجابى از آنها هفتاد هزار فرشته‌اند كه دربانى آن ميكنند و قوت هر فرشتۀ از ايشان قوت ثقلين است كه با قوت جن و انس برابرى ميكند از جملۀ آن حجابها حجاب ظلمت و تاريكى است و از جملۀ آنها حجاب نور و روشنى و بعضى از آنها حجاب آتش و بعضى از آنها حجاب دود و بعضى از آنها حجاب ابر و بعضى از آنها حجاب برق و بعضى از آنها حجاب باران و بعضى از آنها حجاب رعد و بعضى از آنها حجاب ضوء و روشنى و بعضى از آنها حجاب ريگ و بعضى از آنها حجاب كوه و بعضى از آنها حجاب غبار و بنا بر بعضى از نسخ توحيد و بعضى از آنها حجاب كوه غبار و بعضى از آنها حجاب آب و بعضى از آنها حجاب جويها و اينها حجابهاى مختلف است كه گندگى هر حجابى هفتاد هزار ساله را هست بعد از آن سرا پرده‌هاى جلال است و آنها هفتاد سراپرده است كه در هر سراپردۀ هفتاد هزار فرشته است و در ميان هر سراپرده و سراپردۀ ديگر پانصد ساله را هست بعد از آن سرا پردۀ عزت است بعد از آن سراپرده كبرياء بعد از آن سراپردۀ عظمت بعد از آن سراپردۀ قدس بعد از آن سراپردۀ جبروت بعد از آن سراپردۀ فخر بعد از آن نور سفيد بعد از آن سراپردۀ وحدانيت و آن هفتاد هزار ساله راه در هفتاد هزار ساله را هست بعد از آن حجاب اعلى است كه از همه برتر و بالاتر باشد و كلام آن حضرت(عليه السّلام)تمام شد و خاموش گرديد پس عمر بآن حضرت گفت كه يا ابا الحسن نمانم از براى روزى كه تو را در آن نبينم.

divider

توحید صدوق / ترجمه میرزایی ;  ج ۱  ص ۴۲۹

3-زيد بن وهب مى‌گويد:از امير مؤمنان على عليه السّلام از قدرت خداوند سؤال شد.آن حضرت براى خطبه ايستادند و خداوند را مورد ستايش قرار دادند و سپس فرمودند:خداوند داراى فرشتگانى است كه اگر يكى از آن فرشتگان بر زمين بيايند،به خاطر بزرگى هيكل و زيادى پرهايش در روى زمين جاى نخواهد گرفت.بعضى از آنها به نوعى هستند كه اگر جنّ‌ و انسان موظّف شوند كه او را توصيف نمايند،به خاطر دورى مفاصل او از يكديگر و نيكويى تركيب صورت او،نخواهند توانست توصيف كنند.چگونه مى‌توانند فرشته‌اى از فرشتگان او را وصف نمايند كه ميان شانه تا لالۀ گوشش هفتصد سال راه است.
بعضى از آنان افق را به يكى از پرهايش و نه بزرگى هيكل آنها مى‌بندند،بعضى از آنها به گونه‌اى هستند كه آسمان‌ها در دامن آنها مى‌باشد،بعضى ديگر پايشان در جوّ پايينى استقرار پيدا نمى‌كند و زمين‌ها تا زانوى او هستند،بعضى ديگر چنان‌كه نوك انگشتان آنها را در همۀ درياها بگذارند،درياها به اندازۀ وسعت آنها نيستند و بعضى هم اگر كشتى‌ها در اشك چشمشان حركت كنند،براى هميشه در حركت خواهند بود و مبارك است خداوندى كه بهترين آفريدگار مى‌باشد.از آن حضرت از حجب سؤال شد.ايشان فرمودند:اوّلين حجاب‌ها بر هفت نوع هستند،شدّت هر حجابى مسيرى پانصد ساله است و ميان هر حجابى پانصد سال راه است و طول آن،پانصد سال راه مى‌باشد.نگهبانان هر حجابى هفتاد هزار فرشته است.قدرت هر فرشته‌اى از آنها به اندازۀ دو جهان است.بعضى از آن حجاب‌ها تاريكى،بعضى نور،بعضى آتش،تعدادى دود،تعدادى ابر، تعدادى برق،بعضى باران،بعضى رعد،بعضى روشنى،بعضى ريگ،بعضى كوه،تعدادى غبار، تعدادى آب و بعضى رودخانه است و آنها حجاب‌هاى گوناگون مى‌باشند.شدّت هر حجابى هفتاد هزار سال راه است،سپس پرده‌هاى بزرگى است و آنها هفتاد پرده هستند كه در هر پرده‌اى هفتاد هزار فرشته مى‌باشند كه ميان هركدام از پرده‌ها پانصد سال راه است.سپس پردۀ عزّت و بعد پرده بزرگى و بعد پردۀ عظمت و بعد پرده پاكى و تقدّس و بعد پرده جبروت و بعد پردۀ برترى و بعد نور سفيد و سپس پردۀ يگانگى است كه هفتاد هزار سال در هفتاد هزار سال راه است.سپس حجاب برتر است.كلام آن حضرت به پايان رسيد و ساكت شدند.عمر عرض كرد:اى ابو الحسن [كنيۀ حضرت على عليه السّلام]نمى‌خواهم يك روز بدون تو در دنيا باقى بمانم.

divider

توحید صدوق / ترجمه جعفری ;  ج ۱  ص ۳۹۱

3-زيد بن وهب گويد:از امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السّلام از قدرت خدا-جلّت عظمته-سؤال شد. حضرت برخاست و خطبه‌اى خواند و خدا را ستوده و براى او ثنا كرد،بعد از آن فرمود:«به راستى كه خدا را فرشتگانى است كه اگر فرشته‌اى از آنان به سوى زمين فرود آيد،به جهت بزرگى جثّه و بسيارى بالهايش،زمين گنجايش او را ندارد.از جملۀ آنان فرشته‌اى است كه اگر جنّ‌ و انس مكلّف به توصيفش شوند،به جهت دورى مابين مفاصل و بندها و خوبى تركيب صورتش نمى‌توانند او را توصيف كنند و چگونه وصف شود فرشته‌اى از فرشتگانش،كه مابين دو كتف و نرمۀ گوش‌هاى او هفتصد سال راه است.
و از جملۀ آنان فرشته‌اى است كه افق آسمان را-قطع‌نظر از بزرگى بدنش-به بالى از بالهايش مى‌بندد و پر مى‌كند،و از جملۀ آنان فرشته‌اى است كه آسمان‌ها تا بند كمر اوست و از جملۀ آنان فرشته‌اى است كه پايش بر چيزى قرار و آرام ندارد،بلكه در هواى پايين‌تر ايستاده و زمين‌ها تا زانوهاى اوست و از جملۀ آنان فرشته‌اى است كه اگر همۀ آبها در گودى انگشت ابهامش ريخته شود،گنجايش آنها را دارد و از جملۀ آنان فرشته‌اى است كه اگر كشتى‌ها در اشك‌هاى چشمهايش انداخته شود،روزگارهاى زيادى روان گردد. فَتَبٰارَكَ‌ اَللّٰهُ‌ أَحْسَنُ‌ اَلْخٰالِقِينَ‌ .»
و از حضرت در مورد حجاب‌ها سؤال شد.فرمود:«اوّل حجابها هفت حجاب است كه بزرگى هر حجابى پانصد سال راه است كه از حجابى تا حجابى ديگر پانصد سال راه است و حجاب سوّم هفتاد حجاب است كه ميان هردو حجاب به مسافت پانصد سال راه و طولش پانصد سال راه است.دربان‌هاى هر حجابى هفتاد هزار فرشته‌اند كه آن را دربانى مى‌كنند.نيروى هر فرشته از آنان با نيروى ثقلين(جن و انس)برابرى مى‌كند.از جملۀ آن حجابها،حجاب ظلمت و تاريكى،حجاب نور و روشنى،حجاب آتش،حجاب دود،حجاب ابر،حجاب برق،حجاب باران،حجاب رعد،حجاب ضوء و روشنى،حجاب ريگ،حجاب كوه،حجاب غبار،حجاب آب و حجاب جويها است.و اينها حجاب‌هاى گوناگونى هستند كه بزرگى هر حجابى هفتاد هزار سال راه است.بعد از آن،سراپرده‌هاى جلال است كه هفتاد سراپرده است كه در هر سراپرده،هفتاد هزار فرشته است و فاصلۀ ميان هر سراپرده،پانصد سال راه است.
بعد از آن،سراپردۀ عزّت،سراپردۀ كبريا،سراپردۀ عظمت،سراپردۀ قدس،سراپردۀ جبروت، سراپردۀ فخر،نور سفيد،سراپردۀ وحدانيّت-كه آن مسافت هفتاد هزار سال راه در هفتاد هزار ساله راه است-سپس حجاب اعلى است.كلام آن حضرت در اينجا به پايان رسيد و حضرت ساكت شد.»عمر به آن حضرت گفت:«يا ابا الحسن!بى‌تو هرگز زنده نباشم(!!!)»

divider