شناسه حدیث :  ۲۹۰۳۸۱

  |  

نشانی :  الاحتجاج  ,  جلد۱  ,  صفحه۸۰  

عنوان باب :   الجزء الأول ذكر طرف مما جرى بعد وفاة رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله من اللجاج و الحجاج في أمر الخلافة من قبل من استحقها و من لم يستحق و الإشارة إلى شيء من إنكار من أنكر على من تأمر على علي بن أبي طالب عليه السّلام تأمره و كيد من كاده من قبل و من بعد

معصوم :   امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، حضرت زهرا (سلام الله عليها)

وَ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ قَالَ: ثُمَّ إِنَّ عُمَرَ اِحْتَزَمَ بِإِزَارِهِ وَ جَعَلَ يَطُوفُ بِالْمَدِينَةِ وَ يُنَادِي أَلاَ إِنَّ أَبَا بَكْرٍ قَدْ بُويِعَ لَهُ فَهَلُمُّوا إِلَى اَلْبَيْعَةِ فَيَنْثَالُ اَلنَّاسُ يُبَايِعُونَ فَعَرَفَ أَنَّ جَمَاعَةً فِي بُيُوتٍ مُسْتَتِرُونَ فَكَانَ يَقْصِدُهُمْ فِي جَمْعٍ كَثِيرٍ وَ يَكْبِسُهُمْ وَ يُحْضِرُهُمُ اَلْمَسْجِدَ فَيُبَايِعُونَ حَتَّى إِذَا مَضَتْ أَيَّامٌ أَقْبَلَ فِي جَمْعٍ كَثِيرٍ إِلَى مَنْزِلِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَطَالَبَهُ بِالْخُرُوجِ فَأَبَى - فَدَعَا عُمَرُ بِحَطَبٍ وَ نَارٍ وَ قَالَ وَ اَلَّذِي نَفْسُ عُمَرَ بِيَدِهِ لَيَخْرُجَنَّ أَوْ لَأُحْرِقَنَّهُ عَلَى مَا فِيهِ فَقِيلَ لَهُ إِنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ اَللَّهِ وَ وُلْدَ رَسُولِ اَللَّهِ وَ آثَارَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِيهِ وَ أَنْكَرَ اَلنَّاسُ ذَلِكَ مِنْ قَوْلِهِ فَلَمَّا عَرَفَ إِنْكَارَهُمْ قَالَ مَا بَالُكُمْ أَ تَرَوْنِي فَعَلْتُ ذَلِكَ؟ إِنَّمَا أَرَدْتُ اَلتَّهْوِيلَ فَرَاسَلَهُمْ عَلِيٌّ أَنْ لَيْسَ إِلَى خُرُوجِي حِيلَةٌ لِأَنِّي فِي جَمْعِ كِتَابِ اَللَّهِ اَلَّذِي قَدْ نَبَذْتُمُوهُ وَ أَلْهَتْكُمُ اَلدُّنْيَا عَنْهُ وَ قَدْ حَلَفْتُ أَنْ لاَ أَخْرُجَ مِنْ بَيْتِي وَ لاَ أَدَعَ رِدَائِي عَلَى عَاتِقِي حَتَّى أَجْمَعَ اَلْقُرْآنَ قَالَ وَ خَرَجَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِلَيْهِمْ فَوَقَفَتْ خَلَفَ اَلْبَابِ ثُمَّ قَالَتْ لاَ عَهْدَ لِي بِقَوْمٍ أَسْوَأَ مَحْضَراً مِنْكُمْ تَرَكْتُمْ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ جَنَازَةً بَيْنَ أَيْدِينَا وَ قَطَعْتُمْ أَمْرَكُمْ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ لَمْ تُؤَمِّرُونَا وَ لَمْ تَرَوْا لَنَا حَقّاً كَأَنَّكُمْ لَمْ تَعْلَمُوا مَا قَالَ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ وَ اَللَّهِ لَقَدْ عَقَدَ لَهُ يَوْمَئِذٍ اَلْوَلاَءَ لِيَقْطَعَ مِنْكُمْ بِذَلِكَ مِنْهَا اَلرَّجَاءَ وَ لَكِنَّكُمْ قَطَعْتُمُ اَلْأَسْبَابَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ نَبِيِّكُمْ وَ اَللَّهُ حَسِيبٌ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمْ فِي اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ .
زبان ترجمه:

الاحتجاج / ترجمه غفاری ;  ج ۱  ص ۳۲۱

و از عبد اللّٰه بن عبد الرحمن منقول است كه عمر بعد از بيعت خود و اكثر مردم بابا بكر در جميع كوچه و محلات مدينه سيد البشر ميگرديد و منادى مينمود كه اى معشر مدينه چون بغير شما انصار و مهاجر اكثر بيعت بر خلافت و ولايت ابى بكر نمودند بايد كه شما بشتابيد و سعادت بيعت خليفه پيغمبر ابا بكر دريابيد كه فرصت غنيمت است. زيرا كه تاخير از بيعت موجب وزر و خطيئت و سبب عذاب و عقوبت آخرت و وسيله آزار شما در دنيا و سياست است. مردم بعد از استماع قول عمر كمال مسارعت در مبايعت ابا بكر نمودند و تمامى بيعت كردند الا قليلى از بنو هاشم كه از بيعت ابا و انكار كرده مراجعت بخانه‌هاى خود نموده مخفى گشتند. عمر بعد از استطلاع و استعلام حقيقت با جمعيت كثيرى باستصواب ابو بكر بدر خانه آن مردم رفت آن جماعت را جبرا بمسجد النبى صلى اللّٰه عليه و آله و سلم آورده آنها با ابا بكر بيعت كردند. چون عمر مدتى از مردم جبرا و قهرا و طوعا و كرها در انصرام بيعت ابى بكر سعى بيحد و مر نمود و مدتى متمادى شد روزى با جمعى كثير باستصواب ابا بكر بمنزل امير المؤمنين حيدر رفته او را بخروج از منزل و بيعت ابى بكر دعوت و امر نمود.حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام از بيعت ابا نمود. عمر هيزم بسيار و آتش بدر خانه آن امام الابرار احضار كرده گفت اى على اگر بيرون نيائى و به ابو بكر بيعت ننمائى بآن خداى كه جان عمر در يد قدرت اوست كه ترا با تمامى اهل البيت تو اخراج نمايم يا همگى را باين آتش بسوزانم با هر چه درين خانه است. چون حضار يكسر از عمر اين سخن شنيدند بغايت الغايت متحير و مضطر گشتند و گفتند كه اى عمر مگر تو نميدانى حضرت فاطمه بنت خير البشر درين خانه متمكن و مستقر است با اولاد خود و آثار سيد الابرار پس از شما جرات باقدام اين كار چون مستحسن و سزاوار باشد بلكه ارتكاب اين كار در دنيا سبب ننگ و عار و در عقبى وسيله عذاب نار و عقوبت بيشمار است. خلاصه كلام آنكه اكثر انام شروع در سرزنش عمر نمودند و بيشتر منكر او گشتند. عمر چون انكار مردم نسبت بخود ملاحظه نمود شروع در مكر و احتيال فرمود و گفت اى معشر مردمان آيا شما را گمان آنست كه من آنچه بيان كردم چنان خواهم كرد نه چنين است بلكه مطلب من ازين سخنان تهويل و تهديد اصحاب خانه و سكنه اين كاشانه‌ست. حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام چون ملاحظه و مشاهده هتك و اشتداد عمر نمود شخصى را پيش عمر فرستاد و باو پيغام داد كه من بجمع آيات با بركات فرقانى و بحيازت كلمات صدق سمات قرآنى اشتغال داريم و بايزد متعال عهد و پيمان نمودم تا آن را جمع ننمايم از خانه برون نيايم و ردا بدوش نيندازم و بهيچ شغل و فعل نپردازم بخلاف شما كه بملاهى آز و هوس دنيا ساخته و كتاب مالك الرقاب را پس پشت انداخته اصلا بضبط‍‌ جمع آن بتجهيز و تدفين رسول آخر الزمان نپرداخته خود را «خَسِرَ اَلدُّنْيٰا وَ اَلْآخِرَةَ‌ ذٰلِكَ‌ هُوَ اَلْخُسْرٰانُ‌ اَلْمُبِينُ‌ »ساختند. بيت: زهى خسارت دنيا و دين زهى غفلت#شد از هوا و هوس حاصل تو و امت اى عمر تو و انيست دست از من بداريد و مرا بعبادت ايزد متعال و بحال خود گذاريد و راه خانه‌هاى خود برداريد كه مبايعت و متابعت من بشما محال است. عمر باين كلام آن ولى ايزد علام مجاب نگشته و شروع در تهتك و اشتداد بيشتر از پيشتر نمود. حضرت فاطمه عليها السّلام بنت خير البشر چون استماع قول عمر نمود بعقب در آمد و گفت من در مدت عمر خود در عهد پدر قومى بدتر از شما نديدم شما حضرت رسول خداى را در جنازه پيش ما گذاشته در ميان خود بغير رخصت و مشورت ما خليفه بواسطه خود و باقى امت برداشتيد و حق ما را بما نگذاشتيد. گوئيا آنچه حضرت رسول مجتبى صلى اللّٰه عليه و آله بشما در روز خم غدير بموجب حكم على الكبير عهد و تقرير كرد بلكه شرط‍‌ نمود نميدانيد يا از خاطر خود آن عهد و پيمان را نسيا منسيا انگاشتيد و شيوه تمرد و مخالفت برداشتيد. و اللّٰه بحضرت قادر عالم قسم است كه حضرت نبى الرحمة در آن روز از شما و از اكثر امت عقد مبايعت به ولايت على عليه السّلام و التحيه گرفت و بآنچه حضرت معبود موصوف گردانيد بستود و شما را بمتابعت او امر فرمود و در آن باب تأكيد نمود الحال شما في الفور قطع عهد و پيمان رسول صلى اللّٰه عليه و آله و سلم در باب ولايت على عليه السّلام نموديد. يقين دانيد كه هر آينه شما را اميد عنايت و احسان كه از حضرت نبى الانس و الجان بود قطع جميع اسباب آن نموديد من بعد اصلا شما را نويد رجا و اميد از رسول مجيد پديد نيست بلكه از منتقم جبار مترقب آزار و مترصد عذاب نار در روز حساب و شمار باشيد محاسب كافى ميان ما و شما عزيز واهب است در دنيا و عقبى بهمه حال. زياده ازين آزار اهل البيت رسول ايزد مجيد مدهيد و بخانهاى خود مراجعت نمائيد و دست از ابن عم من على عليه السّلام بداريد و او را بحال او و به عبادت ايزد متعال واگذاريد. قولى آنست كه عمر با جماعت بعد از استماع سخنان فاطمه بنت سيد المرسلين مراجعت بمقام و مكين خود نمودند و قول ديگر آنست كه عمر از كلام بضعه خير- البشر ممنوع و منزجر نشد و تشديد بيشتر از پيشتر نمود و كار بجاى منكر رسانيد چنانچه گذشت و السّلام.

divider

الاحتجاج / ترجمه جعفری ;  ج ۱  ص ۱۸۷

و از عبد اللّٰه بن عبد الرّحمن نقل شده كه گفت: سپس عمر [پس از ماجراى سقيفه] با عزمى عزم در تمام كوچه و محلاّت مدينه به راه افتاده و ندا مى‌كرد: اهالى مدينه! آگاه باشيد كه با أبو بكر بيعت شده، پس هر چه زودتر براى بيعت با او بسويش آئيد!. پس مردم از هر سوى آمده و بيعت نمودند، در اين وقت عمر تمام افرادى كه در خانه‌هاشان مخفى شده بودند را به مسجد احضار نموده و وادار به بيعت مى‌كرد، تا اينكه چند روزى از اين جريان گذشت با گروه زيادى به درب منزل علىّ‌ عليه السّلام رفته و او را اجبار به خروج از منزل نمود، ولى آن حضرت خوددارى فرمود. در اين وقت عمر هيزم و آتش طلبيده و گفت: قسم به آنكه جان عمر در دست اوست يا خارج مى‌شود يا خانه را با هر چه در آنست به آتش كشم!. يكى از حاضرين به او گفت: در آن خانه دخت گرامى پيامبر حضرت فاطمه و فرزندان پيامبر حسن و حسين و آثار رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله مى‌باشد! و بيشتر مردم اين كار را ناپسند و مكروه داشتند. عمر چون انكار مردم را نسبت بكار خود دريافت، گفت: شما را چه شده، منظور من ترساندن بوده نه عمل كردن به آن. و علىّ‌ بن ابى طالب فردى را نزد ايشان فرستاد كه من سوگند خورده و عهد نموده‌ام تا اتمام جمع‌آورى قرآن عبا بر دوش نينداخته و از خانه بيرون نيايم، همان قرآنى كه شما آن را ترك نموده و فريب دنيا و بازيهايش را خورديد.سپس حضرت فاطمه عليها السّلام به پشت درب آمده و فرمود: در تمام عمر خود هيچ قومى را نمى‌شناسم كه بى‌وفاتر و بى‌عاطفه‌تر از شماها باشند، جنازۀ رسول خدا را نزد ما گذاشته و سرگرم كار خود و بدست آوردن خلافت شديد، نه مشورتى با ما نموديد و نه كمترين حقّى براى ما قائل شديد، گويا شما هيچ اطّلاعى از فرمايش پيامبر در روز غدير خم نداشتيد، بخدا سوگند در همان روز آنچنان امر ولايت را محكم ساخت كه جاى هر طمع و اميدى براى شما باقى نگذاشت، ولى شما آن را رعايت نكرده و هر رابطه‌اى را با پيامبرتان قطع نموديد، البتّه خداوند متعال ميان ما و شما حاكم خواهد فرمود.

divider