شناسه حدیث :  ۲۹۲۰۰۱

  |  

نشانی :  الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد  ,  جلد۲  ,  صفحه۲۹۱  

عنوان باب :   الجزء الثاني [باب تاريخ الإمام محمد بن علي الجواد] [فصل شذرات في فضائل الإمام الجواد عليه السّلام و مناقبه و معاجزه]

معصوم :   امام جواد (علیه السلام)

أَخْبَرَنِي أَبُو اَلْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَمْزَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْهَاشِمِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ صَبِيحَةَ عُرْسِهِ بِبِنْتِ اَلْمَأْمُونِ وَ كُنْتُ تَنَاوَلْتُ مِنَ اَللَّيْلِ دَوَاءً فَأَوَّلُ مَنْ دَخَلَ عَلَيْهِ فِي صَبِيحَتِهِ أَنَا وَ قَدْ أَصَابَنِي اَلْعَطَشُ وَ كَرِهْتُ أَنْ أَدْعُوَ بِالْمَاءِ فَنَظَرَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي وَجْهِي وَ قَالَ أَرَاكَ عَطْشَانَ قُلْتُ أَجَلْ قَالَ يَا غُلاَمٌ اِسْقِنَا مَاءً فَقُلْتُ فِي نَفْسِي اَلسَّاعَةَ يَأْتُونَهُ بِمَاءٍ مَسْمُومٍ وَ اِغْتَمَمْتُ لِذَلِكَ فَأَقْبَلَ اَلْغُلاَمُ وَ مَعَهُ اَلْمَاءُ فَتَبَسَّمَ فِي وَجْهِي ثُمَّ قَالَ يَا غُلاَمُ نَاوِلْنِي اَلْمَاءَ فَتَنَاوَلَ اَلْمَاءَ فَشَرِبَ ثُمَّ نَاوَلَنِي فَشَرِبْتُ وَ أَطَلْتُ عِنْدَهُ فَعَطِشْتُ فَدَعَا بِالْمَاءِ فَفَعَلَ كَمَا فَعَلَ فِي اَلْمَرَّةِ اَلْأُولَى فَشَرِبَ ثُمَّ نَاوَلَنِي وَ تَبَسَّمَ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ حَمْزَةَ فَقَالَ لِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْهَاشِمِيُّ وَ اَللَّهِ إِنِّي أَظُنُّ أَنَّ أَبَا جَعْفَرٍ يَعْلَمُ مَا فِي اَلنُّفُوسِ كَمَا تَقُولُ اَلرَّافِضَةُ .
زبان ترجمه:

الإرشاد / ترجمه رسولی محلاتی ;  ج ۲  ص ۲۸۰

4-و نيز ابن قولويه از محمد بن على هاشمى روايت كرده كه گفت:بامداد آن روزى كه حضرت جواد عليه السّلام با دختر مأمون عروسى كرده بود خدمت آن حضرت شرفياب شدم،و من در شب دوائى خورده بودم و بامداد كه شد من نخستين كسى بودم كه بر آن حضرت وارد شدم،و(در اثر خوردن آن دارو) تشنه شده بودم ولى نميخواستم آب طلب كنم،پس حضرت جواد عليه السّلام در روى من نگاهى كرده فرمود: چنين مى‌بينم كه تشنه‌اى‌؟گفتم:آرى،فرمود:اى غلام آبى براى ما بياور!،من پيش خود گفتم: هم اكنون آب زهر آلودى برايش مى‌آورند و از اين رو غمناك شدم،پس غلام آمد و آب آورد،حضرت لبخندى بروى من زد آنگاه فرمود:اى غلام آب را بمن ده،پس آب را گرفته آشاميد،سپس بمن داد و من آشاميدم و زمانى دراز نزد آن حضرت نشستم پس دوباره تشنه شدم،حضرت آب خواست و چنان كرد كه نخست رفتار كرده بود،(يعنى)نخست خود آن حضرت آشاميد سپس بمن داد و لبخندى برويم زد،محمد بن حمزه(كه از محمد بن على هاشمى حديث را روايت كرده)گويد:محمد بن على هاشمى بمن گفت:بخدا من گمان دارم كه حضرت جواد از آنچه در دلها است آگاه است چنانچه شيعيان ميگويند.

divider

الإرشاد / ترجمه ساعدی خراسانی ;  ج ۲  ص ۶۳۱

محمد هاشمى گويد در بامداد روز عروسى ابو جعفر با دختر مأمون حضور اقدسش شرفياب شدم و شب آن روز را دوا خورده و بامداد نخستين كسى كه وارد شد من بودم و همانوقت بى‌اندازه تشنه بودم و نميخواستم در چنان مجلسى آب طلب كنم حضرت ابو جعفر عليه السّلام بمن توجه كرده فرمود مانند اينكه تشنۀ‌؟ عرضكردم آرى. حضرت غلام را طلبيده دستور داد آب حاضر كند، من از اينكه عرضكردم تشنه‌ام ناراحت شدم كه اى كاش اطلاع نميدادم زيرا ممكن است آب مسمومى بياورند و من بدست خود بهلاكت برسم بدين مناسبت اندوهناك شدم فاصلۀ نشد غلام وارد شد ظرف آبى تقديم حضور مبارك نمود حضرت بمن متوجه شده لبخندى زد ظرف آب را از غلام گرفته آشاميد و بمن هم داده آشاميدم و مدتى طولانى حضور اقدسش شرفياب بودم بار ديگر تشنه شده، حضرتش مانند نخست آب طلبيده خود آشاميد و بمن هم عنايت فرموده آشاميدم و ايندفعه نيز در هنگامى كه عطف توجه فرمود لبخند زد. محمد بن حمزه گفته محمد هاشمى هنگامى كه اين خبر را براى من نقل كرد سوگند بخدا ياد نمود آنجا فهميدم چنانچه رافضه معتقدند ابو جعفر از دلهاى مردم باخبر است.

divider