شناسه حدیث :  ۲۳۴۵۰۲

  |  

نشانی :  بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام  ,  جلد۲۵  ,  صفحه۷۸  

عنوان باب :   الجزء الخامس و العشرون [تتمة كتاب الإمامة] أبواب خلقهم و طينتهم و أرواحهم صلوات الله عليهم باب 3 الأرواح التي فيهم و أنهم مؤيدون بروح القدس و نور إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِي لَيْلَةِ اَلْقَدْرِ و بيان نزول السورة فيهم عليهم السلام

معصوم :   امام صادق (علیه السلام) ، امام باقر (علیه السلام) ، امیرالمؤمنین (علیه السلام)

وَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: بَيْنَا أَبِي عَلَيْهِ السَّلاَمُ جَالِسٌ وَ عِنْدَهُ نَفَرٌ إِذَا اِسْتَضْحَكَ حَتَّى اِغْرَوْرَقَتْ عَيْنَاهُ دُمُوعاً ثُمَّ قَالَ هَلْ تَدْرُونَ مَا أَضْحَكَنِي قَالَ فَقَالُوا لاَ قَالَ زَعَمَ اِبْنُ عَبَّاسٍ أَنَّهُ مِنَ اَلَّذِينَ قٰالُوا رَبُّنَا اَللّٰهُ ثُمَّ اِسْتَقٰامُوا فَقُلْتُ لَهُ هَلْ رَأَيْتَ اَلْمَلاَئِكَةَ يَا اِبْنَ عَبَّاسٍ تُخْبِرُكَ بِوَلاَيَتِهَا لَكَ فِي اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ مَعَ اَلْأَمْنِ مِنَ اَلْخَوْفِ وَ اَلْحُزْنِ قَالَ فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ إِنَّمَا اَلْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ وَ قَدْ دَخَلَ فِي هَذَا جَمِيعُ اَلْأُمَّةِ فَاسْتَضْحَكْتُ ثُمَّ قُلْتُ صَدَقْتَ يَا اِبْنَ عَبَّاسٍ أَنْشُدُكَ اَللَّهَ هَلْ فِي حُكْمِ اَللَّهِ جَلَّ ذِكْرُهُ اِخْتِلاَفٌ قَالَ فَقَالَ لاَ فَقُلْتُ مَا تَرَى فِي رَجُلٍ ضَرَبَ رَجُلاً أَصَابِعَهُ بِالسَّيْفِ حَتَّى سَقَطَتْ ثُمَّ ذَهَبَ وَ أَتَى رَجُلٌ آخَرُ فَأَطَارَ كَفَّهُ فَأُتِيَ بِهِ إِلَيْكَ وَ أَنْتَ قَاضٍ كَيْفَ أَنْتَ صَانِعٌ بِهِ قَالَ أَقُولُ لِهَذَا اَلْقَاطِعِ أَعْطِهِ دِيَةَ كَفِّهِ وَ أَقُولُ لِهَذَا اَلْمَقْطُوعِ صَالِحْهُ عَلَى مَا شِئْتَ وَ أَبْعَثُ بِهِ إِلَى ذَوَيْ عَدْلٍ قُلْتُ جَاءَ اَلاِخْتِلاَفُ فِي حُكْمِ اَللَّهِ جَلَّ ذِكْرُهُ وَ نَقَضْتَ اَلْقَوْلَ اَلْأَوَّلَ أَبَى اَللَّهُ عَزَّ ذِكْرُهُ أَنْ يُحْدِثَ فِي خَلْقِهِ شَيْئاً مِنَ اَلْحُدُودِ فَلَيْسَ تَفْسِيرُهُ فِي اَلْأَرْضِ اِقْطَعْ قَاطِعَ اَلْكَفِّ أَصْلاً ثُمَّ أَعْطِهِ دِيَةَ اَلْأَصَابِعِ هَكَذَا حُكْمُ اَللَّهِ لَيْلَةً يَنْزِلُ فِيهَا أَمْرُهُ إِنْ جَحَدْتَهَا بَعْدَ مَا سَمِعْتَ مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَأَدْخَلَكَ اَللَّهُ اَلنَّارَ كَمَا أَعْمَى بَصَرَكَ يَوْمَ جَحَدْتَهَا عَلَى اِبْنِ أَبِي طَالِبٍ قَالَ فَلِذَلِكَ عَمِيَ بَصَرِي قَالَ وَ مَا عِلْمُكَ بِذَلِكَ فَوَ اَللَّهِ إِنْ عَمَى بَصَرِهِ إِلاَّ مِنْ صَفْقَةِ جَنَاحِ اَلْمَلَكِ قَالَ فَاسْتَضْحَكْتُ ثُمَّ تَرَكْتُهُ يَوْمَهُ ذَلِكَ لِسَخَافَةِ عَقْلِهِ ثُمَّ لَقِيتُهُ فَقُلْتُ يَا اِبْنَ عَبَّاسٍ مَا تَكَلَّمْتَ بِصِدْقٍ مِثْلَ أَمْسِ قَالَ لَكَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ إِنَّ فِي كُلِّ سَنَةٍ وَ إِنَّهُ يَنْزِلُ فِي تِلْكَ اَللَّيْلَةِ أَمْرُ اَلسَّنَةِ وَ إِنَّ لِذَلِكَ اَلْأَمْرِ وُلاَةً بَعْدَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقُلْتَ مَنْ هُمْ فَقَالَ أَنَا وَ أَحَدَ عَشَرَ مِنْ صُلْبِي أَئِمَّةٌ مُحَدَّثُونَ فَقُلْتَ لاَ أَرَاهَا كَانَتْ إِلاَّ مَعَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَتَبَدَّى لَكَ اَلْمَلَكُ اَلَّذِي يُحَدِّثُهُ فَقَالَ كَذَبْتَ يَا عَبْدَ اَللَّهِ رأيت [رَأَتْ] عَيْنَايَ اَلَّذِي حَدَّثَكَ بِهِ عَلِيٌّ وَ لَمْ تَرَهُ عَيْنَاهُ وَ لَكِنْ وَعَى قَلْبُهُ وَ وَقَرَ فِي سَمْعِهِ ثُمَّ صَفَقَكَ بِجَنَاحَيْهِ فَعَمِيتَ قَالَ فَقَالَ اِبْنُ عَبَّاسٍ مَا اِخْتَلَفْنَا فِي شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اَللَّهِ فَقُلْتُ لَهُ فَهَلْ حَكَمَ اَللَّهُ فِي حُكْمٍ مِنْ حُكْمِهِ بِأَمْرَيْنِ قَالَ لاَ فَقُلْتُ هَاهُنَا هَلَكْتَ وَ أَهْلَكْتَ .
زبان ترجمه:

بحارالأنوار (جلد ۲۳ تا ۲۷) / ترجمه خسروی ;  ج ۳  ص ۶۱

حضرت صادق عليه السّلام) فرمود: روزى در خدمت پدرم نشسته بودم گروهى نيز حضور داشتند ناگاه پدرم بشدت خنديد بطورى كه چشمهايش پر از اشك شد فرمود ميدانيد چه چيز موجب خنده من شد گفتند: نه. فرمود: ابن عباس مدعى است كه من از آنهائى هستم كه خداوند در باره آنها فرمود:« اَلَّذِينَ‌ قٰالُوا رَبُّنَا اَللّٰهُ‌ ثُمَّ‌ اِسْتَقٰامُوا »باو گفتم: آيا هرگز ملائكه را ديده‌اى (چون در آيه است كه ملائكه بر آنها نازل ميشوند) كه بگويند تو مشمول اين آيه هستى و از خوف و اندوه در امان خواهى بود گفت: خداوند ميفرمايد:« إِنَّمَا اَلْمُؤْمِنُونَ‌ إِخْوَةٌ‌ »در اين عموم تمام امت داخل هستند خنده‌ام گرفت.سپس گفتم راست ميگوئى ابن عباس! ترا بخدا قسم آيا در حكم خدا اختلافى وجود دارد گفت نه گفتم نظر تو در باره كسى كه با شمشير انگشت يكنفر را قطع كرده و رفته است مرد ديگرى آمده دست همان شخص را بريده او را پيش تو آورده‌اند و تو را قاضى قرار داده‌اند چه حكمى در باره او ميكنى گفت بشخصى كه دستش را قطع نموده ميگويم خونبهاى دست او را بده باين مرد كه دستش قطع شده ميگويم بهر مقدار كه مايلى با او مصالحه كن و آن را پيش دو نفر عادل ميفرستم تا تعيين مبلغ كنند. گفتم اختلاف پيدا شد در حكم خدا آن حرف اول تو از بين رفت هرگز خداوند در ميان مردم پيش آمدى از حدود را بوجود نمى‌آورد كه حكم آن در زمين نباشد بايد دست كسى كه قطع كرده از همان جائى كه قطع نموده ببرى و بعد با وديعه و خونبهاى انگشتان را باو بدهى اينست حكم خدا كه در شب قدر نازل شده اگر منكر آن شوى بعد از شنيدن از پيامبر خداوند بآتش جهنم مياندازد همان طور چشمت را كور كرد روزى كه منكر خلافت على بن ابى طالب شدى. ابن عباس گفت چشم من باين جهت كور شده تو از كجا ميدانى بخدا سوگند كورى چشم من از برخورد بال ملائكه است. من خنديدم آن روز رهايش كردم بواسطه نابخردى و كمى عقلى كه داشت بعد او را ديدم گفتم يا بن عباس مانند ديروز راست نگفته بودى علي بن ابى طالب بتو گفت در هر سال يك شب قدر است و در آن شب تكليف تا آخر سال تعيين مى‌شود و آن امر در اختيار فرمانروايان و پيشوايان است پس از پيامبر اكرم تو گفتى آنها كيانند؟ فرمود من و يازده فرزندم كه ملائكه با ما صحبت ميكنند تو گفتى من ملائكه‌اى نمى‌بينم مگر با پيامبر اكرم صلّى اللّٰه عليه و آله و سلم در اين موقع فرشته‌اى كه با علي سخن ميگفت آشكار شد و بتو گفت دروغ گفتى بنده‌ى خدا من با چشم خود فرشته‌هائى كه با علي ميگويند ديده‌ام امام علي در حال سخن گفتن آنها را نمى‌بيند بر دلش وارد مى‌شود و گوشش مى‌شنود در اين موقع با بال خود بر چشم تو زد و كور شدى. ابن عباس گفت: مادر هر چيزى كه اختلاف كنيم حكمش در نزد خدا است گفتم آيا خداوند در يك چيز دو حكم نموده گفت نه گفتم بهمين جهت خود و ديگران را هلاك نموده‌اى.

divider