شناسه حدیث :  ۲۹۲۸۸۹

  |  

نشانی :  إرشاد القلوب  ,  جلد۱  ,  صفحه۱۶۸  

عنوان باب :   الجزء الأول الباب الخمسون في توحيد الله تعالى

معصوم :   امیرالمؤمنین (علیه السلام)

وَ قَالَ لَهُ أَخْبِرْنَا يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ بِمَا عَرَفْتَ رَبَّكَ قَالَ بِفَسْخِ اَلْعَزْمِ وَ نَقْضِ اَلْهِمَمِ لَمَّا هَمَمْتُ فَحَالَ بَيْنِي وَ بَيْنَ هَمِّي وَ عَزَمْتُ فَخَالَفَ اَلْقَضَاءُ عَزْمِي عَلِمْتُ أَنَّ اَلْمُدَبِّرَ لِي غَيْرِي قَالَ فِيمَا ذَا شَكَرْتَ نَعْمَاهُ قَالَ نَظَرْتُ إِلَى بَلاَءٍ قَدْ صَرَفَهُ عَنِّي وَ أَبْلَى بِهِ غَيْرِي وَ إِحْسَانٍ شَمِلَنِي بِهِ فَعَلِمْتُ أَنَّهُ قَدْ أَحْسَنَ إِلَيَّ وَ أَنْعَمَ عَلَيَّ فَشَكَرْتُهُ قَالَ فَمَا ذَا أَحْبَبْتَ لِقَاءَهُ قَالَ رَأَيْتُهُ قَدِ اِخْتَارَ لِي دِينَ مَلاَئِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ فَعَلِمْتُ أَنَّهُ قَدْ أَكْرَمَنِيَ وَ اِخْتَارَ لِي دَارَ كَرَامَتِهِ فَاشْتَقْتُ إِلَى لِقَائِهِ .
زبان ترجمه:

إرشاد القلوب / ترجمه رضایی ;  ج ۱  ص ۳۹۹

ذعلب عرضكرد يا على پروردگارت را بچه شناختى‌؟فرمود بفسخ تصميم‌ها و اراده‌ها و به درهم‌شكنى همت‌ها و فعاليت‌ها هر گاه بر كارى تصميم گرفتم و همت گماشتم فاصله شد بين من و هدفم مهياى كارى شدم قضاى الهى با اراده‌ى من مخالفت كرد آنجا فهميدم آنكه مدبر است غير من است. ذعلب عرضكرد پس نعمتهاى خدا را چگونه سپاسگزارى ميكنى فرمود من به بلائى نگاه ميكنم كه از من دور كرده و ديگرى را گرفتار كردهو مى‌بينم مرا مشمول احسان و بخشش خود كرده پس ميدانم كه بمن خوبى كرده و نعمتش را ارزانى داشته پس او را سپاسگزارى مى‌كنم. ذعلب عرضكرد ديدار او را دوست دارى فرمود هر گاه مى‌بينم كه او دين فرشتگان و پيامبران را براى من انتخاب كرده مى‌فهمم كه مرا گرامى داشته و چون براى من بهشت را اختيار كرده اشتياق ديدارش را پيدا مى‌كنم.

divider

إرشاد القلوب / ترجمه سلگی ;  ج ۱  ص ۴۴۶

ذعلب پرسيد:يا على عليه السّلام به سبب چه چيز خدا را شناخته‌اى‌؟ فرمود:به شكستن تصميمها و فروكش همتها و كوششها،زيرا وقتى بر كارى مصمم شدم قضا و تقدير او با من مخالفت كرد،لذا دريافتم كه،غير از وجود خودم،مدبر ديگرى دارم،كه ميان من و تصميم من حايل مى‌گردد. پرسيد:چرا شكر نعمتهايش را به جا مى‌آورى‌؟ فرمود:چون بلاهايى را مى‌بينم كه از من برمى‌گرداند،و ديگرى را به آنها مبتلا مى‌سازد،و مرا مشمول احسان خود مى‌گرداند،پس درك مى‌كنم كه به من احسان كرده و بر من نعمت داده است،لذا شكر او را به جا مى‌آورم. پرسيد:چرا ديدار او را دوست دارى‌؟ فرمود:چون مى‌بينم كه دين فرشتگان و پيامبرانش را برايم برگزيده،لذا در مى‌يابم كه مرا اكرام كرده و خانۀ كرامت خود را برايم برگزيده،اين است كه مشتاق ديدارش مى‌باشم .

divider

إرشاد القلوب / ترجمه مسترحمی ;  ج ۲  ص ۲۱۳

ذعلب عرض كرد:يا امير المؤمنين عليه السّلام به چه چيز شناختى خداى را؟فرمود:بفسخ عزيمتها و اراده‌ها و نقض و درهم شكستن همّتها و كوششها زيرا وقتى كه عزم كردم و همت گماردم بر امرى قضا(ى الهى) با من مخالفت كرد پس دانستم كه براى من مدبّرى(خدائى)است غير از من،عرض كرد بچه چيز شكر نعمتهاى او را بجا مى‌آورى‌؟فرمود: چون مى‌بينم بلاهائى هست كه از من بر ميگرداند و ديگرى را بآن مبتلا ميسازد و مى‌بينم كه مرا مشغول احسان خود ميگرداند پس دانستم كه بمن إحسان و إنعام ميفرمايد لذا شكر ميكنم او را،عرض كرد:براى چه لقاى او را دوست ميدارى‌؟فرمود:براى آنكه مى‌بينم كه اختيار فرموده براى من دين پيغمبران خود را پس دانستم كه مرا گرامى داشته لذا مشتاق لقاى او شدم.

divider