شناسه حدیث :  ۱۰۱۱۹۸

  |  

نشانی :  من لا يحضره الفقيه  ,  جلد۳  ,  صفحه۱۹  

عنوان باب :   الجزء الثالث أَبْوَابُ اَلْقَضَايَا وَ اَلْأَحْكَامِ بَابُ اَلْحِيَلِ فِي اَلْأَحْكَامِ

معصوم :   امیرالمؤمنین (علیه السلام)

وَ فِي رِوَايَةِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلثَّقَفِيِّ قَالَ : اِسْتَوْدَعَ رَجُلاَنِ اِمْرَأَةً وَدِيعَةً وَ قَالاَ لَهَا لاَ تَدْفَعِي إِلَى وَاحِدٍ مِنَّا حَتَّى نَجْتَمِعَ عِنْدَكِ ثُمَّ اِنْطَلَقَا فَغَابَا فَجَاءَ أَحَدُهُمَا إِلَيْهَا وَ قَالَ أَعْطِينِي وَدِيعَتِي فَإِنَّ صَاحِبِي قَدْ مَاتَ فَأَبَتْ حَتَّى كَثُرَ اِخْتِلاَفُهُ إِلَيْهَا ثُمَّ أَعْطَتْهُ ثُمَّ جَاءَ اَلْآخَرُ فَقَالَ هَاتِي وَدِيعَتِي قَالَتْ أَخَذَهَا صَاحِبُكَ وَ ذَكَرَ أَنَّكَ قَدْ مِتَّ فَارْتَفَعَا إِلَى عُمَرَ فَقَالَ لَهَا عُمَرُ مَا أَرَاكِ إِلاَّ وَ قَدْ ضَمِنْتِ فَقَالَتِ اَلْمَرْأَةُ اِجْعَلْ عَلِيّاً عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ فَقَالَ لَهُ اِقْضِ بَيْنَهُمَا فَقَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ «هَذِهِ اَلْوَدِيعَةُ عِنْدَهَا وَ قَدْ أَمَرْتُمَاهَا أَلاَّ تَدْفَعَهَا إِلَى وَاحِدٍ مِنْكُمَا حَتَّى تَجْتَمِعَا عِنْدَهَا فَائْتِنِي بِصَاحِبِكَ وَ لَمْ يُضَمِّنْهَا» وَ قَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ «إِنَّمَا أَرَادَا أَنْ يَذْهَبَا بِمَالِ اَلْمَرْأَةِ» .
زبان ترجمه:

من لا یحضره الفقیه / ترجمه بلاغی و غفاری ;  ج ۴  ص ۲۱

3248 - در روايت ابراهيم بن محمّد ثقفى است كه گويد: دو مرد نزد بانوئى وديعه‌اى نهادند و گفتند به هيچ يك از ما تنها مده مگر آنكه هر دو با هم باشيم، پس رفتند و غايب شدند و پس از چندى يكى از آن دو آمد و گفت رفيقم از دنيا رفت خواهش مى‌كنم وديعۀ ما را بر گردان، زن نپذيرفت و رفت و آمد مرد نزد وى زياد شد زن ناچار براى دفع شرّ وديعه را باو داد. پس از آن ديگرى پيدا شد و تقاضاى ردّ وديعه كرد، زن گفت: رفيقت آمد و اظهار كرد كه تو از دنيا رفته‌اى و آن را گرفت، دادخواهى را نزد عمر بردند. عمر بزن گفت: من نظرى جز اينكه تو ضامنى نمى‌دهم. زن گفت: على را بين ما حاكم قرار ده، عمر رو به على عليه السّلام كرده و گفت: تو ميان اين دو حكم كن. على عليه السّلام فرمود: امانت اكنون نزد او موجود است (و بنا بر روايت كافى «امانت اكنون نزد من است» يعنى بفرض) ولى شرط‍‌ شما اين بوده كه هر دو با هم مراجعه كنيد و وديعه را بستانيد اكنون تو تنها هستى برو همراه دوستت بازگرد تا امانت را پس بگيرى و الآن او به تو تنها بدهى ندارد و ضامن چيزى نيست. چون مرد مأيوس شد، بيرون رفت. امام عليه السّلام فرمود: در نظر داشتند كه مالى از اين زن به يغما برند.

divider