شناسه حدیث :  ۳۱۰۱۴۳

  |  

نشانی :  التوحيد  ,  جلد۱  ,  صفحه۲۴  

عنوان باب :   1 باب ثواب الموحدين و العارفين

معصوم :   امام رضا (علیه السلام) ، پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ، حديث قدسی

حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ مُحَمَّدُ بْنُ اَلْفَضْلِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ اَلْمُذَكِّرُ اَلنَّيْسَابُورِيُّ بِنَيْسَابُورَ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عَلِيٍّ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْخَزْرَجِيُّ اَلْأَنْصَارِيُّ اَلسَّعْدِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَلسَّلاَمِ بْنُ صَالِحٍ أَبُو اَلصَّلْتِ اَلْهَرَوِيُّ قَالَ: كُنْتُ مَعَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ حِينَ رَحَلَ مِنْ نَيْسَابُورَ وَ هُوَ رَاكِبٌ بَغْلَةً شَهْبَاءَ فَإِذَا مُحَمَّدُ بْنُ رَافِعٍ وَ أَحْمَدُ بْنُ حَرْبٍ وَ يَحْيَى بْنُ يَحْيَى وَ إِسْحَاقُ بْنُ رَاهَوَيْهِ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَهْلِ اَلْعِلْمِ قَدْ تَعَلَّقُوا بِلِجَامِ بَغْلَتِهِ فِي اَلْمَرْبَعَةِ فَقَالُوا بِحَقِّ آبَائِكَ اَلْمُطَهَّرِينَ حَدِّثْنَا بِحَدِيثٍ قَدْ سَمِعْتَهُ مِنْ أَبِيكَ فَأَخْرَجَ رَأْسَهُ مِنَ اَلْعَمَّارِيَّةِ وَ عَلَيْهِ مِطْرَفُ خَزٍّ ذُو وَجْهَيْنِ وَ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي اَلْعَبْدُ اَلصَّالِحُ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي اَلصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ بَاقِرُ عِلْمِ اَلْأَنْبِيَاءِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ سَيِّدُ اَلْعَابِدِينَ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي سَيِّدُ شَبَابِ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ اَلْحُسَيْنُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ سَمِعْتُ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ قَالَ اَللَّهُ جَلَّ جَلاَلُهُ إِنِّي أَنَا اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاعْبُدُونِي مَنْ جَاءَ مِنْكُمْ بِشَهَادَةِ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ بِالْإِخْلاَصِ دَخَلَ فِي حِصْنِي وَ مَنْ دَخَلَ فِي حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي .
زبان ترجمه:

اسرار توحيد ;  ج ۱  ص ۱۰

حديث كرد ما را ابو سعيد محمد بن فضل بن محمد بن اسحق مذكى نيشابورى در نيشابور گفت كه حديث كرد مرا ابو على حسن بن على خزرجى انصارى سعدى گفت كه حديث كرد مرا عبد السلام بن صالح ابو الصلت هروى گفت كه با حضرت على بن موسى الرضا(عليه السّلام)بودم در هنگامى كه از نيشابور كوچ فرمود و آن حضرت بر استر شهباء خود سوار بود ناگاه ديدم كه محمد بن رافع و احمد بن حرب و يحيى بن يحيى و اسحق بن راهويه و چند نفر از اهل علم در منزلگاه بلجام استرش آويخته‌اند و عرض كردند كه بحق پدرانت كه پاكان و پاكيزگانند كه ما را حديث فرما بحديثى كه آن را از پدرت شنيده‌اى پس حضرت سرش را از هودج بيرون كرد و ردائى از خز پوشيده بود كه دو رو داشت و فرمود كه حديث كرد مرا پدرم عبد صالح يعنى بندۀ شايستۀ خدا حضرت موسى بن جعفر و فرمود كه حديث كرد مرا پدرم حضرت صادق جعفر بن محمد(عليهما السّلام)و فرمود كه حديث كرد مرا پدرم ابو جعفر حضرت محمد بن على شكافندۀ علم پيغمبران و فرمود كه حديث كرد مرا پدرم على بن الحسين سيد عبادت‌كنندگان و فرمود كه حديث كرد مرا پدرم سيد جوانان اهل بهشت حضرت امام حسين و فرمود كه حديث كرد مرا پدرم على بن ابى طالب(عليه السّلام)و فرمود كه«شنيدم از پيغمبر كه ميفرمود خداى جل جلاله فرموده كه منم خدا و هيچ خدائى نيست مگر من پس مرا بپرستيد كه هر كه از شما بيايد با شهادت باينكه هيچ خدائى غير از او خدا نيست با اخلاص داخل حصار من شود و هر كه داخل حصار من شود از عذاب من ايمن باشد».

divider

توحید صدوق / ترجمه میرزایی ;  ج ۱  ص ۱۹

22-ابو صلت هروى مى‌گويد:به هنگام حركت امام رضا عليه السّلام از نيشابور،به همراه ايشان بودم،در حالى‌كه آن حضرت بر استرى به رنگ خاكسترى سوار بودند.پس ناگهان تعدادى از اهل علم، افسار استر آن حضرت را در منطقه‌اى به نام مربعه گرفتند و عرض كردند:تو را به حقّ‌ پدران پاك خود،حديثى براى ما بيان كن كه از پدرانت شنيده باشى.آن حضرت سر مبارك خود را از درون هودج(كه روى حيوان مى‌بندند)به‌طورى كه پرده‌اى ابريشمى در دو طرف آن كشيده شده بود، بيرون آورده و(يكى‌يكى نام پدران بزرگوار خود را بردند و)فرمودند:
امام على عليه السّلام فرمودند كه از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه مى‌فرمودند:خداوند مى‌گويد:به‌طور يقين خداوندى جز من وجود ندارد.پس مرا پرستش كنيد.كسى كه با اخلاص به يگانگى من شهادت بدهد،در قلعۀ من داخل مى‌شود و كسى كه در قلعۀ من داخل شود،از عذاب من در امان است.

divider

توحید صدوق / ترجمه جعفری ;  ج ۱  ص ۱۷

22-ابو صلت هروى گويد:با مولايم امام رضا عليه السّلام بودم.هنگامى كه حضرت از نيشابور كوچ فرمود.آن حضرت بر استر شهباى خود سوار بود.ناگاه ديدم كه محمّد بن رافع،احمد بن حرب،يحيى بن يحيى، اسحاق بن راهويه و تنى چند از دانشمندان،لجام استرش را گرفته‌اند و مى‌گويند:«تو را سوگند مى‌دهيم به حق پدران پاكيزه‌ات!براى ما حديثى بيان فرما كه آن را از پدر بزرگوارت شنيده‌اى.»
حضرت-كه ردايى دورويه از خز بر تن داشت-سرش را از كجاوه بيرون آورد و فرمود:پدرم بندۀ صالح و شايستۀ خدا،حضرت موسى بن جعفر،از حضرت صادق عليه السّلام،از حضرت باقر عليه السّلام،شكافندۀ علوم پيامبران،از على بن الحسين،آقا و سرور عبادت‌كنندگان،از پدرم امام حسين،سيّد و آقاى جوانان بهشت،از على بن ابى طالب عليه السّلام،از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله كه به نقل از خداوند متعال مى‌فرمود:«به راستى كه منم خدا و هيچ خدايى جز من نيست.پس مرا بپرستيد.هركس با اخلاص گواهى دهد به اين‌كه هيچ معبودى جز خدا نيست،وارد دژ محكم من مى‌شود و هركس داخل دژ محكم من شود از عذاب من در امان است.»

divider