شناسه حدیث :  ۲۹۷۱۳۱

  |  

نشانی :  الأمالي (للطوسی)  ,  جلد۱  ,  صفحه۲۵۹  

عنوان باب :   المجلس الثاني عشر

معصوم :   پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

أَخْبَرَنَا أَبُو عُمَرَ ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى اَلصُّوفِيُّ ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اَلرَّحْمَنِ بْنُ شَرِيكِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلنَّخَعِيُّ ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَاصِمُ بْنُ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَمْرَةَ ، عَنْ أَبِيهِ ، قَالَ: كُنَّا بِإِزَاءِ اَلرُّومِ ، فَأَصَابَ اَلنَّاسَ جُوعٌ، فَجَاءَتِ اَلْأَنْصَارُ إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَاسْتَأْذَنُوهُ فِي نَحْرِ اَلْإِبِلِ، فَأَرْسَلَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) إِلَى عُمَرَ بْنِ اَلْخَطَّابِ ، فَقَالَ: مَا تَرَى قَالَ: اَلْأَنْصَارُ قَدْ جَاءُوا يَسْتَأْذِنُونَّي فِي نَحْرِ اَلْإِبِلِ. فَقَالَ: يَا نَبِيَّ اَللَّهِ ، فَكَيْفَ لَنَا إِذَا لَقِينَا اَلْعَدُوَّ غَداً رِجَالاً جِيَاعاً. فَقَالَ: مَا تَرَى قَالَ: مُرْ أَبَا طَلْحَةَ فَلْيُنَادِ فِي اَلنَّاسِ بِعَزْمَةٍ مِنْكَ: لاَ يَبْقَى أَحَدٌ عِنْدَهُ طَعَامٌ إِلاَّ جَاءَ بِهِ، وَ بَسَطَ اَلْأَنْطَاعَ فَجَعَلَ اَلرَّجُلُ يَجِيءُ بِالْمُدِّ وَ نِصْفِ اَلْمُدِّ وَ ثُلُثِ اَلْمُدِّ، فَنَظَرْتُ إِلَى جَمِيعِ مَا جَاءُوا بِهِ فَقُلْتُ: سَبْعٌ وَ عِشْرُونَ صَاعاً أَوْ ثَمَانِيَةٌ وَ عِشْرُونَ صَاعاً لاَ يُجَاوِزُ اَلثَّلاَثِينَ، وَ اِجْتَمَعَ اَلنَّاسُ يَوْمَئِذٍ إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ هُمْ يَوْمَئِذٍ أَرْبَعَةُ آلاَفِ رَجُلٍ، فَدَعَا رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بِأَكْثَرِ دُعَاءٍ سَمِعْتُهُ قَطُّ، ثُمَّ أَدْخَلَ يَدَهُ فِي اَلطَّعَامِ ثُمَّ قَالَ لِلْقَوْمِ: لاَ يُبَادِرَنَّ أَحَدُكُمْ صَاحِبَهُ، وَ لاَ يَأْخُذَنَّ أَحَدُكُمْ حَتَّى يَذْكُرَ اِسْمَ اَللَّهِ، فَقَامَتْ أَوَّلَ دَفْقَةٍ فَقَالَ: اُذْكُرُوا اِسْمَ اَللَّهِ ثُمَّ خُذُوا، فَأَخَذُوا فَمَلَئُوا كُلَّ وِعَاءٍ وَ كُلَّ شَيْءٍ، ثُمَّ قَامَ اَلنَّاسُ فَأَخَذُوا فَمَلَئُوا كُلَّ وِعَاءٍ وَ كُلَّ شَيْءٍ، ثُمَّ بَقِيَ طَعَامٌ كَثِيرٌ، فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) : أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ، وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، وَ اَلَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لاَ يَقُولُهَا أَحَدٌ إِلاَّ حَرَّمَهُ اَللَّهُ عَلَى اَلنَّارِ .
زبان ترجمه:

أمالی شیخ طوسی / ترجمه حسن زاده ;  ج ۱  ص ۵۷۱

[471]9-ابو عمرو از پدرش روايت مى‌كند كه در جنگ در برابر روم بوديم كه گرسنگى به مردم روى آورد.پس انصار به نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله آمدند و از او اجازه خواستند كه شترى را پى كنند.پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله به دنبال عمر بن خطاب فرستاد.پس عمر گفت:چه مى‌بينيد؟ [چه مى‌فرماييد؟]پيامبر فرمود:انصار به نزد من آمده درباره پى كردن شترى اجازه مى‌خواهند.عمر گفت:اى پيامبر خدا پس چگونه ما با مردانى گرسنه فردا با دشمنان نبرد كنيم‌؟پيامبر گفت:چه نظرى دارى‌؟عمر گفت:به ابا طلحه فرمان ده كه درميان مردم ندا دهد و از سوى شما تأكيد كند كه:هيچ كس نباشد كه در نزد او غذايى است مگر آن‌كه آن را بياورد.و پارچه‌اى گشوده شد پس كسى مى‌آمد و يك مد و يا نيم مد و يا يك‌سوم مدّ غذا در آن قرار مى‌داد پس به تمام آنچه آورده بودند نگريستم و گفتم كه آن بيست و هفت يا بيست و هشت صاع[پيمانه]است و از سى پيمانه نمى‌گذرد درحالى كه تعداد لشگريانى كه به دور پيامبر صلّى اللّه عليه و اله گرد آمده‌بودند چهار هزار نفر بود.
پس پيامبر دعايى خواندند كه هرگز چنين دعاى طولانى نشنيده بودم آنگاه دستش را در غذا كرد و سپس به آن جماعت فرمود:هيچ‌يك از شما از همراه خود جلو نيفتد و هيچ‌يك از شما غذا نگيرد مگر اين‌كه نام خدا را ياد كند.پس اولين گروه پيش‌آمدند و پيامبر فرمود:نام خدا بر زبان آريد آنگاه[سهم خود را]بگيريد.پس غذاها را گرفتند و هر ظرف و هر شيئى را پر[از غذا]كردند.آنگاه مردم برخاستند و هر ظرف و هرچيزى را كه داشتند پر كردند و با اين همه، غذاى فراوانى باقى ماند!پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله فرمود:گواهى مى‌دهم كه هيچ معبودى جز خداوند نيست و محمد بنده و فرستاده اوست.سوگند به كسى كه جانم در دست اوست اين سخن را كسى نمى‌گويد مگر آنكه خداوند او را بر آتش حرام مى‌گرداند.

divider