شناسه حدیث :  ۲۹۱۹۷۳

  |  

نشانی :  الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد  ,  جلد۲  ,  صفحه۲۶۰  

عنوان باب :   الجزء الثاني [باب تاريخ الإمام علي بن موسى الرضا عليهما السّلام] [فصل الإمام الرضا عليه السّلام و ولاية العهد و صلاة العيد]

معصوم :   امام رضا (علیه السلام)

أَخْبَرَنِي اَلشَّرِيفُ أَبُو مُحَمَّدٍ اَلْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَدِّي قَالَ حَدَّثَنِي مُوسَى بْنُ سَلَمَةَ قَالَ: كُنْتُ بِخُرَاسَانَ مَعَ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ فَسَمِعْتُ أَنَّ ذَا اَلرِّئَاسَتَيْنِ خَرَجَ ذَاتَ يَوْمٍ وَ هُوَ يَقُولُ وَا عَجَبَاهْ وَ قَدْ رَأَيْتُ عَجَباً سَلُونِي مَا رَأَيْتُ فَقَالُوا وَ مَا رَأَيْتَ أَصْلَحَكَ اَللَّهُ قَالَ رَأَيْتُ اَلْمَأْمُونَ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ لِعَلِيِّ بْنِ مُوسَى اَلرِّضَا قَدْ رَأَيْتُ أَنْ أُقَلِّدَكَ أُمُورَ اَلْمُسْلِمِينَ وَ أَفْسَخَ مَا فِي رَقَبَتِي وَ أَجْعَلَهُ فِي رَقَبَتِكَ وَ رَأَيْتُ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى يَقُولُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ لاَ طَاقَةَ لِي بِذَلِكَ وَ لاَ قُوَّةَ فَمَا رَأَيْتُ خِلاَفَةً قَطُّ كَانَتْ أَضْيَعَ مِنْهَا إِنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ يَتَفَصَّى مِنْهَا وَ يَعْرِضُهَا عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى وَ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى يَرْفُضُهَا وَ يَأْبَى .
زبان ترجمه:

الإرشاد / ترجمه رسولی محلاتی ;  ج ۲  ص ۲۵۱

حسن بن محمد از جدش از ابن سلمة نقل كرده كه گفت:من و محمد بن جعفر در خراسان بودم در آنجا شنيدم روزى ذو الرياستين بيرون آمده ميگفت:شگفتا!چيز شگفتى ديدم!از من بپرسيد چه ديدم‌؟گفتند:خدايت اصلاح كند چه ديديد؟گفت:ديدم مأمون بعلى بن موسى الرضا ميگفت:من چنين انديشه كرده‌ام كه كار مسلمانان و خلافت را بعهدۀ تو نهم و آنچه در گردنم ميباشد آن را بر داشته بگردن شما بنهم‌؟و ديدم كه على بن موسى ميگفت:اى امير المؤمنين من طاقت و تاب و نيروى آن را ندارم،و من هرگز خلافتى را بى‌ارزش‌تر از اين خلافت نديدم كه مأمون شانه از زير بار آن خالى ميكرد و بعلى بن موسى واگذار ميكرد،و على بن موسى از پذيرفتن آن خوددارى مينمود و بسوى مأمون بر ميگرداند.

divider

الإرشاد / ترجمه ساعدی خراسانی ;  ج ۲  ص ۶۰۲

موسى بن سلمه گفته در خراسان همراه محمد بن جعفر بودم روزى از ذو الرياستين شنيدم ميگفت امر شگفت‌آورى ديده‌ام، نمى‌پرسيد چه بوده‌؟! پرسيديم چه ديدۀ‌؟. گفت امر عجيب آن بود كه مأمون به على بن موسى پيشنهاد ميكرد و ميگفت ميخواهم سررشتۀ كارهاى مسلمانان را بدست تو بسپارم و بار گران خلافت را كه بدوش دارم در دست اختيار شما درآورم مشار اليه ميفرمود من تاب تحمل اين بار را ندارم و نميتوانم از عهدۀ آن برآيم و من تا آن روز خلافتى بآن درجه بى‌ارزش نديدم كه مأمون خود را از خلافت، خلع ميكند و على بن موسى آن را نمى‌پذيرد.

divider