شناسه حدیث :  ۲۹۲۸۰۷

  |  

نشانی :  إرشاد القلوب  ,  جلد۱  ,  صفحه۱۵۱  

عنوان باب :   الجزء الأول الباب السابع و الأربعون في الدعاء و بركته و فضله

معصوم :   پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

وَ رُوِيَ: أَنَّ تَاجِراً كَانَ فِي يُسَافِرُ مِنَ اَلْمَدِينَةِ إِلَى اَلشَّامِ وَ لاَ يَصْحَبُ اَلْقَوَافِلَ تَوَكُّلاً عَلَى اَللَّهِ فَعَرَضَ لَهُ لِصُّ فِي طَرِيقِهِ فَصَاحَ بِهِ فَوَقَفَ فَقَالَ لَهُ خُذِ اَلْمَالَ وَ دَعْنِي فَقَالَ لاَ غِنًى لِي عَنْ نَفْسِكَ فَقَالَ دَعْنِي أَتَوَضَّأُ وَ أُصَلِّي أَرْبَعَ رَكَعَاتٍ فَقَالَ اِفْعَلْ مَا شِئْتَ فَتَوَضَّأَ وَ صَلَّى ثُمَّ رَفَعَ يَدَيْهِ إِلَى اَلسَّمَاءِ وَ قَالَ يَا وَدُودُ يَا وَدُودُ يَا ذَا اَلْعَرْشِ اَلْمَجِيدَ يَا مُبْدِئُ يَا مُعِيدُ يَا ذَا اَلْبَطْشِ اَلشَّدِيدِ يَا فَعَّالاً لِمٰا يُرِيدُ أَسْأَلُكَ بِنُورِ وَجْهِكَ اَلَّذِي مَلَأَ أَرْكَانَ عَرْشِكَ وَ أَسْأَلُكَ بِقُدْرَتِكَ اَلَّتِي قَدَرْتَ بِهَا عَلَى جَمِيعِ خَلْقِكَ وَ بِرَحْمَتِكَ اَلَّتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ يَا مُغِيثُ أَغِثْنِي يَا مُغِيثُ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَغِثْنِي فَإِذَا هُوَ بِفَارِسٍ عَلَى فَرَسٍ أَشْهَبَ عَلَيْهِ ثِيَابٌ خُضْرٌ وَ بِيَدِهِ رُمْحٌ فَشَدَّ عَلَى اَللِّصِّ فَطَعَنَهُ طَعْنَةً فَقَتَلَهُ ثُمَّ قَالَ لِلتَّاجِرِ اِعْلَمْ أَنِّي مَلَكٌ مِنَ اَلسَّمَاءِ اَلثَّالِثَةِ حِينَ دَعَوْتَ سَمِعْنَا أَبْوَابَ اَلسَّمَاءِ قَدْ فُتِحَتْ فَنَزَلَ جَبْرَائِيلُ وَ أَمَرَنِي بِقَتْلِهِ وَ اِعْلَمْ يَا عَبْدَ اَللَّهِ أَنَّهُ مَا دَعَا بِدُعَائِكَ هَذَا مَكْرُوبٌ وَ لاَ مَحْزُونٌ إِلاَّ فَرَّجَ اَللَّهُ عَنْهُ وَ أَغَاثَهُ فَرَجَعَ اَلتَّاجِرُ إِلَى اَلْمَدِينَةِ سَالِماً فَأَخْبَرَ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِذَلِكَ فَقَالَ لَقَّنَكَ اَللَّهُ أَسْمَاءَهُ اَلْحُسْنَى اَلَّتِي إِذَا دُعِيَ بِهَا أَجَابَ وَ إِذَا سُئِلَ بِهَا أَعْطَى .
زبان ترجمه:

إرشاد القلوب / ترجمه رضایی ;  ج ۱  ص ۳۶۳

و روايت شده كه در زمان پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و اله تاجرى از مدينه بشام مسافرت ميكرد ولى با كاروانى نميرفت و توكل بر خدا داشت در يكى از سفرها دزدى سر راهش را گرفت و باو فرياد زد كه در جاى خود بايست تاجر ايستاد و بمرد دزد گفت مال مرا بگير و مرا واگذار دزد گفت ترا وانگذارم تاجر گفت پس بمن اجازه ده وضو بگيرم و چهار ركعت نماز بجا آورم دزد گفت هر چه خواهى انجام ده. تاجر وضو ساخت و نماز گذارد بعد دستهايش را بسوى آسمان بلند كرد و گفت:«يا ودود يا ودود يا ذا العرش المجيد يا مبدئ يا معيد يا ذا البطش الشديد يا فعالا لما يريد أسألك بنور وجهك الذى ملا اركان عرشك و أسألك بقدرتك التى قهرت بها على جميع خلقك و برحمتك التى وسعت كل شىء لا اله الا انت يا مغيث اغثنى يا مغيث صل على محمّد و آل محمّد و اغثنى.ناگاه سواره‌اى كه بر اسب سياهرنگى مايل بزردى سوار بود لباسهاى سبزى بر تن پوشيده بود و نيزه‌اى بدست داشت پيدا شد و بر دزد سخت گرفت با نيزه او را كشت بعد بتاجر گفت بدان كه من فرشته‌اى از آسمان سوم باشم هنگامى كه دعا كردى شنيديم كه درهاى آسمان باز شد جبرئيل فرود آمد و مرا فرمانداد كه اين مرد را بكشم و بدان كه اى بنده‌ى خدا هر گرفتار و غمگين اين دعاى ترا بخواند خداوند گرفتارى او را برطرف كند و او را پناه دهد مرد بازرگان بسلامت بمدينه آمد سپس پيغمبر بآن مرد خبر داد كه خداى اسم‌هاى حسناى خودش را بتو تلقين كرد همان اسمائى كه هر گاه خدا بآنها خوانده شود جواب دهد و هر گاه بواسطه آنها از خدا چيزى بخواهد باو داده شود.

divider

إرشاد القلوب / ترجمه سلگی ;  ج ۱  ص ۴۰۶

نقل است كه در زمان پيغمبر اسلام صلّى اللّٰه عليه و آله و سلم تاجرى با تكيه بر توكل به تنهايى سفر مى‌كرد و هيچ گاه قافله‌ها را از مدينه به شام همراهى نمى‌نمود. تا اينكه در يكى از سفرها در راه گرفتار دزد شد و بر او بانگ زد،و تاجر به وحشت افتاد و گفت:همۀ اموالم مال تو،ولى مرا اذيّت نكن‌؟ دزد گفت:تو را هم بايد بكشم‌؟تاجر بسيار التماس كرد و مقبول دزد واقع نگرديد. تا اينكه از دزد خواست اجازۀ چهار ركعت نماز به او بدهد،لذا وضو گرفت و نماز خواند و دستها را به سوى آسمان بالا برد و عرض كرد: يٍّا ودود يا ودود يا ذا العرش المجيد يا مبدئ يا معيد يا ذا البطش الشديد يا فعالا بما تريد أسألك بنور وجهك الذى ملاء اركان عرشك و أسألك بقدرتك التى قدرت بها على جميع خلقك و برحمتك التى وسعت كل شيء لا اله الا انت يا مغيث اغثنى يا مغيث صل على محمد و آل محمد و اغثنى ،و چون دعايش به اينجا رسيد،شخصى سوار بر اسب پيدا شد و لباسى سبز رنگ در تن داشت و نيزه‌اى در دست،و نيزه را بى‌درنگ در سينۀ دزد فرو كرد و او را به قتل رساند. سپس به تاجر گفت:من فرشته‌اى هستم در آسمان سوم چون دعا كردى جبرئيل دستور داد من به داد تو برسم،و بدان كه هر بندۀ گرفتارى چون تو اين دعا را بخواند،خداوند گرفتارى او را برطرف مى‌فرمايد: تاجر با سلامتى به مدينه بازگشت و قصّه را براى پيغمبر اسلام صلّى اللّٰه عليه و آله و سلم تعريف كرد،حضرت فرمود:چون خدا را به نامهاى بزرگ خوانده‌اى دعايت مستجاب شده است.

divider

إرشاد القلوب / ترجمه مسترحمی ;  ج ۲  ص ۱۷۵

و منقولست كه تاجرى بود در زمان حضرت رسول صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم كه توكلا على اللّٰه بتنهائى مسافرت ميكرد از مدينه بشام و هيچ وقت با قافله‌ها هم سفر نميشد تا در يكى از سفرهايش در بين راه برخورد بدزدى كرد و دزد بر او صيحه زد و امر بتوقف او داد،مرد تاجر وحشت كرد و گفت اينك اموال مرا برگير و براه خود برو؟دزد گفت بلكه تو را هم ميكشم مرد تاجر هر چه التماس كرد پذيرفته نشد!تا آخر الامر اذن گرفت كه چهار ركعت نماز بخواند،پس وضو گرفت و نماز خواند و دو دست را طرف آسمان بلند كرد و گفت:يا ودود يا ودود يا ذا العرش المجيد يا مبدئ يا معيد يا ذا البطش الشديد يا فعّالا لما يريد أسئلك بنور وجهك الذى ملاء اركان عرشك و أسألك بقدرتك التى قدّرت بها على جميع خلقك و برحمتك الّتى وسعت كلّ‌ شىء لا إله إلا أنت يا مغيث أغثنى يا مغيث صل على محمّد و آل محمّد و أغثنى،و چون دعايش باينجا رسيد ناگهان اسب سوارى پيدا شد كه بر اسب اشهبى(رنگ سياه و سفيد) سوار بود و لباس سبز رنگى در بر كرده و نيزه‌اى در دست داشت و بمجرّد رسيدن چنان نيزه بر سينه دزد فرو برد كه همان دم جان سپرد،و سپس بتاجر گفت بدان من ملكى هستم از آسمان سوم و چون دعا كردى جبرئيل نازل شد و بمن امر نمود كه بيايم و دزد را بقتل برسانم،و بدان اى بندۀ خدا:هر مهموم و محزونى همانند تو اين چنين دعا كند خداى تعالى غم و حزن و اندوه او را بر طرف نمايد. پس مرد تاجر با كمال صحت و سلامتى بمدينه برگشت و قصه را حضور نبى اكرم صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم بيان داشت،آن حضرت فرمود:خدا را باسماء الحسنايش خوانده‌اى كه اجابت شد،و هر كه خدا را باسماء الحسنايش بخواند دعايش مستجاب مى‌شود. چنين گويد مصنف(ديلمى)شمّله اللّٰه تعالى بواسع رحمته كه از شرايط‍‌ دعا توجه بخدا داشتن است كه قلب بغير خدا متوجه و مشغول نباشد

divider