شناسه حدیث :  ۲۹۷۰۳۷

  |  

نشانی :  الأمالي (للطوسی)  ,  جلد۱  ,  صفحه۲۱۶  

عنوان باب :   المجلس العاشر

معصوم :   امیرالمؤمنین (علیه السلام)

وَ رُوِيَ أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) : خَرَجَ ذَاتَ لَيْلَةٍ مِنَ اَلْمَسْجِدِ، وَ كَانَتْ لَيْلَةً قَمْرَاءَ، فَأَتَى اَلْجَبَّانَةَ ، وَ لَحِقَهُ جَمَاعَةٌ يَقْفُونَ أَثَرَهُ، فَوَقَفَ عَلَيْهِمْ ثُمَّ قَالَ: مَنْ أَنْتُمْ قَالُوا: شِيعَتُكَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ، فَتَفَرَّسَ فِي وُجُوهِهِمْ ثُمَّ قَالَ: فَمَا لِي لاَ أَرَى عَلَيْكُمْ سِيمَاءَ اَلشِّيعَةِ ! قَالُوا: وَ مَا سِيمَاءُ اَلشِّيعَةِ ، يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ: صُفْرُ اَلْوُجُوهِ مِنَ اَلسَّهَرِ، عُمْشُ اَلْعُيُونِ مِنَ اَلْبُكَاءِ، حُدْبُ اَلظُّهُورِ مِنَ اَلْقِيَامِ، خُمُصُ اَلْبُطُونِ مِنَ اَلصِّيَامِ، ذُبُلُ اَلشِّفَاهِ مِنَ اَلدُّعَاءِ، عَلَيْهِمْ غُبْرَةُ اَلْخَاشِعِينَ .
زبان ترجمه:

أمالی شیخ طوسی / ترجمه حسن زاده ;  ج ۱  ص ۴۶۹

[377]27-روايت شده است كه شبى امير مؤمنان از مسجد خارج شد و آن شب مهتابى بود. پس به جانب بيابان روان شد.و گروهى نيز به دنبال حضرت حركت كردند.پس حضرت ايستاد و فرمود:شما كيستيد؟گفتند:اى امير مؤمنان!ما شيعيان تو هستيم.پس حضرت در چهره‌هايشان خيره شد،آنگاه فرمود:پس مرا چه شده است كه سيماى شيعيان را بر شما نمى‌بينم‌؟!عرضه داشتند:اى امير مؤمنان!سيماى شيعيان چگونه است‌؟امام فرمود:چهره هايشان از شب‌بيدارى زرد،چشمانشان از شدت گريستن كم‌سو گشته است،پشتشان از فراوانى نماز خميده شده،شكم‌هايشان از روزه لاغر،لبانشان از كثرت دعا پژمرده شده‌است و بر آنان گرد و غبار انسان‌هاى فروتن نشسته است.

divider