شناسه حدیث :  ۱۰۱۰۵۴

  |  

نشانی :  من لا يحضره الفقيه  ,  جلد۲  ,  صفحه۵۱۹  

عنوان باب :   الجزء الثاني [كِتَابُ اَلْحَجِّ] بَابُ نَوَادِرِ اَلْحَجِّ

معصوم :   امام صادق (علیه السلام)

وَ قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «أَوْدِيَةُ اَلْحَرَمِ تَسِيلُ فِي اَلْحِلِّ وَ أَوْدِيَةُ اَلْحِلِّ لاَ تَسِيلُ فِي اَلْحَرَمِ » .
زبان شرح:

روضة المتقین ; ج ۵  ص ۲۱۵

«و قال الصادق عليه السلام» رواه الكليني في القوي، عن عيسى بن عبد الله عنه عليه السلام «أودية الحرم تسيل في الحل» لارتفاع الحرم عليه دون العكس، و الغرض
بيان: أن الله تعالى جعله مرتفعا صورة كما رفعه معنى و شرفا و كمالا أو المنافع الصورية و المعنوية تصل منه إلى العالم كما قال الله تعالى: لِيَشْهَدُوا مَنٰافِعَ لَهُمْ و تقدم أنها منافع الدنيا و الآخرة أو المراد بالحرم من عظمه الله من أهله و هم النبي صلى الله عليه و آله و سلم و الأئمة صلوات الله عليهم فإن منافع العلوم و الكمالات يصل منهم إلى العالمين دون العكس كما قال صلى الله عليه و آله و سلم لا تعلموهم فهم أعلم منكم - و تقدم أيضا.

divider

لوامع صاحبقرانی ; ج ۸  ص ۳۴۲

و در موثق از عبد اللّٰه ابن عيسى هاشمى منقولست كه آن حضرت صلوات اللّٰه عليه فرمودند كه رود خانهاى حرم روان مىشود به بيرون حرم ورود خانهاى حل سيلان نمىكند به حرم يعنى حق سبحانه و تعالى حرم را بلند آفريده است و ظاهرا كنايه است از آن كه علوم و كمالات از حرم اعظم الهى كه رسول خدا و ائمه طاهرينند صلوات اللّٰه عليهم روانست. به جانب عالميان و بر عكس نيست و هرگز ايشان نزد كسى تعلم نگرفتهاند. چنانكه متواتر است از حضرت سيد المرسلين صلى اللّٰه عليه و آله كه فرمودند كه علوم اهل بيت من همه حكمت است يعنى علوم لدنّى است و از جانب حق سبحانه و تعالى است و ايشان اعلمند از همه كس در صغر و كبر: از ايشان ياد گيريد و تعليم ايشان مكنيد و با آن كه حضرت امام محمد باقر صلوات اللّٰه عليه از پدرش كه به اتفاق عالميان اعلم اهل ارض بودند و تعلم كرده بود از جهة مصلحتى كه عامه اعتبار مىكردند علوّ استاد را و حضرت سيد الساجدين صلوات اللّٰه عليه را تابعى مىگفتند چون به شرف صحبت حضرت سيد المرسلين صلى اللّٰه عليه و آله نرسيده بود و از جابر كه باين شرف فايز شده بود بيشتر روايت مىكردند از اين جهت آن حضرت گاهى به نزد جابر مىرفتند و از جابر سؤالها مىفرمودند و جابر مىگفت كه من داخل نمىشوم در نهى رسول اللّٰه صلى اللّٰه عليه و آله كه فرموده است كه شما تعليم اهل بيت من مكنيد و از ايشان تعلّم كنيد حضرت مىفرمودند كه حديث را من بر تو مىخوانم تو بشنو و بگو حق است و چون بر جابر مىخواندند او قسم ياد مىكرد كه و اللّٰه كه من از حضرت چنين شنيدهام و همين معنى سبب اين شد كه سنّيان و علماى ايشان از آن حضرت احاديث بسيار روايت كردهاند. و از ابو نعيم حافظ‍ نقل كردهاند كه شافعى در اوايل سن به نزد مالك آمد در اواخر سنّ مالك، و اعتبار عظيم داشت در مدينه مشرفه، و در شبى كه داخل مدينه شد موطأ مالك را تمام مطالعه كرد و مالك بر كرسى مىنشست و القاء مسايل بتلامذه مىنمود كه كدام يك بهتر جواب مىدهند، و شافعى نزد مرد پيرى نشسته بود هر چه مالك مىپرسيد شافعى به آن مرد مىگفت هم چنين جواب بگو تا چند مسأله را كه چنين جواب گفت مالك گفت تو هرگز چنين نبودى بگو از كه شنيده او گفت از اين پسر مالك خوب متوجّه او شد و تعريف شافعى را شنيده بود رو به او كرد كه تو شافعى نيستى گفت هستم مالك از كرسى به زير آمد و شافعى را در بغل گرفت و با خود به خانه برد و گفت به او كه أولا بگو كه اين مسائل را من احداث كردهام تو از كه شنيده گفت كه از موطأ ديشب همه را مطالعه كردم، ديگر گفت به يك شب فاضل نمىتوان شد بگو تلمذ پيش كه كردى هر كسرا كه نام برد مالك گفت او سهل است تا آن كه آخر گفت عمده درسهاى من نزد تلامذه و اصحاب جعفر بن محمد الصادق (عليه السّلام) بود مالك گفت مرا خلاص كردى اول بگو من نيز هر چه يافتم از بركت صحبت آن حضرت يافتم. و مالك كتابى دارد جدا كه از حضرت صادق روايت كرده است علماى ما آن كتاب را روايت كردهاند از آن جمله ابن ابى عمير نزد مالك خواند آن كتاب را، و صدوق در امالى و غير آن نقل كرده است اين اخبار را و از اين جهت است كه عامه و خاصه هم از ابن ابى عمير روايت كردهاند و جا حظ‍ در كتبش از او روايت كرده است و گفته است اگر چه او را افضى است اما اصدق الناس است. و قانون اجلاء محدّثين ما رضي اللّٰه عنهم اين بود كه اگر از طرق ائمه هدى صلوات اللّٰه عليهم حديثى صحيح بود به اين معنى كه خود از ائمه هدى شنيده بودند يا نزد ايشان متواتر بود و همان حديث را مالك بن انس يا انس بن مالك يا ابو هريره و امثال ايشان روايت كرده بودند از جهة تاليف قلوب عامه و از جهة تقيه و از جهة الزام ايشان از ايشان روايت مىكردند و بسيار بود كه كتب عامه را درس مىگفتند و باين وسيله بسيارى از سنيان شيعه مىشدند، و جمعى از اصحاب رجال كه اينها را نمىفهميدند جرح امثال اين اجلا كردند. و از آن جمله محمد بن عبد اللّٰه بن مطلب شيبانى كه در طلب حديث در جميع بلاد مسافرت كرد و احاديث اهل بيت را از همه جا مىشنيد و از جمله آثار اوست صحيفه كامله كه محدثين خراسان داشتند و در عراق نبود و بزرگان علماى ما مثل شيخ مفيد و حسين بن عبيد اللّٰه و ابن عبدون و غيرهم از او روايت كردهاند و غنيمت مىدانستند وجود او را كه احاديث بسيار جمع كرده بود و امثال ابن غضائرى جرح او كردند از آن جمله ابن غضائرى ذكر كرده است كه ابو المفضّل وضاع حديثست و احاديث غير معروف بسيار روايت مىكند كه در كتب عراقين نيست و من كتبش را ديدم و در آنجا اسانيد بود و متون نبود و متون بود و اسانيد نبود. و رأى من آنست كه عمل نكنيد به حديثى كه او روايت كرده باشد و بس نيكو تفكر كن كه اين شيخ چه گفته است أولا معنى ندارد كه شخصى سند فقط‍ را در كتاب نقل كند مگر وقتى كه أولا حديث را به سندى ذكر كند و بعد از آن سندى ديگر ذكر مىكند و در آخر از جهة اختصار مثله «مماثله ظ‍» مىگويند و متفقند محدثين كه در چنين حديثى لازم نيست كه مماثلت من جميع الوجوه باشد بلكه من حيث المعنى كافى است، و متون بدون اسانيد يا از آن جهة است كه آن حديث در نهايت اشتهار بوده است مثل حديث «انما الاعمال بالنيّات» و حديث «لقد كثرت عليّ الكذّابة» و امثال اينها يا دغدغه در سند دارد و حديث را مرسلا از جهة تأييد يا حصول تواتر نقل مىكنند چون احاديث بسيار وارد شده است كه اگر از ما حديثى به شما رسد و شما نفهميد نفى آن مكنيد و اگر چه سندش صحيح نباشد چون ممكن است كه ما گفته باشيم و ردّ بر ما ردّ بر خداست و رسول است بلكه اگر يقين دانيم فسق او را نفى نمىتوان كرد و حق سبحانه و تعالى فرموده است كه اگر فاسقى خبرى بياورد شما تثبت كنيد و عمل مكنيد تا ظاهر شود صدق و كذب آن نفرموده كه بگوئيد دروغست يا موضوع است و بغير از حق سبحانه و تعالى كه مىداند راست و دروغ كسى را پس معقول است به امثال اين وجوه بزرگى را كه نظيرش در عالم نيست نفى كنند و وضاع حديثش گويند؟! اميد كه حق سبحانه و تعالى بر ما و ايشان نگيرد امثال اين اغلاط‍ در اجتهاد را مثلا خود شنيدم از بعضى از مشايخ كه مىفرمودند كه عجب از محدثين ما كه امثال اين حديث را در كتب نقل كردهاند چه مطلب بر اين مترتّب مىشود كه حرم بلند باشد و سيل از بيرون داخل نمىشود: اين شكسته عرض نمود كه در حديث صحيحى از عبد اللّٰه بن سنان وارد است كه حق سبحانه و تعالى را سه حرمست كه حرمت آنها را اعظم از همه كرده است. يكى كتاب اللّٰه است كه جامع علوم و حكم انوار الهى است، و دويم كعبه معظمه است كه قبله عالميانست و نمازى مقبول و صحيح نيست. بدون توجه به آن. و سيم عترت پيغمبر شماست صلى اللّٰه عليه و آله، و در اينجا ممكن است كه مراد از حديث معنى سيم باشد تحسين بسيار كرد و توبه كرد كه ديگر ردّ حديث نكند. مجملا هيچ حديثى را رد نمىبايد كرد و امثال اين اخبار ممكن است كه از ائمه هدى صادر شده باشد و بر تقدير صدور ممكن است كه مطلب ارتفاع حرم باشد بر حل بحسب صورت چنانكه بحسب معنى رفعت دارد بر آسمانها و ممكن است كه ظاهر اين باشد و كنايه معنى سابق مراد باشد پس فى الحقيقه باين مىگردد كه ما نمىدانيم وقوع و لا وقوع را و نه مراد ايشان را و اللّٰه تعالى يعلم

divider