شناسه حدیث :  ۳۲۳۷۰۵

  |  

نشانی :  روضة الواعظین  ,  جلد۱  ,  صفحه۲۲۵  

عنوان باب :   الجزء الأول مجلس في ذكر إمامة أبي الحسن علي بن موسى الرضا و مناقبه عليه السّلام

معصوم :   امام رضا (علیه السلام) ، پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

وَ رُوِيَ: أَنَّ اَلْمَأْمُونَ لَمَّا أَرَادَ اَلْعَقْدَ لِلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ حَدَّثَ نَفْسَهُ بِذَلِكَ أَحْضَرَ اَلْفَضْلَ بْنَ سَهْلٍ فَأَعْلَمَهُ بِمَا قَدْ عَزَمَ عَلَيْهِ مِنْ ذَلِكَ وَ أَمَرَهُ بِالاِجْتِمَاعِ مَعَ أَخِيهِ اَلْحَسَنِ بْنِ سَهْلِ عَلَى ذَلِكَ فَفَعَلَ وَ اِجْتَمَعَا بِحَضْرَتِهِ فَجَعَلَ اَلْحَسَنُ يُعَظِّمُ ذَلِكَ عَلَيْهِ وَ يُعَرِّفُهُ مَا فِي إِخْرَاجِ اَلْأَمْرِ مِنْ أَهْلِهِ عَلَيْهِ فَقَالَ لَهُ اَلْمَأْمُونُ إِنَّنِي عَاهَدْتُ اَللَّهَ أَنَّنِي إِنْ ظَفِرْتُ بِالْمَخْلُوعِ أَخْرَجْتُ اَلْخِلاَفَةَ إِلَى أَفْضَلِ آلِ أَبِي طَالِبٍ وَ مَا أَعْلَمُ أَحَداً أَفْضَلَ مِنْ هَذَا اَلرَّجُلِ عَلَى وَجْهِ اَلْأَرْضِ فَلَمَّا رَأَى اَلْحَسَنُ وَ اَلْفَضْلُ عَزِيمَتَهُ عَلَى ذَلِكَ أَمْسَكَا عَنْ مُعَارَضَتِهِ فِيهِ فَأَرْسَلَهُمَا إِلَى اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَعَرَضَا ذَلِكَ عَلَيْهِ فَامْتَنَعَ مِنْهُ فَلَمْ يَزَالاَ بِهِ حَتَّى أَجَابَ وَ رَجَعَا إِلَى اَلْمَأْمُونِ فَعَرَّفَاهُ إِجَابَتَهُ فَسُرَّ بِذَلِكَ وَ جَلَسَ لِلْخَاصَّةِ فِي وَ خَرَجَ اَلْفَضْلُ بْنُ سَهْلٍ فَأَعْلَمَ اَلنَّاسَ بِرَأْيِ اَلْمَأْمُونِ فِي عَلِيِّ بْنِ مُوسَى اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ أَنَّهُ قَدْ وُلِّيَ عَهْدَهُ وَ سَمَّاهُ اَلرِّضَا وَ أَمَرَهُمْ بِلُبْسِ اَلْخُضْرَةِ وَ اَلْعَوْدِ لِبَيْعَتِهِ فِي اَلْخَمِيسِ اَلْآخَرِ عَلَى أَنْ يَأْخُذُوا أَرْزَاقَ سَنَةٍ فَلَمَّا كَانَ ذَلِكَ اَلْيَوْمُ رَكِبَ اَلنَّاسُ عَلَى طَبَقَاتِهِمْ مِنَ اَلْقُوَّادِ وَ اَلْحُجَّابِ وَ اَلْقُضَاةِ وَ غَيْرِهِمْ فِي اَلْحَضْرَةِ وَ جَلَسَ اَلْمَأْمُونُ وَ وَضَعَ لِلرِّضَا وِسَادَتَيْنِ عَظِيمَتَيْنِ حَتَّى لَحِقَ بِمَجْلِسِهِ وَ فَرْشِهِ وَ أَجْلَسَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي اَلْحَضْرَةِ وَ عَلَيْهِ عِمَامَةٌ وَ سَيْفٌ ثُمَّ أَمَرَ اِبْنَهُ اَلْعَبَّاسَ اَلْمَأْمُونُ يُبَايِعُ لَهُ أَوَّلَ اَلنَّاسِ فَرَفَعَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَتَلَقَّى بِظَهْرِهَا وَجْهَ نَفْسِهِ وَ بِبَطْنِهَا وُجُوهَهُمْ فَقَالَ لَهُ اَلْمَأْمُونُ اُبْسُطْ يَدَكَ لِلْبَيْعَةِ فَقَالَ لَهُ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ هَكَذَا كَانَ يُبَايَعُ فَبَايَعَهُ اَلنَّاسُ وَ يَدُهُ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ وَ وُضِعَ اَلْمِنْبَرُ وَ قَامَ اَلْخُطَبَاءُ وَ اَلشُّعَرَاءُ فَجَعَلُوا يَذْكُرُونَ فَضْلَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ مَا كَانَ مِنَ اَلْمَأْمُونِ فِي أَمْرِهِ ثُمَّ دَعَا أَبُو عَبَّادٍ بِالْعَبَّاسِ بْنِ اَلْمَأْمُونِ فَوَقَفَ فَدَنَا مِنْ أَبِيهِ وَ أَمَرَهُمْ بِالْجُلُوسِ ثُمَّ نُودِيَ مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ قَالَ لَهُ اَلْفَضْلُ بْنُ سَهْلٍ قُمْ فَقَامَ يَمْشِي حَتَّى قَرُبَ مِنَ اَلْمَأْمُونِ فَوَقَفَ وَ لَمْ يُقَبِّلْ يَدَهُ فَقِيلَ لَهُ اِمْضِ وَ خُذْ جَائِزَتَكَ وَ نَادَاهُ اَلْمَأْمُونُ لترجع[اِرْجِعْ]يَا أَبَا جَعْفَرٍ إِلَى مَجْلِسِكَ فَرَجَعَ ثُمَّ جَعَلَ أَبُو عَبَّادٍ يَدْعُو بِعَلَوِيٍّ وَ عَبَّاسِيٍّ فَيَقْبِضَانِ جَوَائِزَهُمْ حَتَّى نَفِدَتِ اَلْأَمْوَالُ ثُمَّ قَالَ اَلْمَأْمُونُ لِلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ اُخْطُبِ اَلنَّاسَ وَ تَكَلَّمْ فِيهِمْ فَحَمِدَ اَللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ قَالَ إِنَّ لَنَا عَلَيْكُمْ حَقّاً بِرَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ لَكُمْ عَلَيْنَا حَقٌّ بِهِ فَإِذَا أَدَّيْتُمْ إِلَيْنَا ذَلِكَ وَجَبَ عَلَيْنَا اَلْحَقُّ لَكُمْ وَ لَمْ يُذْكَرْ عَنْهُ غَيْرُ هَذَا اَلْمَجْلِسِ وَ أَمَرَ لَهُ اَلْمَأْمُونُ فَضُرِبَتْ لَهُ اَلدَّرَاهِمُ وَ طُبِعَ عَلَيْهَا اِسْمُ اَلرِّضَا وَ زَوَّجَ إِسْحَاقَ بْنَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ بِنْتَ عَمِّهِ إِسْحَاقَ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ أَمَرَهُ فَحَجَّ بِالنَّاسِ وَ خُطِبَ لِلرِّضَا فِي كُلِّ بَلَدٍ بِوِلاَيَةِ اَلْعَهْدِ وَ كَانَ عَبْدُ اَلْجَبَّارِ بْنُ سَعِيدٍ يَخْطُبُ فِي تِلْكَ اَلسَّنَةِ عَلَى مِنْبَرِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِالْمَدِينَةِ فَقَالَ فِي اَلدُّعَاءِ لَهُ وَلِيُّ عَهْدِ اَلْمُسْلِمِينَ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ سِتَّةٌ آبَاؤُهُمْ هُمْأَفْضَلُ مَنْ يَشْرَبُ صَوْبَ اَلْغَمَامِ
زبان ترجمه:

روضة الواعظین / ترجمه مهدوی دامغانی ;  ج ۱  ص ۳۷۲

و روايت شده است كه چون مأمون مى‌خواست اين كار را انجام دهد و در بارۀ او مى‌انديشيد نخست فضل بن سهل را احضار كرد و تصميم خود را با او گفت و فرمان داد با برادرش حسن بن سهل پيش او بيايد و آن دو پيش او آمدند. حسن اين كار را كارى بزرگ دانست و به مأمون تذكر داد كه چه زيانهايى بر آن مترتب است و خويشان مأمون را بر او مى‌شوراند. مأمون به او گفت: من با خداوند عهد كرده‌ام كه اگر بر مخلوع (لقب توهين آميزى كه به محمد امين داده بود) پيروز شوم، خلافت را به برتر و فاضل‌تر خاندان ابو طالب بسپارم و من كسى را در روى زمين برتر از اين مرد نمى‌دانم. چون حسن و فضل ديدند كه او تصميم خود را بر اين كار گرفته است از گفتگوى بيشتر خوددارى كردند. مأمون آن دو را به حضور حضرت رضا (عليه السّلام) فرستاد و اين پيشنهاد را به ايشان عرضه داشتند و از پذيرفتن آن امتناع فرمود. آن دو همچنان اصرار كردند. ناچار پذيرفت و آن دو پيش مأمون آمدند و خبر دادند كه پذيرفت و مأمون از اين موضوع شاد شد .مأمون روز پنجشنبه‌يى براى خواص و بزرگان جلسه‌يى تشكيل داد و فضل بن سهل بيرون آمد و به ايشان اطلاع داد كه تصميم مأمون در بارۀ على بن موسى الرضا اين است كه او را به ولايتعهدى خويش برگزيده و ملقب به رضا ساخته است و فرمان مى‌دهد كه همگان در پنجشنبۀ آينده با جامۀ سبز براى بيعت حاضر شوند و در همان روز جيره و حقوق ساليانۀ خود را دريافت دارند. چون پنجشنبۀ بعد فرا رسيد، طبقات مختلف فرماندهان نظامى و پرده‌داران و قاضيان و ديگر كارگزاران جامۀ سبز پوشيدند و سوار شدند و به بارگاه مأمون آمدند. مأمون نشست و براى رضا (عليه السّلام) دو تشك بزرگ نهاده شد، پيوسته به فرش و تشك مأمون، و ايشان را بر آن نشاند. امام رضا (عليه السّلام) عمامه بر سر داشت و شمشيرى همراهش بود. مأمون نخست به پسرش عباس دستور داد كه با ايشان بيعت كند. امام رضا (عليه السّلام) دست خود را بلند كرد و چنان گرفت كه پشت آن مقابل چهرۀ خودش و كف آن مقابل چهرۀ مردم بود. مأمون گفت: دست خود را براى بيعت دراز كن. فرمود: رسول خدا (صلّى الله عليه و آله) اين چنين بيعت مى‌فرمود و عباس پسر مأمون چنان بيعت كرد كه دست آن حضرت بر روى دست او قرار گرفت و مردم هم همان گونه بيعت كردند و منبرها نهاده شد و سخنوران و شاعران در بارۀ فضيلت حضرت رضا و اين كار مأمون داد سخن دادند. آنگاه ابو عباد (حاجب بزرگ مأمون) نام عباس پسر مأمون را برد. او از جاى برخاست و به پدرش نزديك شد و دست او را بوسيد و مأمون دستور داد بنشيند. سپس نام محمد بن جعفر صادق (عليه السّلام) را بردند و فضل بن سهل به او گفت برخيز كه برخاست و پيش مأمون رفت و ايستاد ولى دست او را نبوسيد و به او گفته شد جايزۀ خويش را بگير و مأمون او را با كنيه خطاب كرد كه اى ابو جعفر! برگرد و بنشين و او برگشت و بر جاى خود نشست و ابو عباد همين گونه يكى از عباسيان و يكى از علويان را نام مى‌برد و براى گرفتن جايزۀ خود مى‌آمدند، تا آنكه همۀ اموال تمام شد. آنگاه مأمون به امام رضا (عليه السّلام) گفت: براى مردم خطبه بخوانيد و سخن بگوييد.على بن موسى (عليه السّلام) نخست حمد و نيايش خدا را به جا آورد و فرمود: همانا براى ما به سبب رسول خدا (صلّى الله عليه و آله) بر گردن شما حقوقى است و براى شما هم چون امت آن حضرتيد، بر گردن ما حقى است و هر گاه شما آن حقوق را به ما بپردازيد آن حق شما هم بر ما واجب مى‌شود.در اين مجلس سخن بيشترى از ايشان نقل نشده است. مأمون دستور داد سكه‌هايى زدند كه بر آنها نام رضا (عليه السّلام) نقش بود و براى اسحاق پسر موسى بن جعفر (عليهما السّلام) دختر عمويش اسحاق بن جعفر بن محمد را به زنى گرفت و او را امير الحاج كرد و براى امام رضا در همۀ شهرها خطبۀ ولايتعهدى خوانده شد. در اين سال عبد الجبار بن سعيد در منبر مسجد مدينه در دعاى براى على بن موسى (عليه السّلام) چنين گفت: «وليعهد مسلمانان على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب، كه اين شش نياكانش بهترين و شايسته‌ترين كسانند كه آب باران و ابر نوشيده‌اند.» و چون على بن موسى الرضا (عليه السّلام) در خلعت ولايتعهدى نشست، پرچمها بر فراز سرش برافراشته شد و سخنوران و شاعران بپا خاستند. از يكى از حاضران در آن مجلس كه از خواص اصحاب حضرت رضاست نقل شده كه گفته است: من آن روز برابر ايشان بودم و از آنچه مى‌گذشت بسيار شاد بودم. ايشان به من نگريست و اشاره فرمود كه نزديك بيا، چون نزديك رفتم آنچنان كه كسى جز من نشنود فرمود: دل به اين كار منه و شاد مباش كه كارى است كه به انجام نمى‌رسد.

divider