شناسه حدیث :  ۱۰۱۲۰۲

  |  

نشانی :  من لا يحضره الفقيه  ,  جلد۳  ,  صفحه۲۳  

عنوان باب :   الجزء الثالث أَبْوَابُ اَلْقَضَايَا وَ اَلْأَحْكَامِ بَابُ اَلْحِيَلِ فِي اَلْأَحْكَامِ

معصوم :   امام باقر (علیه السلام) ، امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، امام حسن مجتبی (علیه السلام)

وَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «وُجِدَ عَلَى رَجُلٌ مَذْبُوحٌ فِي خَرِبَةٍ وَ هُنَاكَ رَجُلٌ بِيَدِهِ سِكِّينٌ مُلَطَّخٌ بِالدَّمِ فَأُخِذَ لِيُؤْتَى بِهِ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَأَقَرَّ أَنَّهُ قَتَلَهُ فَاسْتَقْبَلَهُ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُمْ خَلُّوا عَنْ هَذَا فَأَنَا قَاتِلُ صَاحِبِكُمْ فَأُخِذَ أَيْضاً وَ أُتِيَ بِهِ مَعَ صَاحِبِهِ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَلَمَّا دَخَلُوا قَصُّوا عَلَيْهِ اَلْقِصَّةَ فَقَالَ لِلْأَوَّلِ «مَا حَمَلَكَ عَلَى اَلْإِقْرَارِ» قَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ إِنِّي رَجُلٌ قَصَّابٌ وَ قَدْ كُنْتُ ذَبَحْتُ شَاةً بِجَنْبِ اَلْخَرِبَةِ فَأَعْجَلَنِي اَلْبَوْلُ فَدَخَلْتُ اَلْخَرِبَةَ وَ بِيَدِي سِكِّينٌ مُلَطَّخٌ بِالدَّمِ فَأَخَذَنِي هَؤُلاَءِ وَ قَالُوا أَنْتَ قَتَلْتَ صَاحِبَنَا فَقُلْتُ مَا يُغْنِي عَنِّي اَلْإِنْكَارُ شَيْئاً وَ هَاهُنَا رَجُلٌ مَذْبُوحٌ وَ أَنَا بِيَدِي سِكِّينٌ مُلَطَّخٌ بِالدَّمِ فَأَقْرَرْتُ لَهُمْ أَنِّي قَتَلْتُهُ فَقَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ لِلْآخَرِ «مَا تَقُولُ أَنْتَ» قَالَ أَنَا قَتَلْتُهُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ «اِذْهَبُوا إِلَى اَلْحَسَنِ اِبْنِي لِيَحْكُمَ بَيْنَكُمْ» فَذَهَبُوا إِلَيْهِ وَ قَصُّوا عَلَيْهِ اَلْقِصَّةَ فَقَالَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ «أَمَّا هَذَا فَإِنْ كَانَ قَدْ قَتَلَ رَجُلاً فَقَدْ أَحْيَا هَذَا وَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ: «وَ مَنْ أَحْيٰاهٰا فَكَأَنَّمٰا أَحْيَا اَلنّٰاسَ جَمِيعاً» لَيْسَ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمَا شَيْءٌ وَ تُخْرَجُ اَلدِّيَةُ مِنْ بَيْتِ اَلْمَالِ لِوَرَثَةِ اَلْمَقْتُولِ» » .
زبان ترجمه:

من لا یحضره الفقیه / ترجمه بلاغی و غفاری ;  ج ۴  ص ۲۹

3252 - امام باقر عليه السّلام فرمود: در زمان حكومت امير مؤمنان عليه السّلام جسد كشته‌اى را در خرابه‌اى يافتند در جايى كه مردى با كارد خونين بر بالين او بود وى را دستگير كردند تا نزد على عليه السّلام بياورند و مرد هم گفت: من كشته‌ام در اين هنگام شخص ديگرى از راه رسيد و گفت: اين مرد را رها كنيد، قاتل اين كشته منم، او را هم دستگير كردند و هر دو را نزد امير المؤمنين عليه السّلام آوردند، و تمام قصّه را بازگفتند، حضرت بمرد اوّلى گفت: چه چيز سبب شد كه تو اقرار بكشتن او كردى‌؟ گفت: يا على من مردى قصّابم، در كنار خرابه گوسفندى ذبح كردم و به خرابه رفتم تا براى قضاى حاجت بول كنم كه مصادف با اين قضيّه شدم و با در دست داشتن كارد خونين و وضع ظاهرم هيچ چاره‌اى نداشتم و فايده‌اى در انكار نمى‌ديدم. ناچار شدم بگويم كار من است (تا از آزار قبل از اثبات جنايت در امان باشم). حضرت رو به ديگرى كرده گفت: تو چه مى‌گوئى‌؟ جواب داد: من او را كشته‌ام، حضرت فرمود: داورى را نزد پسرم حسن ببريد تا او چه حكم كند، نزد حضرت مجتبى عليه السّلام رفته، واقعه را بازگفتند. فرمود: مرد اوّل كه گناهى ندارد، امّا قاتل، چون همان طور كه يكى را كشته است ديگرى را هم از مرگ نجات داده و خداوند هم مى‌فرمايد:« مَنْ‌ أَحْيٰاهٰا فَكَأَنَّمٰا أَحْيَا اَلنّٰاسَ‌ جَمِيعاً »هر كس كسى را از مرگ نجات دهد مانند آنست كه همۀ مردم را نجات داده است، پس بر هيچ يك از اين دو چيزى نيست و از بيت المال ديۀ مقتول به أولياء وى پرداخت شود. شرح:«البته چون طبق قواعد، حقّ‌ قصاص براى ولىّ‌ دم باقى است بايد روايت را حمل بر اين كرد كه ولى دم راضى به ديه شده باشد».

divider

گلچین صدوق ;  ج ۲  ص ۱۷۷

امام محمد باقر عليه السلام فرمود: در زمان خلافت امير المؤمنين عليه السلام،جسد كشته‌اى را در يك خرابه پيدا كردند،كه در كنارش نيز مردى با يك چاقوى خونين بود.آن مرد را دستگير كردند و نزد على عليه السلام آوردند. مرد گفت:من قاتلم. در اين هنگام،مرد ديگرى از راه رسيد و گفت: من قاتلم،اين مرد را رها كنيد. مرد دوم را نيز گرفتند و هر دو را نزد على عليه السلام بردند. و همۀ ماجرا را بيان كردند. امام به مرد اول فرمود:چرا خود را قاتل خواندى‌؟ وى پاسخ داد:من قصّابم و در كنار خرابه،گوسفندى ذبح مى‌كردم كه در خرابه مصادف با اين قضيه شدم.و چون كاردم خونين بود،هيچ چاره‌اى نداشتم كه بگويم من قاتلم،تا از شرّ آزار مردم در امان باشم،تا حكم صادر شود. حضرت رو به مرد دوم كرد و فرمود:تو چه مى‌گويى‌؟ او گفت:من قاتلم. پس امام عليه السلام فرمود:پسرم حسن[عليه السلام]را قاضى قرار دهيد تا او حكم كند. امام حسن عليه السلام،پس از شنيدن ماجرا فرمود: [امّا مرد اول بى‌گناه است]. امّا مرد دوم،قاتل است.چون يكى را كشته،ولى ديگرى را به سبب اقرار به گناهش،از مرگ نجات داده است.پس،از آنجايى كه خداوند مى‌فرمايد: «كسى كه يك نفر را حيات بخشد،مانند كسى است كه به همه مردم زندگى بخشيده است» . او را آزاد كنيد.و ديۀ مقتول را از بيت المال مسلمين به اولياء وى بدهيد .

divider