شناسه حدیث :  ۲۹۲۷۲۳

  |  

نشانی :  إرشاد القلوب  ,  جلد۱  ,  صفحه۱۳۶  

عنوان باب :   الجزء الأول الباب الثالث و الأربعون في السخاء و الجود

معصوم :   امام رضا (علیه السلام)

وَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَى اَلرِّضَا عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ لَقَدْ فَقَدْتُ نَفَقَتِي وَ لَمْ يَبْقَ مَعِي مَا يُوصِلُنِي إِلَى أَهْلِي فَأَقْرِضْنِي وَ أَنَا أَتَصَدَّقُ بِهِ عَنْكَ فَدَخَلَ دَارَهُ وَ أَخْرَجَ يَدَهُ مِنَ اَلْبَابِ وَ قَالَ خُذْ هَذِهِ اَلصُّرَّةَ وَ كَانَ فِيهَا مائتي [مِائَتَا] دِينَارٍ وَ قَالَ لَهُ لاَ حَاجَةَ لَنَا إِلَى صَدَقَتِكَ فَقَالَ لَهُ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ لِمَ لاَ تُخْرِجُ وَجْهَكَ فَقَالَ نَحْنُ أَهْلُ بَيْتٍ لاَ نَرَى ذُلَّ اَلسُّؤَالِ فِي وَجْهِ اَلسَّائِلِ .
زبان ترجمه:

إرشاد القلوب / ترجمه رضایی ;  ج ۱  ص ۳۲۹

و مردى خدمت حضرت رضا عليه السّلام آمد و عرضكرد كه اى پسر رسول خدا خرجى را هم را گم كرده‌ام پولى ندارم كه مرا بسوى اهل و عيالم برساند بمن پولى بقرض بده منهم در وطنم از طرف شما آن پول را صدقه ميدهم حضرت وارد اطاق شد دستش را از شكاف در بيرون كرد و فرمود اين كيسه را بگير و در آن دويست دينار است و فرمود نيازى هم بدادن صدقه نداريم. سائل عرض كرد اى پسر رسول خدا چرا صورت خود را بمن نشان ندادى فرمود ما آل پيغمبر نميخواهيم ذلت سؤال را در صورت سائل به بينيم.

divider

إرشاد القلوب / ترجمه سلگی ;  ج ۱  ص ۳۶۵

نقل است كه شخصى بر امام هشتم عليه السّلام وارد شد و عرض كرد:من مردى از ارادتمندان شما هستم و هزينۀ سفرم را گم كرده،ولى در شهر خود ثروتمند هشتم،تقاضا دارم شما به من عنايت نماييد،تا به وطن خود بازگردم،و در آنجا از سوى شما آن را صدقه دهم‌؟امام عليه السّلام برخاستند و وارد حجرۀ ديگرى شدند،و طولى نكشيد كه دست خود را از بالاى در اتاق بيرون آورده و فرمود: اين دويست اشرفى را بگير و لازم نيست،از جانب من آن را تصدّق كنى، شخصى عرض كرد،با وجودى كه مال بسيارى به او عطا نمودى،چرا روى خود را پوشيدى‌؟ فرمود:ما خاندانى هستيم كه دوست نداريم ذلّت سؤال را در صورت سائل،و در هنگام گرفتن حاجت،ببينيم.

divider

إرشاد القلوب / ترجمه مسترحمی ;  ج ۲  ص ۱۳۷

و منقولست كه مردى بر حضرت رضا عليه السّلام داخل شد و عرضكرد: من مردى ميباشم از دوستان شما و گم كرده‌ام نفقه و مخارج خود را،و در شهر خود غنىّ‌ و ثروتمند هستم،تقاضا داشتم كه مخارجى بمن عنايت فرمائيد كه خود را بشهر و ديار خود برسانم و وقتى كه رسيدم تصدق ميدهم از جانب شما(زيرا من فقير و مستحق صدقه نيستم)پس آن حضرت برخاست و داخل حجره ديگرى شد و ساعتى نگذشت كه آن حضرت دست خود را از بالاى درب حجره بيرون آورد و فرمود اى مرد بگير اين دويست اشرفى را و استعانت بجوى مخارج خود و صدقه مده آن را از جانب من،عرضكردند خدمت آن حضرت:شما با وجود اينكه عطاى وافرى بآن مرد عطا فرمودى پس چرا روى مبارك را از او پوشاندى‌؟ فرمود:ما(أئمه)خانواده‌اى هستيم كه دوست نميداريم ببينيم ذلت سؤال را در صورت سائل بجهت بر آوردن حاجتش.

divider