شناسه حدیث :  ۳۱۰۱۸۲

  |  

نشانی :  التوحيد  ,  جلد۱  ,  صفحه۶۹  

عنوان باب :   2 باب التوحيد و نفي التشبيه

معصوم :   امام رضا (علیه السلام) ، امیرالمؤمنین (علیه السلام)

حَدَّثَنَا أَبُو اَلْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ اَلطَّالَقَانِيُّ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْعَدَوِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْهَيْثَمُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ اَلرُّمَّانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى اَلرِّضَا عَنْ أَبِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: خَطَبَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اَلنَّاسَ فِي مَسْجِدِ اَلْكُوفَةِ فَقَالَ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي لاَ مِنْ شَيْءٍ كَانَ وَ لاَ مِنْ شَيْءٍ كَوَّنَ مَا قَدْ كَانَ مُسْتَشْهِدٌ بِحُدُوثِ اَلْأَشْيَاءِ عَلَى أَزَلِيَّتِهِ وَ بِمَا وَسَمَهَا بِهِ مِنَ اَلْعَجْزِ عَلَى قُدْرَتِهِ وَ بِمَا اِضْطَرَّهَا إِلَيْهِ مِنَ اَلْفَنَاءِ عَلَى دَوَامِهِ لَمْ يَخْلُ مِنْهُ مَكَانٌ فَيُدْرَكَ بِأَيْنِيَّةٍ وَ لاَ لَهُ شِبْهُ مِثَالٍ فَيُوصَفَ بِكَيْفِيَّةٍ وَ لَمْ يَغِبْ عَنْ عِلْمِهِ شَيْءٌ فَيُعْلَمَ بِحَيْثِيَّةٍ مُبَايِنٌ لِجَمِيعِ مَا أَحْدَثَ فِي اَلصِّفَاتِ وَ مُمْتَنِعٌ عَنِ اَلْإِدْرَاكِ بِمَا اِبْتَدَعَ مِنْ تَصْرِيفِ اَلذَّوَاتِ وَ خَارِجٌ بِالْكِبْرِيَاءِ وَ اَلْعَظَمَةِ مِنْ جَمِيعِ تَصَرُّفِ اَلْحَالاَتِ مُحَرَّمٌ عَلَى بَوَارِعِ ثَاقِبَاتِ اَلْفِطَنِ تَحْدِيدُهُ وَ عَلَى عَوَامِقِ نَاقِبَاتِ اَلْفِكْرِ تَكْيِيفُهُ وَ عَلَى غَوَائِصِ سَابِحَاتِ اَلْفِطَرِ تَصْوِيرُهُ لاَ تَحْوِيهِ اَلْأَمَاكِنُ لِعَظَمَتِهِ وَ لاَ تَذْرَعُهُ اَلْمَقَادِيرُ لِجَلاَلِهِ وَ لاَ تَقْطَعُهُ اَلْمَقَايِيسُ لِكِبْرِيَائِهِ - مُمْتَنِعٌ عَنِ اَلْأَوْهَامِ أَنْ تَكْتَنِهَهُ وَ عَنِ اَلْأَفْهَامِ أَنْ تَسْتَغْرِقَهُ وَ عَنِ اَلْأَذْهَانِ أَنْ تُمَثِّلَهُ قَدْ يَئِسَتْ مِنِ اِسْتِنْبَاطِ اَلْإِحَاطَةِ بِهِ طَوَامِحُ اَلْعُقُولِ وَ نَضَبَتْ عَنِ اَلْإِشَارَةِ إِلَيْهِ بِالاِكْتِنَاهِ بِحَارُ اَلْعُلُومِ وَ رَجَعَتْ بِالصُّغْرِ عَنِ اَلسُّمُوِّ إِلَى وَصْفِ قُدْرَتِهِ لَطَائِفُ اَلْخُصُومِ وَاحِدٌ لاَ مِنْ عَدَدٍ وَ دَائِمٌ لاَ بِأَمَدٍ وَ قَائِمٌ لاَ بِعَمَدٍ لَيْسَ بِجِنْسٍ فَتُعَادِلَهُ اَلْأَجْنَاسُ وَ لاَ بِشَبَحٍ فَتُضَارِعَهُ اَلْأَشْبَاحُ وَ لاَ كَالْأَشْيَاءِ فَتَقَعَ عَلَيْهِ اَلصِّفَاتُ قَدْ ضَلَّتِ اَلْعُقُولُ فِي أَمْوَاجِ تَيَّارِ إِدْرَاكِهِ وَ تَحَيَّرَتِ اَلْأَوْهَامُ عَنْ إِحَاطَةِ ذِكْرِ أَزَلِيَّتِهِ وَ حَصِرَتِ اَلْأَفْهَامُ عَنِ اِسْتِشْعَارِ وَصْفِ قُدْرَتِهِ وَ غَرِقَتِ اَلْأَذْهَانُ فِي لُجَجِ أَفْلاَكِ مَلَكُوتِهِ مُقْتَدِرٌ بِالْآلاَءِ وَ مُمْتَنِعٌ بِالْكِبْرِيَاءِ وَ مُتَمَلِّكٌ عَلَى اَلْأَشْيَاءِ فَلاَ دَهْرٌ يُخْلِقُهُ وَ لاَ وَصْفٌ يُحِيطُ بِهِ قَدْ خَضَعَتْ لَهُ ثَوَابِتُ اَلصِّعَابِ فِي مَحَلِّ تُخُومِ قَرَارِهَا وَ أَذْعَنَتْ لَهُ رَوَاصِنُ اَلْأَسْبَابِ فِي مُنْتَهَى شَوَاهِقِ أَقْطَارِهَا مُسْتَشْهِدٌ بِكُلِّيَّةِ اَلْأَجْنَاسِ عَلَى رُبُوبِيَّتِهِ وَ بِعَجْزِهَا عَلَى قُدْرَتِهِ وَ بِفُطُورِهَا عَلَى قِدْمَتِهِ وَ بِزَوَالِهَا عَلَى بَقَائِهِ فَلاَ لَهَا مَحِيصٌ عَنْ إِدْرَاكِهِ إِيَّاهَا وَ لاَ خُرُوجٌ مِنْ إِحَاطَتِهِ بِهَا وَ لاَ اِحْتِجَابٌ عَنْ إِحْصَائِهِ لَهَا وَ لاَ اِمْتِنَاعٌ مِنْ قُدْرَتِهِ عَلَيْهَا - كَفَى بِإِتْقَانِ اَلصُّنْعِ لَهَا آيَةً وَ بِمَرْكَبِ اَلطَّبْعِ عَلَيْهَا دَلاَلَةً وَ بِحُدُوثِ اَلْفِطَرِ عَلَيْهَا قِدْمَةً وَ بِإِحْكَامِ اَلصَّنْعَةِ لَهَا عِبْرَةً فَلاَ إِلَيْهِ حَدٌّ مَنْسُوبٌ وَ لاَ لَهُ مَثَلٌ مَضْرُوبٌ وَ لاَ شَيْءٌ عَنْهُ مَحْجُوبٌ تَعَالَى عَنْ ضَرْبِ اَلْأَمْثَالِ وَ اَلصِّفَاتِ اَلْمَخْلُوقَةِ عُلُوّاً كَبِيراً وَ أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ إِيمَاناً بِرُبُوبِيَّتِهِ وَ خِلاَفاً عَلَى مَنْ أَنْكَرَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ اَلْمُقَرُّ فِي خَيْرِ مُسْتَقَرٍّ اَلْمُتَنَاسَخُ مِنْ أَكَارِمِ اَلْأَصْلاَبِ وَ مُطَهَّرَاتِ اَلْأَرْحَامِ اَلْمُخْرَجُ مِنْ أَكْرَمِ اَلْمَعَادِنِ مَحْتِداً وَ أَفْضَلِ اَلْمَنَابِتِ مَنْبِتاً مِنْ أَمْنَعِ ذِرْوَةٍ وَ أَعَزِّ أَرُومَةٍ مِنَ اَلشَّجَرَةِ اَلَّتِي صَاغَ اَللَّهُ مِنْهَا أَنْبِيَاءَهُ وَ اِنْتَجَبَ مِنْهَا أُمَنَاءَهُ اَلطَّيِّبَةَ اَلْعُودِ اَلْمُعْتَدِلَةَ اَلْعَمُودِ اَلْبَاسِقَةَ اَلْفُرُوعِ اَلنَّاضِرَةَ اَلْغُصُونِ اَلْيَانِعَةَ اَلثِّمَارِ اَلْكَرِيمَةَ اَلْحَشَا فِي كَرْمٍ غُرِسَتْ وَ فِي حَرَمٍ أُنْبِتَتْ وَ فِيهِ تَشَعَّبَتْ وَ أَثْمَرَتْ وَ عَزَّتْ وَ اِمْتَنَعَتْ فَسَمَتْ بِهِ وَ شَمَخَتْ حَتَّى أَكْرَمَهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِالرُّوحِ اَلْأَمِينِ وَ اَلنُّورِ اَلْمُبِينِ وَ اَلْكِتَابِ اَلْمُسْتَبِينِ وَ سَخَّرَ لَهُ اَلْبُرَاقَ وَ صَافَحَتْهُ اَلْمَلاَئِكَةُ وَ أَرْعَبَ بِهِ اَلْأَبَالِيسَ وَ هَدَمَ بِهِ اَلْأَصْنَامَ وَ اَلْآلِهَةَ اَلْمَعْبُودَةَ دُونَهُ سُنَّتُهُ اَلرُّشْدُ وَ سِيرَتُهُ اَلْعَدْلُ وَ حُكْمُهُ اَلْحَقُّ صَدَعَ بِمَا أَمَرَهُ رَبُّهُ وَ بَلَّغَ مَا حَمَّلَهُ حَتَّى أَفْصَحَ بِالتَّوْحِيدِ دَعْوَتَهُ وَ أَظْهَرَ فِي اَلْخَلْقِ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ حَتَّى خَلَصَتْ لَهُ اَلْوَحْدَانِيَّةُ وَ صَفَتْ لَهُ اَلرُّبُوبِيَّةُ وَ أَظْهَرَ اَللَّهُ بِالتَّوْحِيدِ حُجَّتَهُ وَ أَعْلَى بِالْإِسْلاَمِ دَرَجَتَهُ وَ اِخْتَارَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِنَبِيِّهِ مَا عِنْدَهُ مِنَ اَلرَّوْحِ وَ اَلدَّرَجَةِ وَ اَلْوَسِيلَةِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ عَدَدَ مَا صَلَّى عَلَى أَنْبِيَائِهِ اَلْمُرْسَلِينَ وَ آلِهِ اَلطَّاهِرِينَ .
زبان ترجمه:

اسرار توحيد ;  ج ۱  ص ۵۷

حديث كرد ما را ابو العباس محمد بن ابراهيم بن اسحق طالقانى«رضى»گفت كه حديث كرد ما را ابو سعيد حسن بن على عددى گفت كه حديث كرد ما را هيثم بن عبد اللّٰه رمانى گفت كه حديث كرد ما را حضرت على بن موسى الرضا از پدرش حضرت موسى بن جعفر از پدرش حضرت جعفر بن محمد از پدرش حضرت محمد بن على از پدرش حضرت على بن الحسين از پدرش حسين بن على عليهم السلام كه فرمود امير المؤمنين(عليه السّلام)در مسجد كوفه از براى مردم خطبه خواند و فرمود كه حمد از براى خدائى است كه نه از چيزى برده و نه از چيزى هستى داده آنچه را كه بوده بواسطۀ حدوث چيزها بر ازليت خود گواه آورده و بآنچه آنها را بآن نشان كرده از عجز و درماندگى بر قدرتش شاهد گرفته و با آنچه آنها را بسوى آن ناچار ساخته از فناء و نيستى بر دوامش حجت خواسته جايى از او خالى نبوده كه باينيت و كو و كجا بودن دريافته شود و نه او را جثۀ مثالى است كه بكيفيت و چون و چگونه وصف شود و از چيزى پنهان نشده كه بزمانى بودن دانسته شود و با همۀ آنچه احداث فرموده در صفات مبانيت و جدائى دارد و بآنچه اختراع فرموده از سخت گردانيدن ذاتها از ادراك سر باز زده و امتناع دارد و بكبرياء و عظمت از همۀ تصرف حالتها بيرون است تحديد و اندازه گفتنش بر زيركيهاى سوراخ‌كننده كه در فضل و هنر تمام و در آن بر امثال و اقران خود برترى دارند يا چون شتران آب كشند حرام است و مكيف كردنش بر انديشهاى شكافنده كه آزاداند يا بقعر چيزها فرو ميروند ممنوع و تصويرش بر آفرينشهاى شناور كه باب فرو ميروند و حقيقت چيزها را ميدانند محرم است مكانها بجهت عظمتى كه دارد او را فرو نگيرند و مقدارها كه بآنها چيزها را اندازه كنندبجهت جلالش او را نپيمايند و اندازه‌ها بجهت كبرياء و بزرگواريش او را قطع ننمايند از خيالها امتناع دارد كه بكنهش رسند و پايانى از برايش قرار دهند و از فهمها اباء دارد كه او را فرا گيرند و از ذهنها سر باز زده كه او را ممثل گردانند عقل‌ها كه ببلندى نگرانند از استنباط‍‌ احاطۀ باو نوميدند و درياهاى علوم از اشارۀ بسويش به پايان رسيدن خشگيده و آبش بزمين فرو رفته و آن را بخود چيده‌اند و نيكوئيها و نيكوكارى‌هاى دشمنان از بلند شدن بسوى وصف قدرتش بخوارى برگشته‌اند يكى است نه از روى عدد و بشماره و دوام و هميشگى دارد نه بمدت و زمان و ايستاده و بر پا است نه بستون و چيزى كه بر آن تكيه داشته باشد جنس نيست كه جنسها با او برابرى كنند و جنس بكسر جيم و سكون نون يك گونه از هر چيزى كه در آن گونها باشد هم از آن و بعضى گفته‌اند كه نوعى از چيزى و جثۀ نيست كه جثه‌ها باو شباهت داشته باشند و نه چون چيزها است كه صفات بر او واقع شوند بحقيقت كه عقلها در امواج گرداب دريافتش گمراه و باطل و ضايع شده‌اند و خيالها از احاطۀ ذكر ازليتش متحير و سرگردان گرديده‌اند و فهمها از دانستن وصف قدرتش درمانده‌اند و ذهنها در گردابهاى چرخهاى ملكوتش غرق شده و در آب فرو رفته‌اند بسيار توانا است بنعمتها و قدرت دارد بكبرياء و بزرگوارى و بر چيزها ملك و پادشاهى دارد پس روزگارى نيست كه از پس او آيد كه بعد از او باشد و او نباشد و نه وصفى كه باو احاطه كند و او را فرو گيرد بحقيقت كه دشواريهاى بسته و شوريده در جاى اندازه و منتهاى آرامگاه آنها از برايش فروتنى كرده‌اند و سببهاى استوار در پايان بلندهاى اطرافشان از برايش گردن نهاده‌اند به كليت جنس‌ها بر پروردگاريش استشهاد فرموده و بعجز و درماندگى آنها بر قدرتش حجت آورده و بشكاف و حدوث آنها بر قدم و ديرينگيش شاهد گرفته و بزوال و نيستى آنها بر باقى ماندنش دلالت كرده پس آنها را پناهگاهى نيست از آنكه آن جناب آنها را دريابد و نه بيرون رفتن از آنكه بآنها احاطه فرمايد و نه در پرده رفتنى از آنكه آنها را احصاء كند و در حيطۀ ضبط‍‌ و شماره در آورد و نه امتناع و سرباز زدنى از قدرتش بر آنها و استوارى صنعت آنها كه آنها را محكم ساخته كافى است كه آيه و نشان باشدو طبعى كه در آنها نشانيده شده يا بر آنها چون مركب سوار شده بسند است كه دلالت باشد و حدوث خلقت و آفرينش بر آنها در باب قديم بودنش كفايت ميكند و همچنين محكم گردانيدن صنعت آنها در باب عبرت و پند پس نه بسوى او حدى است كه منسوب باشد و نه او را مثلى كه مضروب باشد يعنى داستانى كه كسى بيان آن را تواند كرد و نه چيزى از او محجوب و پوشيده است برترى دارد از بيان داستانها و صفات آفريده‌ها برترى بزرگ و گواهى ميدهم باينكه خدائى نيست مگر خدا از روى گرويدن بپروردگاريش و بجهت مخالفت كردن با كسى كه او انكار كرده و شهادت ميدهم كه محمد بنده و رسول او است كه در بهترين قرار گاهى قرار داده شده و از صلبهاى بزرگوارتر و رحمهاى پاك و پاكيزه منتقل گرديده آنكه بيرون آورده شد از بهترين معدنها از روى اصل و فاضلترين منبتها از روى رستنگاه كه آن ذروه و بلندى منيعتر و اصلى عزيزتر است از درختى كه خدا پيغمبرانش را از آن آفريده و امينانش را از آن برگزيده درختى كه چوبش پاكيزه و خوشبو است و ستون و تنه‌اش معتدل و راست و برابر ايستاده و مهرهايش دراز و شاخه‌هايش شاداب و تازه و ميوه‌هايش رسيده و نواحى و آلاتش خوب و نيكو است كه در كرم و خوبى كشته و در حرم روياينده شده و بلند شد تا آنكه خداى تعالى او را نواخت و گرامى داشت و در آن پراكنده گرديده و بهر سو دويده و ميوه داده و عزت بهمرسانيده و امتناع نموده پس آن درخت بآن حضرت برترى يافت و بروح الامين يعنى جبرئيل و نور هويدا و كتابى كه در غايت روشنى يا روشنى بخش است كه عبارت است از قرآن مجيد و فرقان حميد و براق را از برايش مسخر و رام گردانيد و فرشتگان با او مصافحه كردند و شياطين را بواسطۀ او ترسانيد و بتان و خدايانى را كه پرستش ميشدند غير از آن جناب بآن حضرت در هم شكست سنت و روشش راه راست است و سيرتش عدل و راستى و حكمش حق و آنچه پروردگارش او را بآن امر فرموده آشكار نموده و امر را چنان آشكار فرمود كه محو نشود چنان كه شكاف آبگينه سر بهم نياورد و نپيوندد و آنچه را كه بر او بار فرموده بود بهر كسى رسانيد تا آنكه دعوتش را بتوحيد روشن گردانيد و در آفريدگان ظاهر ساخت كه نيست خدائى مگر خداى تنها كه او را شريكى نيست تا آنكه وحدانيت و يگانگى از برايش خالص و پاكيزه شد و ربوبيت از برايش صافى و بى‌كدورت گرديد و خدا بتوحيد حجتش را اظهار نمود و با سلام درجه‌اش را بلند فرمود و خداى عز و جل از براى پيغمبرش برگزيد آنچه را كه در نزد او است از آسايش و پله و پايه و وسيله كه درجۀ او است و در احاديث شرح و بيان آن شده و اهل لغت گفته‌اند كه وسيله دست آويز است و نزديكى و هر چه بسبب آن بچيزى نزديكى جويند و خدا صلوات فرستد بر محمد و آل آن حضرت كه پاكانند.

divider

توحید صدوق / ترجمه میرزایی ;  ج ۱  ص ۶۹

26-امام حسين عليه السّلام فرمودند:امير مؤمنان على عليه السّلام براى مردم در مسجد كوفه خطبه خواندند و فرمودند:ستايش مخصوص خداوندى است كه خود از چيزى به وجود نيامده و آنچه هست،از چيزى به وجود نياورده است،كسى كه ايجاد شدن چيزها را بر ازلى بودن خود و ناتوانى را كه در چيزها نهاده بر قدرت خود و نابودى حتمى آنها را بر هميشگى خود،شاهد آورده است هيچ‌جايى از او خالى نيست تا او به مكان داشتن شناخته شود و براى او هيچ مثالى نيست تا به چگونگى داشتن توصيف شود و از هيچ چيزى پنهان نيست تا بوسيلۀ آن شناخته شود.در همۀ خصوصيات با آنچه آفريده،متفاوت است و به خاطر تحوّلى كه در ذات موجودات قرار داده،درك ذات او ممكن نيست و او به خاطر بزرگى‌اش،از هر نوع تغيير حالت،به دور است.تعريف او به پيروز شدن بر موجودات تيزهوش،بودن او بر فكرهاى تابان و تصوّر صورت او بر عميق‌گران،حرام است.به خاطر بزرگى‌اى كه دارد،مكان‌ها او را در خود نمى‌گيرند و به خاطر جلالش،اندازه‌ها او را درك نمى‌كنند و به خاطر عظمتش،اندازه‌ها نمى‌توانند او را در بر بگيرند.انديشه‌ها به عمق او نمى‌رسند و ذهن‌ها او را در برنمى‌گيرند
و فكرها او را تصوّر نمى‌كنند.بلندپروازى‌هاى فكر،از رسيدن به احاطه بر او نااميد و درياهاى دانش،از اشاره به عمق او خشك شده‌اند و مردان دقيق علم،از وصف قدرتش،با ناتوانى برگشته‌اند.او يكى است نه از جهت عدد.و هميشگى است نه از جهت زمان.و برپاست نه براساس تكيه داشتن.جنس نيست تا اجناس به او شبيه باشند و شخص نيست تا اشخاص مثل او گردند و مثل چيزها نيست تا ويژگى‌ها بر او صدق كنند.انديشه‌ها در قلّه درك او گمراه و خيال از احاطه داشتن بر ذهن ازلى او سرگردان،انديشه‌ها از درك اوصاف قدرتش ناتوان و ذهن‌ها در امواج خروشان قدرت او غرق هستند.بر همۀ نعمت‌ها تواناست و كسى نمى‌تواند به حريم بزرگى او برسد و صاحب‌اختيار همه‌چيز است.نه روزگار او را فرسوده مى‌سازد و نه زمان او را كهنه مى‌گرداند و نه هيچ توصيفى او را فرامى‌گيرد.گردن گردن‌كشان،از ريشه در برابر فرمان او فروتن و كوه‌هاى سر به فلك كشيدۀ محكم،در اوج قلّۀ خود،در برابر فرمان او رام هستند.همۀ موجودات را با پروردگارى خويش و ناتوانى آنها را با قدرتش و پيدايش آنها را بر قديم بودنش و نابودى آنها را بر جاودانه بودن خود شاهد گرفته است.پس آنان قدرت درك الهى را ندارند و در خارج شدن از احاطه قدرتش راهى نيست.چيزى از ديوان حساب او پنهان و سرپيچى از قدرت او براى موجودات ممكن نيست.استوارى آفرينش آفريدگان،از نظر نشانه براى او و مركّب بودن فطرت‌ها،براى دلالت بر او و پديدار شدن فرسودگى،براى جاودانگى او و قدرت آفرينش او،براى عبرت گرفتن كافى مى‌باشد.اندازه‌اى به او نسبت داده نشده و مثالى براى او زده نمى‌شود و چيزى از او پوشيده نمى‌ماند،او از مثال زده شدن و صفت‌هاى آفريده شده بالاتر است.با ايمان به خداوند و با اين‌كه انكاركنندگانى هستند،شهادت مى‌دهم كه خدايى جز خداى‌يگانه نيست و شهادت مى‌دهم كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله بنده و فرستادۀ اوست كه در بهترين جايگاه قرار دارد،و از بهترين صلب‌ها و پاك‌ترين تخم‌دان‌ها و از عزيزترين معدن‌ها بيرون آمده و در بهترين مكان‌ها پرورش يافته است.از بالاترين قلّه‌ها و عزيزترين خواسته‌ها،از درختى كه خداوند،پيامبران را از آن ايجاد كرده، با بوى خوش،تنه‌اى راست،شاخه‌هاى كشيده و چشم‌نواز،ميوه‌هاى رسيده و اطراف نيكو در عزّت كاشته و در مكان امن روياند و در آن‌جا به شاخه تبديل نمود و به ميوه رساند،عزيز و ارزشمند گردانيد.آن درخت را به وسيلۀ او برترى داد و بلند مرتبه گرداند تا آنكه خداوند به وسيلۀ روح الامين و نور آشكار و كتاب روشن،بزرگش داشت،و اسب براق را براى ايشان رام نمود و فرشتگان با ايشان همراهى كردند و به وسيلۀ او،ابليس‌ها را به ترس انداخته و بت‌ها و خدايان پرستش‌شده به جاى او را نابود ساخته.سنّت او رشد و روش او عدل و حكمش حق بود،آنچه را پروردگارش دستور داده بود،اعلام كرد و آنچه را كه به آن تكليف كرده بود،به مردم رساند تا آنكه دعوت به يگانگى را آشكار ساخت و در ميان مردم صدا زدند كه خدايى جز خداى‌يگانه نيست،يگانه‌اى است كه شريك ندارد(و ادامه داد)تا اينكه يگانگى براى خداوند خالص شد و به پروردگارى توصيف شد و خداوند حجّت او را به يگانگى خود آشكار نمود و به وسيلۀ اسلام، درجه‌اش را بالا برد و خداوند،از روح،اعتبار و ابزار خود براى پيامبر در نظر گرفت و خداوند به عدد درودهايى كه بر تمام پيامبرانش فرستاده،بر او و خاندان پاكش درود بفرستد.

divider

توحید صدوق / ترجمه جعفری ;  ج ۱  ص ۶۳

26-هيثم بن عبد اللّه رمّانى از امام رضا عليه السّلام،از پدر بزرگوارش امام كاظم،از پدر بزرگوارش امام صادق،از امام باقر،از امام سجّاد،از امام حسين عليهم السّلام نقل مى‌كند كه حضرت فرمود:أمير مؤمنان على عليه السّلام در مسجد كوفه خطبه‌اى خواند و فرمود:«حمد و سپاس از آن خدايى است كه نه از چيزى بوده و نه آنچه را كه بوده،از چيزى هستى داده،به واسطۀ حدوث چيزها بر ازليّت خود گواه آورده و به آنچه آنها را به آن نشان كرده از عجز و درماندگى بر قدرتش شاهد گرفته و به آنچه آنها را به سوى آن ناچار ساخته از فنا و نيستى بر دوامش حجّت خواسته است.هيچ‌جايى از او خالى نبوده به«كجايى»كه درك شود و براى او مانندى نيست كه به چگونگى توصيف شود و هيچ‌چيزى از علم او پنهان نشده كه به حيثيت و زمانى بودن دانسته شود.او از همۀ آنچه پديد آورده در صفات جدايى دارد و به خاطر پديد آوردن دگرگونى‌هاى موجود است،ذات او درك نشود،و با كبريا و عظمت از هرگونه تغيير حالت بيرون است.
تحديد و اندازه گرفتنش بر افراد زيرك در فضل و هنر حرام است و چگونگيش بر آزادانديشان شكافنده ممنوع و تصويرش بر شناگران كه حقيقت چيزها را مى‌دانند حرام است.مكان‌ها به جهت عظمتى كه دارد او را فرانگيرند و اندازه‌ها به جهت جلال و بزرگواريش توان اندازه‌گيرى او را ندارند و به جهت كبريايى و بزرگواريش سنجشها او را قطع نكنند.خيال‌ها نتوانند به كنهش رسند و پايانى براى او قرار دهند و فهم‌ها نمى‌توانند كه او را فراگيرند و ذهنها نمى‌توانند براى او مثالى يابند.
عقل‌هاى والانگر از استنباط‍‌ احاطۀ به او نوميدند و درياهاى علوم از اشارۀ به سويش خشكيده‌اند و اوهام از اوج گرفتن به سوى وصف قدرتش به خوارى برگشته‌اند.يكى است نه از روى عدد و شماره و هميشگى دارد نه به مدّت و زمان و برپاست نه به ستون و تكيه‌گاه.جنس نيست كه جنسها با او برابرى كنند و جثّه و شبح نيست كه جثّه‌ها به او شباهت داشته باشند و همچون چيزها نيست كه صفات بر او واقع شوند،عقلها در امواج گرداب دريافتش گمراه شده‌اند و خيالها از احاطۀ ذكر ازليّتش سرگردان شده‌اند و فهمها از دانستن وصف قدرتش درمانده‌اند و ذهنها در گردابهاى چرخهاى ملكوتيش غرق شده و در آب فرورفته‌اند.به سبب نعمتها بسيار توانا و به كبريا و بزرگوارى نيرومند است و بر چيزها مالكيت و پادشاهى دارد.
از اين‌رو،روزگارى نيست كه او را كهنه و فرسوده كند،وصفى نيست كه او را فراگيرد.به طور حتم دشواريهاى سخت در شديدترين حالت خود براى او فروتنى كرده‌اند و سبب‌هاى استوار در پايان بلنديهاى اطرافشان براى او گردن نهاده‌اند.با كليّت جنس‌ها به پروردگاريش استشهاد فرموده و به عجز و درماندگى آنها بر قدرتش حجّت آورده و به شكاف و حدوث آنها بر قدم و ديرينه‌گى‌اش شاهد گرفته و به زوال و نيستى آنها بر ماندگاريش دلالت كرده است.
پس آنها را پناهگاهى نيست زيرا او آنها را درمى‌يابد و نمى‌توانند از احاطۀ او بيرون روند.هنگام شمارش،نمى‌توانند پشت پرده قرار گيرند(نمى‌توانند خود را مخفى كنند)و نمى‌توانند از قدرتش خارج شوند.براى استوارى صنعت آنها از نظر آيه و نشانى بر او كافى است و تركيب طبيعت از نظر دلالت بس است و حدوث خلقت و آفرينش بر آنها در باب قديم بودنش كفايت مى‌كند و محكم كردن صنعت آنها از لحاظ‍‌ عبرت و پند كافى است.او را حدّى نيست كه به آن نسبت داده شود و او را مثلى نيست كه مثل زده شود و چيزى از او پوشيده نيست.او از مثال زده شدن و صفات آفريده‌ها،بسيار برتر است.
و با ايمان به پروردگاريش و به جهت مخالفت كردن با كسى كه او را انكار كرده گواهى مى‌دهم كه معبودى جز خدا نيست و شهادت مى‌دهم كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله،بنده و رسول اوست كه در بهترين قرارگاهى قرار داده شده،و از صلب‌هاى بزرگوار و رحم‌هاى پاك و پاكيزه منتقل شده،او كه از بهترين معدنها و بهترين رستنگاه‌ها بيرون آورده شده،او از بالاترين قله‌ها و گرامى‌ترين ريشه‌هاست،از درختى كه خدا پيامبرانش را از آن آفريده و امينانش را از آن برگزيده است؛درختى كه چوبش پاكيزه و خوشبو است،ستون و تنه‌اش معتدل و راست،شاخه‌هايش شاداب و باطراوت،ميوه‌هايش رسيده،در بزرگوارى و خوبى كاشته شده و در حرم رويانيده شده و در آن پراكنده گشته و به هر سو رسيده و ميوه داده و عزّتمند شده و امتناع نموده است.پس آن درخت به وسيله آن حضرت برترى يافت تا آن‌كه خداوند او را به روح الامين(جبرئيل)و نور هويدا و كتابى كه در غايت روشنى‌بخش است-و آن عبارت است از قرآن مجيد و فرقان حميد-گرامى داشت و براق را برايش مسخّر و رام كرد و فرشتگان با او مصافحه كردند،شياطين را به واسطۀ او ترسانيد،بتها و خدايانى را كه-جز او-پرستش مى‌شدند با آن حضرت درهم شكست،سنّت و روش او راه راست است،سيرتش عدل و راستى و حكمش حق است.آنچه پروردگارش او را به آن امر فرموده آشكار كرد و آنچه را كه بر عهدۀ او قرار داده بود،به همه رسانيد،تا آنكه دعوتش را به توحيد روشن كرد و ميان مردم آشكار ساخت كه معبودى جز خداى يگانه نيست او را شريكى نباشد،تا آنكه وحدانيّت و يگانگى براى او خالص و پاكيزه شد و ربوبيّت براى او صاف و خالص و بى‌كدورت شد. خداوند به توحيد،حجّتش را اظهار كرد و به اسلام درجه‌اش را بلند فرمود و خداى عزّ و جلّ‌ براى پيامبرش آنچه را كه نزد او است،از آسايش روح،درجه،پايه و وسيله اختصاص داد و خدا به شمار آنچه بر پيامبران خويش درود فرستاده است بر او و خاندان پاكش درود و صلوات فرستد.»

divider