شناسه حدیث :  ۱۰۳۹۰۹

  |  

نشانی :  الکافي  ,  جلد۱  ,  صفحه۱۱  

عنوان باب :   الجزء الأول كِتَابُ اَلْعَقْلِ وَ اَلْجَهْلِ

معصوم :   امام صادق (علیه السلام) ، حديث قدسی

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ اَلْأَحْمَرِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ اَلدَّيْلَمِيِّ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فُلاَنٌ مِنْ عِبَادَتِهِ وَ دِينِهِ وَ فَضْلِهِ فَقَالَ كَيْفَ عَقْلُهُ قُلْتُ لاَ أَدْرِي فَقَالَ إِنَّ اَلثَّوَابَ عَلَى قَدْرِ اَلْعَقْلِ إِنَّ رَجُلاً مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ كَانَ يَعْبُدُ اَللَّهَ فِي جَزِيرَةٍ مِنْ جَزَائِرِ اَلْبَحْرِ خَضْرَاءَ نَضِرَةٍ كَثِيرَةِ اَلشَّجَرِ ظَاهِرَةِ اَلْمَاءِ وَ إِنَّ مَلَكاً مِنَ اَلْمَلاَئِكَةِ مَرَّ بِهِ فَقَالَ يَا رَبِّ أَرِنِي ثَوَابَ عَبْدِكَ هَذَا فَأَرَاهُ اَللَّهُ تَعَالَى ذَلِكَ فَاسْتَقَلَّهُ اَلْمَلَكُ فَأَوْحَى اَللَّهُ تَعَالَى إِلَيْهِ أَنِ اِصْحَبْهُ فَأَتَاهُ اَلْمَلَكُ فِي صُورَةِ إِنْسِيٍّ فَقَالَ لَهُ مَنْ أَنْتَ قَالَ أَنَا رَجُلٌ عَابِدٌ بَلَغَنِي مَكَانُكَ وَ عِبَادَتُكَ فِي هَذَا اَلْمَكَانِ فَأَتَيْتُكَ لِأَعْبُدَ اَللَّهَ مَعَكَ فَكَانَ مَعَهُ يَوْمَهُ ذَلِكَ فَلَمَّا أَصْبَحَ قَالَ لَهُ اَلْمَلَكُ إِنَّ مَكَانَكَ لَنَزِهٌ وَ مَا يَصْلُحُ إِلاَّ لِلْعِبَادَةِ فَقَالَ لَهُ اَلْعَابِدُ إِنَّ لِمَكَانِنَا هَذَا عَيْباً فَقَالَ لَهُ وَ مَا هُوَ قَالَ لَيْسَ لِرَبِّنَا بَهِيمَةٌ فَلَوْ كَانَ لَهُ حِمَارٌ رَعَيْنَاهُ فِي هَذَا اَلْمَوْضِعِ فَإِنَّ هَذَا اَلْحَشِيشَ يَضِيعُ فَقَالَ لَهُ ذَلِكَ اَلْمَلَكُ وَ مَا لِرَبِّكَ حِمَارٌ فَقَالَ لَوْ كَانَ لَهُ حِمَارٌ مَا كَانَ يَضِيعُ مِثْلُ هَذَا اَلْحَشِيشِ فَأَوْحَى اَللَّهُ إِلَى اَلْمَلَكِ إِنَّمَا أُثِيبُهُ عَلَى قَدْرِ عَقْلِهِ .
زبان ترجمه:

اصول کافی / ترجمه مصطفوی ;  ج ۱  ص ۱۲

سليمان ديلمى گويد: بامام صادق عليه السلام عرضكردم فلانى در عبادت و ديانت و فضيلت چنين و چنانست فرمود: عقلش چگونه است‌؟ گفتم نميدانم، فرمود، پاداش باندازه عقل است، همانا مردى از بنى اسرائيل در يكى از جزاير دريا كه سبز و خرم و پر آب و درخت بود عبادت خدا ميكرد يكى از فرشتگان از آنجا گذشت و عرضكرد پروردگارا مقدار پاداش اين بنده‌ات را بمن بنما خداوند باو نشان داد و او آن مقدار را كوچك شمرد، خدا باو وحى كرد همراه او باش پس آن فرشته بصورت انسانى نزد او آمد عابد گفت تو كيستى‌؟ گفت مردى عابدم چون از مقام و عبادت تو در اين مكان آگاه شدم نزد تو آمدم تا با تو عبادت خدا كنم پس آن روز را با او بود، چون صبح شد فرشته باو گفت: جاى پاكيزه‌اى دارى و فقط‍‌ براى عبادت خوبست. عابد گفت: اينجا يك عيب دارد. فرشته گفت، چه عيبى‌؟ عابد گفت: خداى ما چهارپائى ندارد، اگر او خرى ميداشت در اينجا ميچرانديمش براستى اين علف از بين ميرود! فرشته گفت: پروردگار كه خر ندارد، عابد گفت: اگر خرى ميداشت چنين علفى تباه نميشد، پس خدا بفرشته وحى كرد: همانا او را باندازه عقلش پاداش ميدهم (يعنى حال اين عابد مانند مستضعفين و كودكان است كه چون سخنش از روى ساده دلى و ضعف خرد است مشرك و كافر نيست ليكن عبادتش هم پاداش عبادت عالم خداشناس را ندارد).

divider

اصول كافى / ترجمه كمره اى ;  ج ۱  ص ۳۷

8-سليمان ديلمى از پدرش گويد:به امام صادق عرض كردم:فلانى در عبادت و ديندارى و فضيلت چنان و چنين است. فرمود: عقلش در چه پايه است‌؟گفتم:نمى‌دانم،فرمود:ثواب به اندازه عقل است،مردى از بنى اسرائيل در يكى از جزائر دريا به عبادت خدا عمر مى‌گذرانيد،جزيره سبز و خرم پر از درخت بود و آبهاى روان داشت،فرشته‌اى بر او گذشت و عرض كرد: پروردگارا مزد عبادت اين بنده خود را به من بنما،خدا ثواب وى را به او نمود و فرشته آن را كم شمرد،خدا به او وحى كرد:همراه او باش،آن فرشته به صورت آدميزاد نزد وى آمد،عابد از او پرسيد: كيستى‌؟گفت:من مردى خداپرستم كه آوازه جا و خداپرستى تو را شنيدم و آمدم تا با تو عبادت كنم،آن روز را با او گذراند،فردا صبح فرشته تازه وارد به او گفت:اينجا بسيار پاكيزه و دلبند است و همان براى عبادت خوب است و بس،عابد گفت:اينجا پاكيزه و دلبند است و همان براى عبادت خوب است و بس،عابد گفت:اينجا يك عيب دارد،پرسيد:چه عيبى‌؟گفت:پروردگار ما حيوانى ندارد،اگر الاغى داشت برايش مى‌چرانديم،به راستى اين علفها ضايع مى شود،آن فرشته به وى گفت:پروردگارت الاغ ندارد؟گفت:اگر داشت اين همه علف ضايع نمى‌شد.خدا به آن فرشته وحى كرد: همانا به اندازه عقلش به او ثواب مى‌دهم.

divider

اصول کافی / ترجمه آیت اللهی ;  ج ۱  ص ۷

8-سليمان ديلمى از پدرش مى‌گويد:
به امام صادق عليه السّلام عرض كردم:فلانى در عبادت و ديندارى و فضيلت چنان و چنين است فرمود:
عقلش چگونه است‌؟
گفتم:نمى‌دانم سپس فرمود پاداش به اندازه عقل است،مردى از بنى اسرائيل در جزيره دورافتاده‌اى خدا را عبادت مى‌كرد،همه آن مكان سبزه‌زار بود و درختان انبوه و آبهاى روان داشت،فرشته‌اى بر او گذشت و عرض كرد:
پروردگارا مزد عبادت اين بنده خويش را به من بنمايان،خدا ثواب وى را به او نشان داد و فرشته آنرا كم شمرد،خدا به او وحى كرد:
همراه او باش،آن فرشته به صورت آدميزاد نزد وى آمد،عابد از او پرسيد:كيستى‌؟
گفت:من مردى خداپرستم كه آوازه‌هاى خداپرستى تو را شنيدم و آمدم تا با تو عبادت كنم،آن روز را با او گذراند،فردا صبح فرشته تازه وارد،به او گفت:اينجا بسيار پاكيزه و دلچسب است و براى عبادت بسيار خوب مى‌باشد،عابد گفت:اينجا يك عيب دارد،پرسيد:چه عيبى‌؟ گفت:پروردگار ما حيوانى ندارد،اگر الاغى داشت برايش مى‌چرانديم، به راستى اين علفها ضايع مى‌شود،آن فرشته به وى گفت:
پروردگارت الاغ ندارد؟
گفت:اگر داشت اين همه علف از بين نمى‌رفت.
خدا به آن فرشته وحى كرد:به اندازه عقلش به او ثواب مى‌دهم.

divider