شناسه حدیث :  ۲۴۸۰۹۹

  |  

نشانی :  بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام  ,  جلد۴۶  ,  صفحه۱۸۶  

عنوان باب :   الجزء السادس و الأربعون كتاب تاريخ علي بن الحسين و محمد بن علي و جعفر بن محمد الصادق و موسى بن جعفر الكاظم عليه السلام أبواب تاريخ سيد الساجدين و إمام الزاهدين علي بن الحسين زين العابدين صلوات عليه و على آبائه الطاهرين و أولاده المنتجبين باب 11 أحوال أولاده و أزواجه صلوات الله عليه

معصوم :   غير معصوم

أَخْبَرَنِي اَلشَّرِيفُ أَبُو مُحَمَّدٍ اَلْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ جَدِّهِ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ يَحْيَى عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنْ يَحْيَى بْنِ مُسَاوِرٍ عَنْ أَبِي اَلْجَارُودِ زِيَادِ بْنِ اَلْمُنْذِرِ قَالَ: قَدِمْتُ اَلْمَدِينَةَ فَجَعَلْتُ كُلَّمَا سَأَلْتُ عَنْ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ قِيلَ لِي ذَاكَ حَلِيفُ اَلْقُرْآنِ .
زبان ترجمه:

بحارالأنوار (جلد ۴۶) / ترجمه خسروی ;  ج ۱  ص ۱۲۸

زياد بن منذر گفت وارد مدينه شدم هر چه از زيد بن على بن الحسين جستجو كردم گفتند او هم قسم قرآن است.هشيم گفت خالد بن صفوان از زيد بن على بن الحسين صحبت ميكرد من از او پرسيدم زيد را كجا ديده‌اى گفت در رصافه پرسيدم چگونه مردى است گفت هر وقت از ترس خدا گريه ميكرد اشكش با مخاط‍‌ دماغش مخلوط‍‌ ميشد. گروهى از شيعيان بامامت او معتقدند و علت اين اعتقاد آن بود كه زيد با شمشير قيام نمود و دعوت ميكرد برضاى آل محمد.گمان كردند منظورش خودش ميباشد در صورتى كه او چنين نظرى نداشت زيرا ميدانست كه برادرش امام است و او در هنگام وفات به فرزندش ابا عبد الله(حضرت صادق)وصيت نموده. سبب قيام زيد علاوه بر آنچه ذكر شد از انتقام گرفتن خون حسين اين بود كه روزى بمجلس هشام وارد شد و هشام بن عبد الملك دستور داده بود چنان نزديك بهم بنشينند كه زيد نتواند خود را بنزديك هشام برساند و جاى نشستن نداشته باشد آنها چنين كردند زيد وارد شد وضع را كه چنين ديد گفت هشام هيچ كس در ميان بندگان خدا نيست كه مقامش بالاتر از آن باشد كه او را به پرهيزگارى از خدا سفارش نمود و نه هيچ كس هست كه مقامش پائين‌تر از اين باشد كه شايسته دعوت به پرهيزگارى از خدا نباشد اكنون من ترا به پرهيز از خدا دعوت ميكنم.هشام گفت تو خود را وعده خلافت ميدادى و اميد خلافت داشتى ترا چه بخلافت بى‌مادر تو فرزند يك كنيز هستى.زيد گفت من مقامى از نبوت بالاتر نمى‌بينم خداوند اين مقام را بكسى ميدهد كه كنيز زاده است اگر اين نسبت باعث نقص بود او را مبعوث نميكرد. آن پيامبر اسماعيل پسر ابراهيم خليل است.نبوت بالاتر است نزد خدا يا خلافت‌؟در ضمن كجا نقص و پستى راه مى‌يابد بساحت مردى كه پدرش رسول خدا و فرزند على بن ابى طالب باشد! هشام از جاى حركت نموده رئيس پليس خود را خواست باو دستور داد كه نبايد اين مرد در ميان سپاهيان من ديده شود.زيد خارج شد در حالى كه ميگفت هيچ ملتى از حرارت شمشير ناراحت نشدند مگر اينكه خوار شدند. وقتى زيد بكوفه رسيد اهالى كوفه اجتماع نموده با او بيعت كردند كه با مخالفين بجنگ پردازند ولى بيعتش را شكستند و او را بدشمن تسليم كردند زيد كشته شد و چهار سال در ميان همان مردم بدار آويخته بود يك نفر اين عمل را زشت نشمرد و با دست و زبان اظهار مخالفت ننمود. شهادت زيد در حضرت صادق عليه السلام تاثير زيادى كرد بطورى محزون گرديد كه آثار اندوه كاملا در چهره‌اش ديده ميشد از مال خود هزار دينار بين خانواده‌هائى كه در جريان زيد شهيد شده بود تقسيم كرد. ابو خالد واسطى گفت حضرت صادق بمن هزار دينار داده تا تقسيم كنم ميان خانواده‌هائى كه در پيكار زيد شهيد شده‌اند.بخانواده عبد الله ابن زبير برادر فضيل رسان چهار دينار رسيد در روز دوشنبه دوم صفر سال صد و بيست شهيد شد در سن چهل و دو سالگى.

divider