شناسه حدیث :  ۲۹۲۷۶۳

  |  

نشانی :  إرشاد القلوب  ,  جلد۱  ,  صفحه۱۴۴  

عنوان باب :   الجزء الأول الباب السادس و الأربعون من كلام أمير المؤمنين و الأئمة عليهم السلام

معصوم :   امیرالمؤمنین (علیه السلام)

قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ : لاَ تَكُنْ مِمَّنْ يَرْجُو اَلْآخِرَةَ بِغَيْرِ عَمَلٍ وَ يُؤَخِّرُ اَلتَّوْبَةَ بِطُولِ اَلْأَمَلِ يَقُولُ فِي اَلدُّنْيَا بِقَوْلِ اَلزَّاهِدِينَ وَ يَعْمَلُ فِيهَا عَمَلَ اَلرَّاغِبِينَ إِنْ أُعْطِيَ لَمْ يَشْبَعْ وَ إِنْ مُنِعَ لَمْ يَقْنَعْ يَعْجِزُ عَنْ شُكْرِ مَا أُوتِيَ وَ يَبْتَغِي اَلزِّيَادَةَ فِيمَا بَنَى يَنْهَى وَ لاَ يَنْتَهِي وَ يَأْمُرُ بِمَا لاَ يَأْتِي يُحِبُّ اَلصَّالِحِينَ وَ لاَ يَعْمَلُ عَمَلَهُمْ وَ يُبْغِضُ اَلْمُذْنِبِينَ وَ هُوَ أَحَدُهُمْ يَكْرَهُ اَلْمَوْتَ لِكَثْرَةِ ذُنُوبِهِ وَ يُقِيمُ عَلَى مَا يَكْرَهُ اَلْمَوْتَ لَهُ إِنْ سَقِمَ ظَلَّ نَادِماً وَ إِنْ صَحَّ أَمِنَ لاَهِياً يُعْجَبُ بِنَفْسِهِ إِذَا عُوفِيَ وَ يَقْنَطُ إِذَا اُبْتُلِيَ إِنْ أَصَابَهُ بَلاَءٌ دَعَا مُضْطَرّاً وَ إِنْ نَالَهُ رَخَاءٌ أَعْرَضَ مُغْتَرّاً تَغْلِبُهُ نَفْسُهُ عَلَى مَا يَظُنُّ وَ لاَ يَغْلِبُهَا عَلَى مَا يَسْتَيْقِنُ يَخَافُ عَلَى غَيْرِهِ بِأَدْنَى مِنْ ذَنْبِهِ وَ يَرْجُو لِنَفْسِهِ بِأَكْثَرَ مِنْ عَمَلِهِ إِنِ اِسْتَغْنَى بَطِرَ وَ فُتِنَ وَ إِنِ اِفْتَقَرَ قَنَطَ وَ وَهَنَ يُقَصِّرُ إِذَا عَمِلَ وَ يُبَالِغُ إِذَا سَأَلَ إِنْ عَرَضَتْ لَهُ شَهْوَةٌ أَسْلَفَ اَلْمَعْصِيَةَ وَ سَوَّفَ اَلتَّوْبَةَ وَ إِنْ عَرَتْهُ مِحْنَةُ اَلْفَرَجِ عَنْ شَرَائِطِ اَلْمِلَّةِ يَصِفُ اَلْبَرَّةَ وَ لاَ يَعْتَبِرُ وَ يُبَالِغُ فِي اَلْمَوْعِظَةِ وَ لاَ يَتَّعِظُ فَهُوَ بِالْقَوْلِ مُدِلٌّ وَ مِنَ اَلْعَمَلِ مُقِلٌّ يُنَافِسُ فِيمَا يَفْنَى وَ يُسَامِحُ فِيمَا يَبْقَى يَرَى اَلْمَغْنَمَ مَغْرَماً وَ اَلْمَغْرَمَ مَغْنَماً يَخْشَى اَلْمَوْتَ وَ لاَ يُبَادِرُ اَلْفَوْتَ يَسْتَعْظِمُ مِنْ مَعْصِيَةِ غَيْرِهِ مَا يَسْتَقِلُّ أَكْثَرَ مِنْهُ مِنْ نَفْسِهِ وَ يَسْتَكْثِرُ مِنْ طَاعَتِهِ مَا يَحْقِرُهُ مِنْ طَاعَةِ غَيْرِهِ فَهُوَ عَلَى اَلنَّاسِ طَاعِنٌ وَ لِنَفْسِهِ مُدَاهِنٌ اَللَّغْوُ مَعَ اَلْأَغْنِيَاءِ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنَ اَلذِّكْرِ مَعَ اَلْفُقَرَاءِ يَحْكُمُ عَلَى غَيْرِهِ لِنَفْسِهِ وَ لاَ يَحْكُمُ عَلَيْهَا لِغَيْرِهِ يُرْشِدُ غَيْرَهُ وَ يُغْوِي نَفْسَهُ فَهُوَ يُطَاعُ وَ يَعْصِي وَ يَسْتَوْفِي وَ لاَ يُوفِي وَ يَخْشَى اَلْخَلْقَ من [فِي] رَبِّهِ وَ لاَ يَخْشَى رَبَّهُ فِي خَلْقِهِ.
زبان ترجمه:

إرشاد القلوب / ترجمه رضایی ;  ج ۱  ص ۳۴۸

حضرت امير عليه السّلام فرمود مباش از آن كسانى كه اميدوار بآخرتند ولى بدون عمل،و توبه را بواسطه آرزوهاى دراز بتاخير مى‌اندازند در دنيا سخنان زاهدان را گويند ولى كار دنيا طلبان را انجام مى‌دهند اگر دنيا بوى داده شود سير نمى‌شود و اگر داده نشود قناعت نمى‌كند ناتوانست از شكر نعمتهائى كه باو داده شده و از آنچه باو داده نشده زيادى طلب مى‌كندمردم از نعمتهاى دنيا برخوردارند آنان نعمتشان ذكر و ياد آورى خداست مردم فرشها براى خود دارند و آنان زمين را فرش خويش قرار داده‌اند و چهره بر زمين در مقابل پروردگار مى‌سايند مردم را باخلاق خود كمك ميكنند در فراقشان زمين گريه ميكند و خدا خشمگين است بر شهر و مكانى كه از آنان كسى در آن شهر و ديار نباشد مانند سگانى كه بمردان هجوم ميكنند آنان بدنيا هجوم نمى‌آورند چنان از ترس خدا رنگهايشان زرد شده. مردم كه آنان را مى‌بينند گمان ميكنند بيمارند و يا خيال ميكنند ديوانه‌اند عقل آنان رفته در صورتى كه عقل از سرشان نرفته بلكه بآخرت نگاه ميكنند و دوستى دنيا از دلهايشان رفته آنان خردمندانند در آن وقتى كه همه مردم بى‌خردند پس اى مردم شما هم مانند آنان باشيد.در دنيائى كه فانى است رغبت و ميل ميكند و در باره‌ى آخرتى كه باقيست سهل انگارى ميكند سود را غنيمت مى‌بيند از مرگ مى‌ترسد ولى پيشى بسوى فرصتى كه از دست ميرود نمى‌گيرد گناهان ديگران را بزرگ مى‌شمارد با اينكه گناهان خودش بزرگتر و بيشتر است و عملهاى خوب خود را از ديگران بيشتر مى‌شمارد با اينكه عملش كمتر است. او مردم را نكوهش ميكند ولى كارهاى خودش را شايسته مى‌بيند:لغو و بيهوده گوئى با ثروتمندان را از ذكر با فقرا دوست‌تر دارد،براى سود خود بر ضرر ديگران فرمان مى‌دهد،ولى براى منفعت ديگران بزيان خود فرمان نميدهد،ديگران را ارشاد ميكند خودش در گمراهى بسر ميبرد. پس او كسى است كه در عمل صالح مردم از او پيروى مى‌كنند در صورتى كه خودش نافرمانى خدا را مى‌نمايد،از مردم انتظار وفا دارد ولى خودش وفاى بعهدش نمى‌كند،از مردم ميترسد ولى نه در راه خدا اما از خدا براى خدا نميترسد.

divider

إرشاد القلوب / ترجمه سلگی ;  ج ۱  ص ۳۸۸

باب چهل و ششم كلماتى از حضرت امير(عليه السّلام)و ساير ائمه(عليهم السّلام) امير المؤمنين عليه السّلام فرمودند:از كسانى كه بدون عمل،اميد(مقامهاى) آخرت را دارند،و توبه را با اميدهاى دور و دراز،به تأخير مى‌اندازند، مباش،كسانى كه در بارۀ دنيا،گفتارى زاهدانه دارند،ولى در عمل به دنيا طلبان شباهت دارند،كه اگر دنيا را به آنها بدهند سير نمى‌گردند و اگر به آنها ندهند، (يا كم دهند)خرسند نشوند،با اينكه از شكرگزارى آنچه به آنان داده شده، ناتوانند،و بيشتر از آن را طلبند ديگران را(از حرام)نهى مى‌كنند،ولى خود، از آن دست برنمى‌دارند. به آنچه خود،عمل نمى‌كند،فرا مى‌خواند،و نيكوكاران را دوست مى‌دارد، ولى چون آنان عمل نمى‌كند،و گناهكاران را دشمن مى‌دارد،اما خود يكى از آنهاست به علّت گناه بسيار،مرگ را ناخوش مى‌دارد،ولى بر گناهانى كه سبب ناخشنودى مرگ است،پاى مى‌فشارد،اگر بيمار گردد،(از رفتارش)پشيمان مى‌شود،و چون سلامتى را بيابد،با آسودگى به گناه مشغول گردد،چون در آسايش افتد،خود بين و خودپسند گردد،و چون در گرفتارى افتد،نوميدى او را فرا گيرد اگر مبتلا گردد،با درماندگى دعا گويد،و چون روى خوش بيند، مغرورانه(به درگاه حق)پشت كند.نفس امّاره،بر آنچه گمان دارد،بر او مسلّط‍‌ است،ولى او بر نفس در آنچه يقين دارد،مسلّط‍‌ نيست، در كوچكترين گناه،بر ديگران مى‌ترسد، و بيشتر از عملى كه انجام مى‌دهد،براى خود توقّع پاداش دارد،چون بى‌نياز شود،سركش و فتنه‌گر گردد،و چون تهيدست و محتاج شود،نااميد و سست گردد،در انجام كار و عمل كوتاهى ورزد،و چون چيزى بخواهد،پافشارى و مبالغه نمايد،اگر زمينۀ شهوتى پيش آيد،گناه را مرتكب گردد،و توبه را پشت گوش اندازد،اگر اندوه و رنجى به او رسد، دستورهاى دين را وانهد،در بارۀ عبرت گرفتن از گذشتگان،به نيكى سخن گويد: اما خود(از آنها)عبرت نمى‌گيرد،در دادن پند و اندرز،راه مبالغه و گفتار بسيار در پيش گيرد،ولى خود پند نگيرد،پس در گفتار خوب مى‌تازد،ولى در عمل لنگ است، براى دنياى فانى تلاش مى‌كند،اما نسبت به آخرت راه سستى در پيش گيرد، غنيمت و سود(آخرت را)زيان مى‌پندارد،و زيان بر مردم را سود خود، انگارد،از مرگ مى‌ترسد،ولى فرصت را از دست مى‌دهد،معصيت ديگران را بزرگ مى‌شمارد،در صورتى كه خود بزرگتر از آن را مرتكب مى‌شود،طاعات ديگران را كوچك مى‌شمارد،و حال اينكه خود طاعت كمترى انجام مى‌دهد، چنين كسى به ديگران سخت‌گير،و نسبت به خود سهل‌انگار است،و وقت خود را در گذراندن با توانگران،بيشتر دوست دارد،تا در كنار تهيدستان و خدا را ياد كردن،براى سود خويش،به زيان ديگرى حكم مى‌كند(گرچه به ناحق باشد)و براى سود ديگران به زيان خود،داورى نمى‌كند(گرچه درست باشد)،ديگران را ارشاد مى‌نمايد و خود را گمراه مى‌سازد،پس هم مطاع است و هم گناهكار،حق خود را به تمامى مى‌ستاند،ولى حق ديگران را به تمامى نمى‌دهد،يا وفاى به عهد از ديگران مى‌طلبد و خود به آن وفا نمى‌كند از مردم مى‌ترسد اما نه در راه خدايش،و خود در بارۀ خلق از خدا نمى‌ترسد.

divider

إرشاد القلوب / ترجمه مسترحمی ;  ج ۲  ص ۱۵۸

باب چهل و ششم در بيانات امير المؤمنين و ائمه هدى(عليهم السّلام) فرمود حضرت امير المؤمنين عليه السّلام بمردى كه از آن حضرت درخواست پند و اندرز نموده بود:مباش همانند كسى كه بى‌عمل و عبادت و بندگى به(درجات و مقامات عاليه و نعمتهاى)آخرت اميدوار است، و باميد دراز توبه و بازگشت(از معصيت و نافرمانى)را تأخير مياندازد، در باره دنيا گفتارش گفتار زاهدان و رفتارش رفتار خواستاران دنيا است، اگر دنيا باو داده شود سير نگردد،و اگر باو نرسد قناعت نكند(ببهرۀ خود خورسند نباشد با اينكه)ناتوان و عاجز است از شكرگزارى نعمتهائى كه باو داده شده است،و ميجويد زيادى را در آنچه باو داده نشده(و از كار ناشايسته ديگران را)باز ميدارد و خود(از آنچه نهى مينمايد)دست بر نميدارد!!و فرمان ميدهد بآنچه خود بجا نمى‌آورد،و نيكوكاران را دوست دارد ولى خودش عمل نيكى انجام نميدهد،و گناهكاران را دشمن ميدارد و خود يكى از آنها است،از جهت زيادى گناهان از مرگ كراهت دارد،و ايستادگى ميكند بر آنچه(گناهانى كه)سبب كراهت از مرگ مى‌شود،اگر بيمار شود(از بد رفتاريش)پشيمان گردد و چون سالم گردد آسوده و غافل شود،هر گاه آسايش بيند خودپسند شود و چون گرفتار گردد نوميد و پژمرده شود،اگر بلا و سختى برايش پيش آيد با نگرانى دعا و تضرع و زارى نمايد،و چون راحتى و خوشى باو دست دهد از روى غرور و فريب(دنيا از خدا)دورى كند!! نفس امّاره بر او مسلط‍‌ است بآنچه(از آمرزش گناهان كه) گمان دارد،و مسلط‍‌ نيست خودش بآنچه(مرگ و قيامت و عذاب كه) قبول دارد،و از مردم ميترسد و خجالت ميكشد بواسطه كوچكترين گناهى كه مرتكب شده(كه مبادا بفهمند و آبرويش برود،و ليكن از خداوند شرمسار نيست و خجالت نميكشد و مرتكب گناهان كبيره مى‌شود) گناهان ديگران را بزرگتر از گناهان خود ميشمارد،و جزا و پاداش بيشتر از كردار خود براى خود اميدوار است،چون بتوانگرى رسد شاد مى‌شود و در فتنه و گمراهى و معصيت افتد،و چون تنگدست گردد (از رحمت خدا)نااميد مى‌شود و در عبادت و بندگى سستى نمايد،و اگر هم طاعت و بندگى كند درست انجام ندهد،و چون از خدا درخواست كند و حاجت بطلبد اصرار و كوشش فوق العاده زيادى دارد،و اگر باو شهوت و آسايش و خوشى رو آورد نافرمانى كند و توبه را پشت سر اندازد،و اگر باو اندوهى برسد از دستورهاى دين(صبر و بردبارى و پناه بردن بخدا هنگام سختى)دورى ميكند!.براى مردم عبرت و پند گرفتن از ديگران را بيان ميكند و خود عبرت نميگيرد،و در اندرز دادن ميكوشد و خود پند پذير نيست،پس او بگفتار مينازد و بكارهاى خير دلالت و راهنمائى مينمايد ليكن اعمال خير خودش بغايت اندكست،و براى دنياى فانى كوشش ميكند و ليكن براى آخرت سهل انگارى مينمايد. غنيمت و سود(طاعت و بندگى خدا و أداى خمس و سهم مبارك امام و زكاة)بنظرش غرامت مى‌آيد و ضرر و زيانش ميداند،و غرامت (گرفتن بيجا از مردم)و ضرر(زدن بديگران)را غنيمت و سود ميپندارد، از مرگ ترسان است و پيش از آنكه فرصت از دست برود(باعمال صالحه) نميشتابد،و بزرگ ميشمارد معصيت ديگران را و حال آنكه خود بزرگتر از آن را مرتكب مى‌شود و طاعات ديگران را كوچك ميشمارد و حال آنكه طاعات خودش از ديگران بسيار كمتر است!. و چنين كسى بمردم سخت‌گير است و بخود سهل انگار،وقت و عمر خود را به بيهودگى صرف كردن با ثروتمندان بيشتر دوست دارد از ياد خدا كردن با فقرا. براى منفعت خود بضرر ديگرى حكم ميكند(اگر چه نادرست باشد)و براى منفعت ديگران بضرر خود حكم نميكند(اگر چه درست باشد). ديگران را راهنمائى ميكند و خود را گمراه ميسازد پس از او پيروى ميكنند(و نجات مى‌يابند)و خود معصيت مينمايد(و گرفتار مى‌شود)و حق خود را تمام ميستاند(در معاملات و امثال آن)و حق ديگران را تمام نميدهد،و از مردم توقع وفاى بوعده و قول و عهد را دارد و ليكن اين چنين توقع را خوش ندارد كه از او داشته باشند،و از مردم ميترسد نه در راه پروردگارش(از ترس آنها كارى را انجام ميدهد كه خدا نميپسندد)و در كار مردم از خدا نميترسد(بآنها ضرر ميرساند و از خدا هيچ ترسى ندارد)!!

divider