شناسه حدیث :  ۱۱۵۳۳۲

  |  

نشانی :  الکافي  ,  جلد۶  ,  صفحه۲۴۳  

عنوان باب :   الجزء السادس كِتَابُ اَلْأَطْعِمَةِ بَابٌ جَامِعٌ فِي اَلدَّوَابِّ اَلَّتِي لاَ تُؤْكَلُ لَحْمُهَا

معصوم :   پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

اَلْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بِسْطَامَ بْنِ مُرَّةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ حَسَّانَ عَنْ هَيْثَمِ بْنِ وَاقِدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَسَنِ اَلْعَبْدِيِّ عَنْ أَبِي هَارُونَ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ اَلْخُدْرِيِّ : أَنَّهُ سُئِلَ مَا قَوْلُكَ فِي هَذَا اَلسَّمَكِ اَلَّذِي يَزْعُمُ إِخْوَانُنَا مِنْ أَهْلِ اَلْكُوفَةِ أَنَّهُ حَرَامٌ فَقَالَ أَبُو سَعِيدٍ سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ اَلْكُوفَةُ جُمْجُمَةُ اَلْعَرَبِ وَ رُمْحُ اَللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ كَنْزُ اَلْإِيمَانِ فَخُذْ عَنْهُمْ أُخْبِرُكَ أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَكَثَ بِمَكَّةَ يَوْماً وَ لَيْلَةً يَطْوِي ثُمَّ خَرَجَ وَ خَرَجْتُ مَعَهُ فَمَرَرْنَا بِرِفْقَةٍ جُلُوسٍ يَتَغَدَّوْنَ فَقَالُوا يَا رَسُولَ اَللَّهِ اَلْغَدَاءَ فَقَالَ لَهُمْ نَعَمْ أَفْرِجُوا لِنَبِيِّكُمْ فَجَلَسَ بَيْنَ رَجُلَيْنِ وَ جَلَسْتُ وَ تَنَاوَلَ رَغِيفاً فَصَدَعَ بِنِصْفِهِ ثُمَّ نَظَرَ إِلَى أُدْمِهِمْ فَقَالَ مَا أُدْمُكُمْ هَذَا فَقَالُوا اَلْجِرِّيثُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ فَرَمَى بِالْكِسْرَةِ مِنْ يَدِهِ وَ قَامَ قَالَ أَبُو سَعِيدٍ وَ تَخَلَّفْتُ بَعْدَهُ لِأَنْظُرَ مَا رَأْيُ اَلنَّاسِ فَاخْتَلَفَ اَلنَّاسُ فِيمَا بَيْنَهُمْ فَقَالَتْ طَائِفَةٌ حَرَّمَ رَسُولُ اَللَّهِ اَلْجِرِّيثَ وَ قَالَتْ طَائِفَةٌ لَمْ يُحَرِّمْهُ وَ لَكِنْ عَافَهُ فَلَوْ كَانَ حَرَّمَهُ لَنَهَانَا عَنْ أَكْلِهِ قَالَ فَحَفِظْتُ مَقَالَتَهُمْ وَ تَبِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ جَوَاداً حَتَّى لَحِقْتُهُ ثُمَّ غَشِينَا رِفْقَةً أُخْرَى يَتَغَدَّوْنَ فَقَالُوا يَا رَسُولَ اَللَّهِ اَلْغَدَاءَ فَقَالَ نَعَمْ أَفْرِجُوا لِنَبِيِّكُمْ فَجَلَسَ بَيْنَ رَجُلَيْنِ وَ جَلَسْتُ مَعَهُ فَلَمَّا أَنْ تَنَاوَلَ كِسْرَةً نَظَرَ إِلَى أُدْمِ اَلْقَوْمِ فَقَالَ مَا أُدْمُكُمْ هَذَا قَالُوا ضَبٌّ يَا رَسُولَ اَللَّهِ فَرَمَى بِالْكِسْرَةِ وَ قَامَ قَالَ أَبُو سَعِيدٍ فَتَخَلَّفْتُ بَعْدُ فَإِذَا اَلنَّاسُ فِرْقَتَانِ فَقَالَتْ فِرْقَةٌ حَرَّمَهُ رَسُولُ اَللَّهِ فَمِنْ هُنَاكَ لَمْ يَأْكُلْهُ وَ قَالَتْ فِرْقَةٌ أُخْرَى إِنَّمَا عَافَهُ وَ لَوْ حَرَّمَهُ لَنَهَانَا عَنْ أَكْلِهِ ثُمَّ تَبِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ حَتَّى لَحِقْتُهُ فَمَرَرْنَا بِأَصْلِ اَلصَّفَا وَ بِهَا قُدُورٌ تَغْلِي فَقَالُوا يَا رَسُولَ اَللَّهِ لَوْ عَرَّجْتَ عَلَيْنَا حَتَّى تُدْرِكَ قُدُورَنَا فَقَالَ لَهُمْ وَ مَا فِي قُدُورِكُمْ فَقَالُوا حُمُرٌ لَنَا كُنَّا نَرْكَبُهَا فَقَامَتْ فَذَبَحْنَاهَا فَدَنَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مِنَ اَلْقُدُورِ فَأَكْفَأَهَا بِرِجْلِهِ ثُمَّ اِنْطَلَقَ جَوَاداً وَ تَخَلَّفْتُ بَعْدَهُ فَقَالَ بَعْضُهُمْ حَرَّمَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لَحْمَ اَلْحَمِيرِ وَ قَالَ بَعْضُهُمْ كَلاَّ إِنَّمَا أَفْرَغَ قُدُورَكُمْ حَتَّى لاَ تَعُودُوا فَتَذْبَحُوا دَوَابَّكُمْ قَالَ أَبُو سَعِيدٍ فَبَعَثَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِلَيَّ فَلَمَّا جِئْتُهُ قَالَ يَا أَبَا سَعِيدٍ اُدْعُ لِي بِلاَلاً فَلَمَّا جِئْتُهُ بِبِلاَلٍ قَالَ يَا بِلاَلُ اِصْعَدْ أَبَا قُبَيْسٍ فَنَادِ عَلَيْهِ أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ حَرَّمَ اَلْجِرِّيَّ وَ اَلضَّبَّ وَ اَلْحَمِيرَ اَلْأَهْلِيَّةَ أَلاَ فَاتَّقُوا اَللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ وَ لاَ تَأْكُلُوا مِنَ اَلسَّمَكِ إِلاَّ مَا كَانَ لَهُ قِشْرٌ وَ مَعَ اَلْقِشْرِ فُلُوسٌ فَإِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مَسَخَ سَبْعَمِائَةِ أُمَّةٍ عَصَوُا اَلْأَوْصِيَاءَ بَعْدَ اَلرُّسُلِ فَأَخَذَ أَرْبَعُمِائَةٍ مِنْهُمْ بَرّاً وَ ثَلاَثُمِائَةٍ بَحْراً ثُمَّ تَلاَ هَذِهِ اَلْآيَةَ «فَجَعَلْنٰاهُمْ أَحٰادِيثَ وَ مَزَّقْنٰاهُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ » .
زبان ترجمه:

ترجمه فروع کافی ;  ج ۷  ص ۶۰۵

1 - ابو هارون گويد: از ابو سعيد خدرى پرسيدند: نظر تو درباره اين ماهى كه برادران كوفى ما گمان مى‌كنند كه حرام است، چيست‌؟

گفت: از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه مى‌فرمود: كوفه، جمجمۀ عرب‌ها، نيزۀ خداوند و گنج ايمان است، پاسخ خويش را از آنان بستان.
پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله يك شبانه‌روز با حالت گرسنگى در مكّه ماند. سپس خارج شد و من نيز همراه حضرتش خارج شدم. در اين بين با گروهى ملاقات كرديم كه مشغول خوردن صبحانه بودند.
گفتند: اى پيامبر خدا! بفرماييد صبحانه!
فرمود: آرى، براى پيامبرتان جا باز كنيد.
پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله ميان دو نفر نشست و من نيز نشستم. آن‌گاه نانى برداشت و آن را به دو نصف پاره نمود. سپس به خورشت آنان نگاه نمود و فرمود: خورشت‌تان چيست‌؟
گفتند: اى پيامبر خدا! مارماهى است.
پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله پاره نان را از دست خود انداخت و برخاست.
ابو سعيد گويد: من ماندم تا از نظر آن گروه آگاه شوم، هريك از آنان در اين مورد اختلاف نظر يافتند؛ عدّه‌اى گفتند:«پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله مارماهى را حرام نمود» و عدّه‌اى گفتند:«پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله مارماهى را حرام ننمود، بلكه آن را ناپسند دانست؛ زيرا اگر آن را حرام نموده بود، ما را از خوردن آن نهى مى‌كرد».

ابو سعيد گويد: من سخنان آنان را به ذهن سپردم و با سرعت خود را به خدمت پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله رساندم، سپس به گروه ديگرى رسيديم كه مشغول خوردن صبحانه بودند.
گفتند: اى پيامبر خدا! بفرماييد صبحانه!
فرمود: آرى، براى پيامبر خود جايى بگشاييد.
حضرت بين دو نفر نشست و من همراه ايشان نشستم. هنگامى كه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله پاره‌اى نان برداشت به خورشت آنان نگاه كرد و فرمود: خورشت شما چيست‌؟
گفتند: اى پيامبر خدا! سوسمار است.
حضرت پاره نان را انداخت و برخاست.
ابو سعيد گويد: من ماندم تا از نظر آنان آگاه شوم، آن‌ها دو فرقه شدند، فرقه‌اى گفتند:«پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله سوسمار را حرام نمود». و به همين جهت آن را نخورد و فرقه‌اى ديگر مى‌گفتند:«پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فقط‍‌ آن را ناپسند شمرد و اگر آن را تحريم نموده بود، ما را از خوردن آن نهى مى‌كرد».
ابو سعيد گويد: سپس من به خدمت پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله رسيدم، آن‌گاه از پايين كوه صفا عبور كرديم، در آن‌جا ديگ‌هايى مى‌جوشيدند.
گفتند: اى پيامبر خدا! كاش نزد ما توقف مى‌كرديد و از غذاى ما ميل مى‌فرموديد!
فرمود: در ديگ‌ها چه مى‌پزيد؟

عرض كردند: همان الاغى كه سوار مى‌شديم. اين الاغ از سوارى دادن بازايستاد و ما آن را ذبح كرديم.
پس پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله به ديگ‌ها نزديك شد و با پاى خود آن‌ها را كج نمود و محتويات آن‌ها به زمين ريخت، سپس به سرعت رفت.
ابو سعيد گويد: من ماندم تا از ديدگاه آنان باخبر شوم؛ برخى گفتند:«پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله گوشت الاغ را حرام نمود». و بعضى ديگر گفتند:«هرگز! همانا ظرف‌هاى شما را خالى نمود تا ديگر تكرار نكنيد و چهارپايان خود را نكشيد».
ابو سعيد گويد: پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله در پى من فرستاد. هنگامى كه خدمت حضرتش رسيدم فرمود: اى ابا سعيد! بلال را فراخوان!
وقتى كه بلال آمد، فرمود: اى بلال! بالاى كوه ابو قبيس برو و در آن‌جا اعلام كن كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله مارماهى، سوسمار و الاغ اهلى را حرام نمود. هان تقواى خدا پيشه كنيد و جز ماهى‌هاى پولك‌دار نخوريد؛ زيرا خداوند هفتصد امّت را به جهت نافرمانى از جانشينان آنان مسخ نمود؛ چهار صد گروه از آنان را در خشكى و سيصد گروه را در دريا مسخ نمود.
آن‌گاه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اين آيه را تلاوت فرمود كه «پس ما آنان را داستان‌هايى قرار داديم و آنان را به طور كامل متلاشى ساختيم».

divider